خسرو شکیبایی هنرمند تئاتر ،سینما و تلویزیون هم جان به جان آفرین تسلیم کردند ...برای شادی روحشان صلوات ختم کنید


من هم سایر بچه های کلاس را به بازی دعوت می نمایم (کارت ها را متعاقبا می توانید خودتان از بقالی ها خریداری کنید )
بازی هم سادس (با یادی از اخوان )
قضیه : فقط باید بنویسید که روز آخر عمرتونو چه جوری دوست دارید بگذرونید
فرض : می دونید که دار فانی را چه وقت خراب خواهید کرد ....اثبات از برهان خلف (برای شادی روح استاد زند راد یه صلوات بفرستید)
واسه منو می تونید تو ادامه مطلب بخونید

ادامه مطلب
اي جماعت! چطوره حالاتتون؟
قربون اون فهم و كمالاتتون
گردنتون پيش كسي خمنشه
از سربنده، سايهتون كمنشه
راز و نياز و بندگيتون درست
حساب كتاب زندگيتون درست
بنده ميشم غلام دربستتون
پيش كسي دراز نشه دستتون
از لبتون خنده فراري نشه
خدا نكرده، اشكي جاري نشه
باز، يه هوا دلم گرفته امروز
جون شما، دلم گرفته امروز
....
بچه های کلاس اگه یادشون باشه وقتی کلاس دوم بودیم آقای روحانی این شعر رو (البته نه کامل) تو کلاس خوند( آّه...یادش به خیر ) .اسم شعر "با معرفت ها "ست و شاعرشم ابولفضل زرویی نصرآباد هستش
می تونید برید اینجا و این شعر رو بخونید (البت کامل)
http://www.zaruee.blogfa.com/cat-1.aspx

باشد که شما را خوش آید
حیوانات همه گرسنه بودند ، گاو صدای الاغ می داد ، گوسفند واق واق می کرد ، سگ شیهه می کشید. آنها قاطی کرده بودند و یک صدا می گفتند حسنک کجایی؟
شب شده بود ولی از حسنک خبری نیست. برای اینکه او به شهر رفته و بجای غذا دادن به گوسفندان جلوی آینه می ایستد و به موهایش ژل می زنه. او اسم خودش را کامی گذاشته. موهای حسنک یعنی کامی دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او موهایش را گلت می کند. حسنک یعنی کامی چند رأس از گاو و گوسفندهایش را فروخت و با آن یک پیکان ۴۸ تمیز گرفت ، او روزها روی مُخ مسافرهای خانم کار می کرد و شبها مشغول چت کردن می شد. حسنک یعنی کامی از طریق چت کردن با دختری به نام کبری آشنا شد. تصمیم کبری این بود که حسنک یعنی کامی را تیغ بزند. چون فهمیده بود او بَبو است . کبری می خواست با پسری به نام پتروس ازدواج کند ، چون پتروس از خانوادۀ ثروتمند بود. آن شب که کبری و پتروس مشغول چک کردن بودند. سد سوراخ شد ، پتروس از بس که با کی بورد کار کرده بود انگشتانش ورم کرده بود و حال نداشت که سواخ سد را بگیرد . آن شب ۸ متر آب از بالای سرش گذشت و ناجوان مردانه مُرد. کبری تصمیم گرفت برای مراسم دَفن پتروس و جَد و آبادش به شهر آنها برود ولی کارت سوخت او اعتبار نداشت و به هواپیما هم اطمینان نمی کرد. او تصمیم گرفت با قطار برود. آن شب کوه ریزش کرده بود . ریزعلی که حالا دُرُشت هیکل شده بود از باشگاه بدن سازی بیرون آمد، او لباسی تنش نبود که آتش بزند جُز زیرپوشی تنگ که برای نمایان کردن اندامش پوشیده بود. ریز علی دُرُشت هیکل با موبایل یعنی تلفن همراهش با مرکز راه آهن تماس گرفت امّا گوشی او آنتن نمی داد اگر آنتن هم می داد فرقی نمی کرد. چون تا منشی راه آهن گوشی را بر می داشت و به مافوق خود اطلاع می داد و بعد جلسۀ هیئت مدیره تشکیل می شد آن اتفاق می افتاد . ریز علی دُرُشت هیکل تصمیم گرفت از انفجار قطار فیلم برداری کند تا بعدها برای دوستانش بلوتوس کند یعنی بفرستد ریز علی خسته و کوفته به خانه آمد و مقداری کراتین و قرصهای نیروزا خورد ، امّا از شام خبری نبود . چون کوکب خانم مادرش زنی تنبل ، کثیف و بی حوصله بود. او هیچ وقت غذای خوش مزه که هیچ غذای بدمزه هم بلد نبود درست کند. کوکب خانم شلخته از مهمان خوانده و ناخوانده متنفر بود. ریزعلی بی غیرت برای نیاز بدنش احتیاج به گوشت داشت . او به قصابی چوپان دروغ گو رفت . چوپان دروغ گو از معتمدین محل بود ، هر چه گوشت خر داشت به ریز علی بی غیرت دُرُشت هیکل قالب کرد .
حالا شب شده:
حسنک یعنی کامی آرایش های صورتش را پاک می کرد.
ریز علی دُرُشت هیکل مشغول دیدن عکسهای آرنولد بود .
کوکب خانم شلخته غُر می زد و مگس می پراند.
روح کبری و پتروس هم مشغول چت کردن بودند.

سلام
من برگشتم ...یعنی اصلا نرفتم
پس ناچارا باید منو تحمل کنید
می خوام از shadeبودن استعفا بدم ...می خوام خودم باشم ...محمد رحیمی
پس امضام هم تغییر می کنه ...امضای جدیدم نه خونخواره ...نه قاتله . نه ......فقط اسممه ....با دست خط کج و کوله خودم

اینجا جز قبرستان تواند بود؟
قبرستانی روشن...
آه...این روشنایی از کدام جهنم دره ای می آید؟
از دره ی گل های قهوه ای... یا ؟
قهوه ی داخل کافه؟
کافه ای نیست که نیست...
جز نیستی خبری نیست؟ هست...
اخبار ساعت 25 ...
و 25 سالگان بدانند؟ چه بدانند...
از پس این سال ها سیلی خوردیم.
از کدام غریزه گرسنه ای که اینقدر سیلی خوردی؟!
و این غریزه ی کدامین شاعر معاصر بود که این خزعبلات را سرود...
استاد یوگا
می خواستم آهنگ آخرین طبیب از زنده یاد افشین مقدم رو برای دانلود بذارم که دیگه وقت نمی شه ...تا هفته بعد هم یادم می ره ...پس پیشنهاد می کنم از یه جایی گیرش بیارید دانلود کنید چون خیلی قشنگه
پس شر خودمو کم می کنم (می تونید برای چند روز ـ حداقل یک هفته ـ از دست لاتا الات من نفس راحت بکشید )
البته فکر کنم برای جمعه بعد از ظهر یه سر بیام خونه (برای بسکتبال و فوتبال)
اگه می خواید بیاید حتما بهم زنگ بزنید (البته به شماره خونه ...احتمالا یه چند روزی گوشی همراه ندارم )
رخصت

با اینکه من از وضع خودم دلگیرم
بی هدیه برای تو پدر می میرم
در شهر به هر مغازه رفتم دیدم
جوراب نداشت، بنده بی تقصیرم!

مهریمهر یمرهمیره
مهریری
بهتره سند این خراب شده رو بزنید به نام من و استاد ....این چه وضعشه ؟؟؟؟
مطلب زیرو از 3Jokes . com کپی کردم (کپی کردن از اونجا همچین آب خوردنم نیست)
برنامه هفتگی خانم های ایرانی - همش آشپزی آخه؟
توجه: خواندن این متن اصلا به خانم ها توصیه نمی شود!
1- نخونید!
2- اگر خوندید فحش ندید!
3- اگر فحش دادید به من ندید!
شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم. میگن خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر می خره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
یكشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم كلاسهای "روش خود اتكایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام كنیم. هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره. تا برگردم دیر شده، سر راه یه چیزی بگیر بیار!
دوشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه". می گن خیلی جالبه. ممكنه طول بكشه. سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!
سه شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم كه می خواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم. تو كه می دونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند! ممكنه طول بكشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
چهارشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای كلاس "بدن سازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام كنیم. همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه. ترومپت هم كه میگن خیلی كلاس داره مگه نه؟ ممكنه طول بكشه چون جلسه اوله. سر راه یه چیزی بگیر بیار!
پنج شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی كه تازه از كانادا اومده. می خوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم. من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم! چیه همش مثل كلفتها كنج خونه! به هر حال چون ممكنه طول بكشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
جمعه
مرد: عزیزم! امروز چی ناهار داریم؟
زن: ببینم تو واقعاً خجالت نمی كشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمی دونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت! نه! واقعاً این خیلی توقع بزرگیه كه انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!


از روشن سلیمانی
مثنوی و عشق دو هم خانهاند
هردو غزلهای غریبانهاند
عشق به رسم غزل آغاز کرد
مثنوی آتش زد و پرواز کرد
سوختگان را نفس آه نیست
گم شدگان را خبر از راه نیست
عشق درآمیخته با مثنوی
مثنوی عشق تویی یا علی
یا علی از عشق سرودیم باز
سفره دل با تو گشودیم باز
ما همه خاکیم تویی روح ما
غرق گناهیم تویی نوح ما
ای شب گیسوی تو هفت آسمان
دامنه موی تو صد کهکشان
تشنه آنم که بنوشانیام
در تب آنم که بجوشانیام
سوختهام سوخته را باک نیست
عاقبت سوخته جز خاک نیست
ای پدر خاک رهایم نکن
شهره افلاک رهایم نکن
کاش دلم مثل دلت پاک بود
روح من از روح تو پژواک بود
گر تو نبودی خبر از ما نبود
مرد در این معرکه پیدا نبود
ای شب گیسوی تو تا صبح من
دم زدهام تا تو بگویی سخن
کیستی ای شهره شورآفرین
نابغه عشق غرور زمین
سرّ خدایی و خدا نیستی
جان جهان در عجبم کیستی
خلق فرو مانده در اوصاف تو
دشمن تو بنده الطاف تو
کیستی ای معجزه آب و گل
پادشه عقل خداوند دل
گر تو خدایی، ازلی نیستی
ای پدر خاک! بگو کیستی
http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=20168
استاد یوگا
خواستم بذارم تو وبلاگ یادم رفت ...امروز داشتم پوشه های معروف خودمو مرتب می کردم که دوباره دیدمش
ببخشید که یه ذره دیر شد
اینو از سایت بی بی گل (رویا صدر)کپی کردم که اونم از ضمیمه آخر هفته اعتماد نوشته
گوارای وجود
وقتی حملۀ بازیکنان تیم فوتبال ایتالیا روی دروازۀ
رومانی و نمایش نقطه کرنر از سوی داور،توسط برخی دوستان و اساتید معظم گزارش شود:
یک محمد صالح علا: یکان یکان ِ
بازیکنان ِ جان ِ تیم ایتالیا،با هم زلف گره می زنند و قشلاق می کنند به مرغزار
جلوی دروازۀ رومانی. داور ِ جان با دلبری،نقطۀ کرنر محترم را نشان می دهد. یک چکّه
از تصاویر ارسال بلند توپ را از این شبکۀ محترم می بینید.
یک امید مهرگان: بازیکنان
ایتالیا،به نظر می رسد به قول آدورنو،"خودشان را کنار می کشند " و به
عنوان پراکتیس یا کنشی قائم به ذات،با پاسکاری کردن و در درون پاسکاری کردن ،میان
ِ پاسکاری در گوشۀ چپ وعدم پاسکاری در گوشۀ راست یا پاسکاری در عین امتناع از
پاسکاری یا به زبان بینامتنی،ایجاد تفاوت در درون ِ پاسکاری ِ درون ِ زمین در واریاسیونهای
نقطۀ کرنر،توسط داور قابل صورت بندی است،یک تم واحد از تصاویر توپ به عنوان یک
ابژۀ ارسال در رویکرد به دروازۀ رومانی.
یک فهیمۀ رحیمی : بازیکنان
دلفریب ایتالیا،پاهای بی قرار خود را به دل سرگشتۀ توپ زده و آن را به قلب آتشین و
زخم خوردۀ دفاع تیم رومانی پرتاب می کنند ولی توپ،در آغوش دروازه آرام نمی گیرد و
بر تیر دروازه بوسه می زند.آن داور سرگشته،دستور می دهد که توپ را از سینۀ غمناک
دروازه بیرون بکشند و از نقطۀ کرنر،بر بستر سبزگون شبنم ناک زمین درازش کنند تا با
ارسالی بلند،چون شمعی فروزان در آسمان تلوتلو بخورد.
یک پارسی نویس سره : پاسی شگرف در
سامانۀ زمین،توپ را فراپیش دروازۀ رومانی قرار می دهد،که از آمیخۀ "روم"
و "آنی" برساخته شده است.داور،چونان گرز گران،نقطۀ کرنر را فرایاد می
آورد تا با شوتی نغز، توپ تا آن طرف دروازه پاییده شود و پایه ور و نابیوشان،در
دروازه،کاشانه بجوید.
یک یوسفعلی میرشکاک : حضرات تیم
ایتالیا،هردود کنان ،با حرکات پرت و پلا،می افتند به جان توپ و پاهایشان جگر
گلاویز شدن با آن را دارد چون ذاتشان رادیکال است.حالا حضرت داور،نقطه کرنر را
نشان می دهد و یک یالقوزی از کنار زمین توپ را پرت می کند و توپ با شلتاق،در عرصۀ
نمادین سوراخ نفس امٌاره،به ذات تیر دروازه می خورد.
یک مسئول خیلی مردمی : من همین جا ازهمین تریبون به خیل عظیم دریای
پهناور شما مردم مشتاق مسابقات فوتبال،اعلام می کنم که پاهای پیدا و پنهان مافیای
ایتالیا،دروازۀ رومانی را مورد هجوم قرار داده است تا بحران کاذب ایجاد کرده و
شرایط خوب زمین را به کام شما مردم عزیز تلخ کند.خوشبختانه دانشمندان و مخترعان
جوان و کوشای داوری،سوتی را اختراع کرده اند که به راحتی می تواند صدا بدهد
.نیروهای مافیایی بدانند که هر چه توپ شوت کنند،به همت والای همین داوروهمین بازیکنان
و همین زمین،به تیر دروازه خواهد خورد.
یک کارشناس اصلاح طلب : در فراگرد
پاس ایتالیاییها،یک رویکرد تهاجمی به نمایش گذاشته می شود که کنشگران رومانیایی
سعی در مهار کردن آن دارند.به نظر می رسد حضور حداقلی رومانیاییها جلوی دروازه و
شرکت آنها در یک بازی غیر رقابتی،با سوت داور و نمایش تمامیٌت خواهانۀ نقطۀ
کرنر،تشدید شود و به پایین آمدن مشارکت بازیکنان در پاسکاری و حتی پرتاب اوت و بازتولید
شکست یا حداکثر تساوی در روابط گفتمانی زمین منجر شود.
یک فیلمساز کارشناس سعدی و حافظ و حنظلۀ بادغیسی :
تو
پ شوت
میشود از سوی...
سوت سوت سوت
(چاپ شده در
ضمیمۀ آخر هفتۀ اعتماد)

و با خود سلام آوردم
تقدیم به بهترین دوستان
سلام
و امضایی کوچک
از بهر دیگران

استاد یوگا
فعلا مجبورم با دو تا شعر سر گرمتون کنم
نظرتون در مورد امضای من چیه ؟
پرانتز باز :
می نويسم پرنده
پرانتز را نمی بندم
بگذار پرنده آزاد باشد "