~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~
دختري بود نابينا فوتوکپی از وبلاگ ااستاد یوگا یه آهنگ تو پس زمینه وبلاگ گذاشتم آیا مثل آدمیزاد (شایدم آهنگیزاد) لود می شه ؟ جواب منا تو نظرات بدید تا اگه مشکل داره درستش کنم آهنگ با باز شدن وبلاگ لود می شه و کنترلمدیا هم نداره تو پس زمینه قایم شده حجمش ۳۶ کیلو هست ووووووووو فرمتش midمیباشد (کتابی نوشتن چقته سخته) اسم آهنگم اینه A Whiter Shade of Pale.mid پایین با خط نستعلیق نوشتم محمد رحیمی آیا شما هم می بینید و نوشته مشکلی نداره ؟ حتما جواب بدید محمد رحیمی کلمه
Armageddon هرمجدون واژه اى است اصلا يونانى كه بنا به تعريف واژه نامه
هاى آمريكايى همچون فرهنگ وبستر به معنى نبرد نهايى حق وباطل در آخرالزمان
است. همچنين
اين واژه نام شهرى است در منطقه عمومى شام كه بنا به آن چه در باب شانزدهم
مكاشفات يوحنا، در عهد جديد آمده است، جنگى عظيم در اَن جا رخ مى دهد
ومرحله حاضر از زندگى بشر در آن زمان پايان مى يابد . به عبارتى نبرد
مذكور، مقدمه تحولى بزرگ است كه سرنوشت نهايى آدمى بر روى كره زمين به آن
بستگى دارد.
حادثه شريف ظهور، حادثه اى بزرگ است و قدرت هاى بزرگ جهان، سياست خارجى خود
را
بر مبناى حوادثى كه پيش از آن رخ مى دهد جهت داده ونقشه هاى نظامى خود را
به شكلى سامان داد كه آمادگى هاى لازم براى اين حادثه در آن ملحوظ باشند.
اين در حالى است كه مؤسسات دينى ورسانه هاى اين دولت ها نيز، مردم خود را
براى پيشباز اين حادثه آماده مى سا زند.
اين
مؤسسات دينى به همراه رسانه هاى ديدارى و شنيدارى اين دولت ها، از سال هاى
دهه هشتاد ميلادى مردم خود را به ايمان جمعى به وقوع حادثه اى بزرگ در
سرزمين شام كه به نبردى هسته اى خواهد انجاميد توجه داده اند.
اين
مؤسسات پيوسته مردم خود را به ايمان به اين نكته فرا مى خوانند كه به زودى
لشكرى از دشمنان مسيح كه بدنه اصلى آن از ميليون ها نظامى تشكيل يافته، از
عراق حركت مي كند وپس ازگذشتن از رود فرات كه در آن زمان به خشكى گراييده
است به سوى قدس رهسپار مى شود.
اما
نيروهاى مؤمن به مسيح، راه اين لشكر را سد كرده و همگى در آرماگدون با
يكديگر برخورد خواهند كرد و در اين مكان است كه درگيرى اتفاق خواهد افتاد.
صخره ها ذوب مى شوند ... ديوارها بر زمين فرو مى فرومي قلتند ... پوست تن
انسان ها در حالى كه ايستاده اند ذوب شده و مليونها نفر از بين مي روند. سپس مسيح براى بار دوم از جايگاه بلند خود بر زمين فرود مى
آيد وپس از چندي زمام رهبرى جهان را در دست گرفته وصلح جهانى را برقرار مي
كند. او دولت صلح را بر زمين نو وزير آسمانى تازه بنا مي كند واين مهم را
از مركز فرماندهى خود در قدس عملى مي سازد.
.يک
بررسى انجام گرفته از سوى مؤسسه تلسن كه در اكتبر سال 1985م . به نشر
رسيده است نشان مى دهد كه در حال حاضر 61 ميليون آمريكايى در انتظار واقعه
آرماگدون گوش خوابانده اند و اين در حالى است كه ذكر مؤسسات دينى و
ايستگاه هاى راديو تلويزيونى كه به اين مهم پرداخته اند در اين مجال ميسر
نيست.
مؤسسات
دينى آمريكايى اين نكته را روشن ساخته اند كه سپاهى كه از عراق به سوى قدس
رهسپار خواهد شد، بنا به پيشگويى حرقيال فصل 38 و 39 از نظاميانى از عراق،
ايران، ليبى، سودان و قفقاز در جنوب روسيه تشكيل مى شوند.
مدارس
انجيلى در آمريكا بر پايه اين تحليل كه واقعه آرماگدون تنها حادثه اى است
كه بازگشت دوباره مسيح را به زمين ممكن مى سازد ... و اين واقعه اى بسيار
نزديک است، به تبليغ اين ديدگاه پرداخته اند.
آرماگدونى
كه اين عده از آن سخن مي گويند، همان حادثه عظيمى است كه پيش از ظهور مهدى
(ع) رخ خواهد داد، همان حادثه بزرگى كه ائمه ما(ع)، نام قرقيسيا را بر آن
اطلاق كرده اند.
ائمه
ما، از اين نكته خبر داده اند كه ميليون ها نظامى از آمريكا، اروپا، روسيه
, تركيه، مصر ودول مغرب عربى به اضافه سربازانى از سرزمين شام شامل
كشورهاى سوريه اردن، لبنان، فلسطين واسراييل همگى درناحيه اى در اين
محدوده تحت عنوان قرقيسيا با يكديگر برخورد كرده وپس از حصول درگيرى، اين
سفيانى است كه همگى را چونان كشتزارى درو شده درهم مي كوبد و از صحنه نبرد
پيروز بيرون مى آيد.
در
صحيحه ميسر از امام باقر(ع) نقل است كه فرمود: اى ميسرا از اين جا تا
قرقيسيا چقدر راه است عرض كردم: همين نزديكى ها در ساحل فرات قرار دارد.
سپس فرمودند: اما در اين ناحيه واقعه اى اتفاق خواهد افتاد كه از زمانى كه
خداوند متعال آسمان ها وزمين را آفريده بى سابقه بوده، چنانكه تا وقتى
آسمان ها وزمين برپا هستند هم، واقعه اى همچون آن اتفاق نخواهد افتاد ...
سفره اى است كه درندگان زمين وپرندگان آسمان از آن سير مى شوند. (1)
امثال اين روايات از امام صادق )ع( و ساير ائمه نقل شده است.
به
هر حال مؤسسات دينى انجيلى آمريكا واروپا آن چه را روانشناسان گفته اند در
قضيه بازگشت دوباره مسيح به زمين پس از حادثه آرماگدون، به كار بسته و به
اين گفته قائل اند كه
بي
گمان امكان تحقق هر نوع پيشگويى در وهله نخست به ايمان مردم به آن وبه
پافشارى شان بر ضرورت به كرسى نشستن آن وهمچنين به شمار نفرات آن ها وشمار
نفرات كسانى بستگى دارد كه رهبرى كاروان تبليغاتى به راه افتاده براى تحقق
بخشيدن به آن پيشگويى را بر عهده دارند.
1. كافى ج 6 ص 295 غيبة نعمانى ص 267. سلام برو بچ باهوش 21 منم دنا كه تا ديروز ناشناس والان آشناي شما مي خواهم يك نفر را به شما معرفي كنم او كيسسسسسست؟ ايا مي شناسيدش؟ او كيست؟ همين كه گفتم او كيست؟ همين كه..... سر كاري هم نيست تا مدتي قبل در كنار ما زير سايه مهرش در خواب غفلت بوديم وچون برفت ديديم كه نيست حالا همه با هم اوووووووو كيست؟ آقاي شفيعي و شفيقي و زندراد و بنايزدي و ........او هيچ كس است در عين كس بودن. رحيمي رو دوست دارد . بچه احساسي است . با اكبري رابطه دارد . با دنا رابطه هاي مرموزي دارد. مثل دنا غريب است كسي برسر ندارد شب ها تنها دسر بر بالين مي گذارد مي گريد به حال ديروزهايي كه چون رعد بگذشتند رفتند و ماند حسرت لحظات با هم بودن. رفيعي نيست نيست نيست.نيست.نيست.نيست. اكبري باريكلو ترابي ياسبلاغي كوره و... نيست نيست نيست در دبيرستان صدوق باهم بوديم واكنون با مانيست يادش گرامي راهش با رهرو روحش شاد نام مستعار: رستم قديم ها عشق مارال داشت دوست فرخ آدرس :نيروگاه - 24متري شاهد ك 13ب 19 فدایی دارید بروبچ (شیرخوره های کلاس شاد باشن للشون اومد) ۱. مجنون (خودش گفت) ۲.دیوانه ( از مطالبش معلومه) ۳. بیکار(اگه بیکار نبود که اینهمه از الکی ان تو چرت و پرت نمی نوشت) ۴. رفیق استاد یوگا ( منظور از آقای....... ،استاد یوگاست) این بشر مجذوب عظمت دنا شده ( شاید یه دنای دیگه دلشو برده کی می دونه) به خاطر همینم اسمشو گذاشته دنا . حالا پیدا کن علی رو . در به در یه رباعی از سیاوش کسرایی سر برده به سینه کوه و ماتم دارد اینم منظومه آرش کمانگیر از سیاوش کسرایی من خوشم اومد طولانیه ولی خیلی باحاله می تونید برید http://www.ayene.com/005Arash/index.htm و به این شعر گوش کنید لود شدنش اصلا معطلی نداره ولی شعر طولانیه برف می بارد بقیه تو ادامه مطلب نشان عشق چیست؟ بقیه تو ادامه مطلب دوست داشتم نویسم از این حالم که چندی است به جانم می زند چنگ حالم بد است در عین خوب بودن دیگران گویند این حال بد است اما من گویم که نه همه گویند خوش به حالت ومن گویم که بدا بر حالم از حرف های من این استناد را بسیاری دارند که من دیوانه ام کسی نیست که این شخص بی کس را شناسد و بر من دهد کمی امید زندگی آقای.......با شما نیستم که تنها آشنای من در این دنیایی به بزرگی دعین کوچکی شماهستید التماس دعا خوبید جمعه :::::هر چی انتظار کشیدم نیومدید هر چقدر تو برفا قدم زدم نیومدید اما اگه میومدید خوشحال.....نمی شدم ....بلکه تو عقلتون شک می کردم این" دنا " کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینم یه نقاشی (توش خرد بشید ازش سرسری رد نشید)(خطای دید) "نظر یادتون نره" امروز تعداد بازدید کننده ها (نه تعداد بازدید) ۷۸ نفر بوده من که کفم بریده بچه ها خدايش خيلي سخته بخواهي يكه و تنها شروع كني به حركت فقط يك چيز بگم به هيچ عنوان به خودتون استراحت ندهيد وگرنه بايد همتون از بيخ موها رو بريزيد مثل صحرا ميشه موهاتون اما القصه بچه هاي باحال يك وقت نزند به سرتون و عاشق بشيد وگرنه بايد تا ساعت 2 بيدار و ساعت 6 هم بيدار شويد فقط بگم كه اول ببينيد كه اين عشقي كه داريد ابدي هيت يا نه كه اگه باشه مطمئن باشيد كه بهش مي رسيد تا ديدار بعد آقا مراد(به ياد بحث درمورد عشق)آقا ي رحيمي(به ياد.....)آقاي كريمي و حاجيلو (به ياد بحث هايمان فقط يك چيز لطفا سفصته را از كارهاتان برداريد كه رمز موفقيت تفكر نه....)وباقي برو بجه ها خداحافظ از دور دستها از بالاي كوه دنا به شما زميني ها سلام به گوگول مگولی ها... عزیزی اشاره کرده بود مگر وبلاگ دفترخاطرات است که هرکار می کنید توش مینویسید ... ای عزیز با تو موافق نیم ... شما شاخه گل ها که می خواهید در آزمونی به نام آزمون سراسری شرکت کنید میدانید در چه رقابتی با دیگر شاخه گل ها هستید... اگر نه- فقط به اختلاف درصد ۴ شاخه نباتی که در آزمون سال ۸۰ رتبه ی یک تا ۴ را کسب کردن توجه کنید : شاخه نبات اول : ندا ناطق رياضي 100%، فيزيك 100%، شيمي 100%، ادبيات 100%، معارف 100%، زبان 6/94% و عربي 6/94% حب نبات دوم : اشکان برنا ادبيات 100%، معارف 100%، زبان 100%، عربي 89%، رياضي 2/98%، فيزيك 100%، شيمي 100%. گل گلاب سوم :احسان شفیعی پور ادبيات 100%، عربي 6/94%، معارف 100%، زبان 94%، رياضي 100%، فيزيك 100%، شيمي 96% گوگول مگولی چهارم:یاسمن خزائنی ادبيات 100% ، معارف 100% ، عربي 73% ، زبان 95% شيمي 100% ، رياضي 87% ، فيزيك 100% اما یک خبری بود شخصی که با توجه به سخن آقای دربه در از نقل آن میگذرم . ۲۱ قدیس چند جک اینگیلیشی ساده پیدا کردم از وبلاگ http://mousavi51.blogfa.com/ حتما بخوانید! استاد یوگا A: Doctor, will I be able to play the piano after the operation? The man: "God, how long is a million years?" Q: What starts with E, ends with E and only has one letter? Q: What do elephants have that no other animal has?
باز هم برف بارید ... دیشب بود ... اکنون نیز مردمان شهرم ... همه در منزلشان منتظرند گربه ی شهر قشنگم به کجا رفت ... پرید یادم می آید ...دوستانم همه اینجا... در این کوچه ی تنگ ... بی ریا جمع شدند ... تابستان بود یادم می آید ... مردانی بودند ...بی خیال... هر کسی بود که بود اینک نیست من یارانی دارم ... که بلاگفا را برتر از کنکور نمی دانند ... من یارانی دارم ... باوجود سرما ... زیر باران اهل بسکت بودند... و کجایید یاران ... کجایید منبع : ذهنیات استاد یوگا استاد یوگا خوب بگذریم ........میخواستم بگم به پیوند های جدید حتما سری بزنید باشه ۱-امروز یه خبری شنیدم انگشت فی فم موندم اگه گفتید چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ از کمیته انضباطی فوتبال خداییش حاج آقا شاه حسینی راه افتاده (با شاه حسینی خودمون هیچ نسبتی نداره) از سپاهان ۵ امتیاز کم کردن ۲۰ میلیون تومن جریمه واسه لیگ ۵۰ میلیون تومن واسه سرباز بنده خدا(برای سلامتیش دعا کنید) ۳ ماه بازی خارج از خانه عملا یعنی قهرمانی پرسپلیس (قابل توجه در به در و عشقی) حالا چه شود (یعنی چه خواهد کرد این عادل فردوسی پور) ۲-بالاخره ما هم رییس فدراسیون دار شدیم (اما هیچ فرقی نداره و با این رای جنجالی کمیته انضباطی انتخاب رییس زیاد تو بوق نمی ره) ۳- بدلیل بارش سنگین برف و برودت هوا (که در بعضی مناطق تا ۲۷۳ درجه زیر صفر هم گزارش شده ) من (تاکید می کنم من ) اعلام می کنم تمام مدارس مراکز دولتی خصوصی مغازه ها بقالی چغالی مواد شوینده فروشی (مخصوصا تاید ) و نونوایی و ...(و... از بقیه مهمتره ) تا سال بعد همین موقع سر کارن (حتی شما خواننده عزیز ) از طرف یه ... از یک منبع ۲۰ لیتری موصغ ! خوبید شب بخیر (شایدم صبح) به ساعت پست مطلب نگاه کنید از بس خونه موندم حوصلم سر رفت نشستم عکس زیر را با فوتوشاپ درست کردم نظرتون در موردش چیه؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عاقبت حوصله نداشتن یا معتاد شدنه یا شاعر شدن ولی من فوتوشاپیست شدم سلام ... بله من هنوز قمم وقتی ۴ تا امتحان داشته باشید و هیچی نخونده باشید و بفهمید هر ۴ تا امتحان ( ریاضی-عرفان-زبان-اندیشه) به یکی و نیم هفته بعد موکول شده حال من رو درک میکنید . لینک زیر مصاحبه آرش فارسی ( رتبه اول کنکور ۸۳) هست .جالبه اگه بخوندیش( الان تو برق شریف معدلش ۱۲ هست) درصداش رو تو مصاحبه نگفته که براتون میزارم : ادبیات: ۱۰۰٪ ریاضی: ۱۰۰٪ عربی: ۱۰۰٪ فیزیک: ۹۷٪ زبان: ۱۰۰٪ شیمی: ۹۸٪ دینی: ۱۰۰٪ http://tebyan.net/Social/Experts/YoungInventors/2004/10/12/8760.html اندیشیدن به این که دیگر نمی خواهم به تو بیندیشم باز هم به تو اندیشیدن است. پس بگذار تا بکوشم تا نیندیشم که نمی خواهم به تو بیندیشم. تا بعد ۲۱ قدیس مدیریت و سردبیران و نویسندگان وبلاگ کلاس ۲۱ با عرض خسته نباشید لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید .( ایشان اصلا وقت سر زدن به این وبلاگ ها را ندارد) دیگه چه خبر ... از عالم فانی ... یه عکس ترسناک فیزیکی میزارم تو ادامه ی مطلب استاد یوگا وقتی میای توش انگار اومدی حموم زنونه. بابا حیا کنید چیه اینقدر عکس این ضعیفه ها رو میزارید این تو . اگه دوباره تکرار بشه مجبورم با "صفار هرندی" در موردتون صحبت کنم. در به در زمان آدمها را دگرگون ميكند اما تصويري را كه از ايشان داريم ثابت نگه ميدارد. هيچ چيزي دردناكتر از اين تضاد ميان دگرگوني آدمها و ثبات خاطره نيست. «زمان بازيافته – ص ۳۵۵» برای استاد یوگا الان بهترین زمان برای شروع برنامه ی آمادگی برا کنکوره . من اگه جای شما بودن از حالا تا عید فقط روی ریاضی و فیزیک و ادبیات تمرکز میکردم. اگه تو این مدت گسسته رو مسلط نشدید بی خیالش بشید. فیزیک هم ۸۰ درصد تست و بقیه اش تشریحی .اگه از همین الان شروع کنید و تمرکز کافی رو داشته باشید با حتی روزی ۵ ساعت جز هزار نفر اول خواهید بود(من تضمین میکنم) هرچی سوال از کنکورای آزمایشی (سنجش- کانون-هامون-...) گیرتون میاد سوالاشو حل کنید . اگه همشو هم غلط حل کردید یا بلد نبودید جواباشو خوب بخونید و بفهمید و دوباره بعد از یکی دو هفته برید سراغش . من برای بالا بردن تمرکز خودم ( البته برای تشریحی خوندن) تجسم میکردم دارم درس رو برای بچه های دیگه توضیح میدم. اصلا به خود کنکور فکر نکنید فقط هر روز به خودتونن بگید من یه برنامه برای امروز دارم که باید انجامش بدم . یکی از اشتباهات من این بود که عربی و زبان و شیمی رو برا کنکور نخوندم که خیلی بهم ضریه زد و باعث شد چیزایی رو که مسلط بودم رو هم خراب کنم. فقط آخرش یه چیزو بهتون میگم اگه واقعا میخواهید زیر هزار ( یا حتی زیر صد) بشید باید از همین الان حتی از صفر شروع کنید. ۲۱ قدیس ادامه ی مطلب کش رفتم امیدوارم خوشتون بیاد بقیشم تو ادامه مطلبه *** خبر رسید که سیدی غیر اخلاقی منتسب به بازیگر سریال جواهری در قصر به بازار آمده و از فروش خوبی هم برخوردار شدهاست. به همین مناسبت، گروهی از خوانندگان کرهای که حسابی جوگیر شدهبودند ضمن تکذیب این خبر و با اعلام اینکه بازیگر فیلم غیر اخلاقی با بازیگر سریال نرگس –ببخشید سریال جواهری در قصر- فقط تشابه ظاهری دارند ترانه زیر را سروده و خواندهاند. این ترانه را با سبک رپ بخوانید لطفا (خوانندگان: کیم دونگ یاس و ایل چونگ آمین): (در نسخه اصلی بهجای کاشتن بادمجان از اعمالی غیر اخلاقی نام برده شدهبود که به دلیل مراجعه افراد زیر 18سال به این وبلاگ، از ذکر جزئیات اعمال غیر اخلاقی مورد اشاره معذوریم - مترجم) ببخشید اگه مطلب بلند بالاست چون اگه بره تو ادامه کسی نمی خونتش از نوشته های شل سیلور استاین خانه خلوت دندان درد ِ تمساح اینم از هوش ایرانی ها سازمان بهداشت جهانی برای آزمایش یک واکسن خطرناک وجدید سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. ۱- دیگه از این پست های منحرف نذارید ۲- آقای عشقی شما که واقعا شب و روز درس می خونید فکر کنم برگه کنکور شما با آقای ۲۱قدیس عوض شده (البته من شاهدم که روزی حداقل روزی ۳ ساعت روزنامه ورزشی می خونه) ۳-زشته زشته زشته (مربوط به شماره ۱) ۴- آقای ... خوشحالم که بلاگ ما موجب تجدید خاطرات شما شد ولی همانطور که در توضیحات کنار نوشته شده دبیرستان صدوق تخریب شده (البته عید هم که اومدید قم حتما دیدید) و عملا چیزی به نام دبیرستان صدوق (حتی در مکانی دیگر )وجود نداره تا سال پیش هم تو مدرسه مهدیه (میدون سعیدی ) مدرسه دایر بود و مدیر اون هم آقای جلالی بودند اما امان از دست این آموزش در به در شده که خودشم نمی دونه داره چه ... مخوره (استغفرالله) هیچی دیگه تعطیل شد ۵- عشق پاک سیخی چند !!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ ۶- هر چی فکر کردم یادم نیومد می خواستم چی بگم ۷- آهان یادم اومد به وبلاگ http://shalakhteh.persianblog.ir سر بزنید البته اگه از طرفدارای جناب آقای رییس جمهور نیستید ۸- هیچی سلامتی فیلسوف ۲۰۰۷ خب بهرام خیلی مو قشنگه مهدی خیلی... کرده شماره ی م خانم رو پخش کرده چرا استاد یوگا امروز مرموز بود! من همه چیزو از چشم مهدی میبینم چقدر شید خوشتیپه و دوست دختراش گلگیش رو به من میکنن من مسئول حرفای بهرام نیستم وقتی شماره رو لو دادی مسئول چیزی نبودی الانم مسئول نیستی اصلا بمیر شمارو تو همه ی ایران پخش میکنم دویست بار یه مطلبو الکی میخونه تا کارت اینترنتش تموم شه( اوناکه ADSL دارن که بیچاره ها نمیتونن بخوابن) . یه جایی خیلی وقت پیش ( از نظر زمان وبلاگ کلاس) نوشته بودید که چرا چیزی نمی نویسید. اومدم یه چی بنویسم دیدم مطلبم نمیاد، گفتم یه جک بنویسم. یه روز .... ولش کن ، حیف نیست تو این وبلاگ به این خشگلی جک بنویسن. خوب من مثل اون آقایون ۲۱قدیس و استاد یوگا و کیوون و این یارو پسره (شایدم دختره) شاد نیستم که همینجور چرت و پرت از خودم تراوش کنم . گفتم ۲۱ قدیس یادم اومد یه سوالی داشتم . این پسره که تو عمران امیرکبیر...ببخشید تو امیر کبیر عمران میخونه یکی از ۲۱ قدیسه یا اینکه خودش تنهایی ۲۱قدیسه ؟ خوب باشه جکم میگم. به قضنفر یه ماشین میدن که فرمونش سمت راست بوده . بعد از یه مدت میان ازش می پرسن چطوربود ؟ میگه خوبه ولی هر وقت تف می کنم میفته رو زنم!! در به در دوباره خودمم یک چیز گذاشتم که از هفت دولت آزادتان کنم http://alia.ir/i/uploaded_images/Konkoor_Ad-733776.jpg لطفا گول بخورید! صد احسنت به قالب آفرین و قالب گذار و قالب گزار فردا چه خبر ... دیروز که خبری نبود . رفتم سر جلسه امتحان میان ترم ریاضی عمومی ۱. ۴ سوال . پاسخ نامه سه ورق آچار . فکر کنم یک دقیقه ی بعد از گرفتن ورق من و بیشتر از هشتاد درصد بچه ها حس مشترکی داشتیم . حس می کردیم که این امتحان را قراره صفر مطلق داخل جزء صحیح شویم . اما کم کم به خیر گذشت . فقط یک امتحان ساده بود از ۳۵۰ صفحه . استاد یوگا اگر هم نشد به من چه دیگه همینه که هست می خواای بخواه نمی خوایم به درک باید بخوای shade نام کاربری شما mk.sabet و رمز ورود شما شماره تلفن خونتونه آقای کوروش نام کاربری شما ؟؟؟؟ (چهارتا علامت سوال ) و رمز ورود شما شماره تلفن خونتونه برای ورود تو صفحه اصلی بلاگفا برن تو ورود به وبلاگ های گروهی تو قسمت اول بنویسن class21 تو دومی نام کاربری و تو سومی رمز ورودشون ازتون می خوام این هفته حتما بسکتبال بیاید اگه هوا خوب بود که فبها ولی اگه هوا غاریشمیش بود کتاب هاتون رو بیارید تا بریم تو یکی از کلاس ها تا هم ور بزنیم و هم رفع اشکال کنیم از آقایون ۲۱ قدیس و استاد یوگا هم می خوام جهنم سوال های استاد و ۲۱ قدیس را هم خودم می دم و اشکالاشون را خودم بر طرف می کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مي گويند "مريلين مونرو" يک وقتي نامه اي نوشت به "آلبرت اينشتین" که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنيم، بچه هايمان با زيبايي من و هوش و نبوغ تو، چه محشري مي شوند! ترکوندم نه آقای کوروش اون پایین نوشته نوشته شده در ساعت 23:1 توسط shade کوری !!!!!!!!!!!!!!!!!!! مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی دارد جایزه یک میلیون دلاری آن را ببرد. او نمی تواند به سوال جواب بدهد اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است. بقیه تو ادامه مطلب بهترين جوك جهان انتخاب شد.اين جوك در بزرگترين طرح علمي پيرامون طنز انتخاب شده است قضيه از اين قرار است كه انجمن پيشبرد علم از كاربران اينترنت در سراسر جهان درخواست كرده بود كه بامزه ترين جوكي كه شنيده اند را برايش ارسال كنند. به گزارش رويتر 2 ميليون تن نظر دادند، اين نظرات مشتمل بر چهل هزار جوك شد و جوك ها از هفتاد كشور جهان براي اين انجمن ارسال شد. نتيجه انتخابات اين جوك بود: ۲-آی ای نویسنده مراقبه یا پشه آزاری واسه سایت ویکی مدیا نمایندگی زدی ۳- حاج آقا کوروش یه مطلب را دو بار پست نکن ۴- مسئله:چرا تو کارتون سفرهای کبلایی کو مون برادر کایکو دستمال قدرتش را تو جیب مبارک خودش نمی ذاره؟ ۵- اینم یه شعر واسه دانش گوییا روزگارم خوش نیست کورش بعد از چند هفته بازگشت این داستان را حتما بخوانید در تاریخ تبری امده است (این کتاب تاریخ را با کتاب تاریخ طبری اشتباه نگیرید)سلطان غضنفر شاه تصمیم گرفت در ممالک متبوعه خویش مسابقاتی از ورزش ها و بازی ها با عنوان المپیک برپا کند تا در این عرصه نیز از پا دشاه قسطنطنیه پیشه گرفته باشدمسابقات در 723 رشته برگزار شد از قبیل پرتای اسب . تیر اندازی در رودخانه تقلید صدای ببر و گول زدن کفتر ها ودعوا انداختن مورچه هاو..........ولی مشکل از این جا پیش امد که شازده نقی قلی خان پسر سلطا ن غضنفر شاهدر هیچ یک از این رشته ها سر امد نبودو برای حفظ ابرو هم شده بایددر یکی از رشته ها شرکت ودر ان اول میشد بنابراین با تدبیر وزیران در رشته سوار کاری که ان روزها برای هر مردمی لازم بود وانتظار میرفت پسر شاه نیز اندک تبحری داشته باشدشرکت نماید روز مسابقه فرا رسیدوشازده سوار بر اسب شدابتدا محکم از یال اسب چسبیدهمچنان که اسب میدودسلطان سر می خوردوکم کم از دم اسب اویزان شد پس اویزان شدن از دم اسب شازده فریاد زد این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید.......واسب های بعدی به همین منوال و سرانجام شازده در مسابقه سر خوردن از روی اسب اول شد..............پایان نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر یادت نره کورش بعد از چند هفته بازگشت این داستان را حتما بخوانید در تاریخ تبری امده است (این کتاب تاریخ را با کتاب تاریخ طبری اشتباه نگیرید)سلطان غضنفر شاه تصمیم گرفت در ممالک متبوعه خویش مسابقاتی از ورزش ها و بازی ها با عنوان المپیک برپا کند تا در این عرصه نیز از پا دشاه قسطنطنیه پیشه گرفته باشدمسابقات در 723 رشته برگزار شد از قبیل پرتای اسب . تیر اندازی در رودخانه تقلید صدای ببر و گول زدن کفتر ها ودعوا انداختن مورچه هاو..........ولی مشکل از این جا پیش امد که شازده نقی قلی خان پسر سلطا ن غضنفر شاهدر هیچ یک از این رشته ها سر امد نبودو برای حفظ ابرو هم شده بایددر یکی از رشته ها شرکت ودر ان اول میشد بنابراین با تدبیر وزیران در رشته سوار کاری که ان روزها برای هر مردمی لازم بود وانتظار میرفت پسر شاه نیز اندک تبحری داشته باشدشرکت نماید روز مسابقه فرا رسیدوشازده سوار بر اسب شدابتدا محکم از یال اسب چسبیدهمچنان که اسب میدودسلطان سر می خوردوکم کم از دم اسب اویزان شد پس اویزان شدن از دم اسب شازده فریاد زد این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید.......واسب های بعدی به همین منوال و سرانجام شازده در مسابقه سر خوردن از روی اسب اول شد..............پایان نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر یادت نره گزارش کار امروز : امروز کاری انجام ندادم ... تمام . همراه با آقایان میرزایی (هنوز نام مستعار ندارد ) و کیوون رفتیم خانه ی مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظما حاج آقای سید علی خا... رضویان دامت گل گلابه . بای بای پسر پادشاه تصمیم گرفت به تنهایی به سفر برود تا قلمرو سرزمینش را بهتر بشناسد . پدرش به او اجازه داد اما تاکید کرد " اگر در جایی مردی را دیدی کا به تو جزیره ا ی را نشان می دهد که پری های دریایی در آن نشسته اند و آواز می خوانن بدان که او یک جادو گر است . او تو را طلسم می کند که چیزهایی را که وجود ندارند ببینی . از او بر حذر باش " پسر پادشاه به گوشه و کنار سرزمین سرک کشید و بسیار چیز ها دید و شنید و دانست . تا اینکه روزی در کنار ساحل قدم میزد مردی او را صدا زد و با دست به جایی در میان دریا اشاره کرد . پسر پادشاه با تعجب جزیره ای را دید که گروهی پری دریایی بر آن نشسته بودند و آواز می خواندند . پسر پادشاه بلافاصله به آن مرد گفت : " تو یک جادو گر هستی . تو مرا طلسم کرده ای که آنچه وجود ندارد را ببینم " آن مرد لبخندی زد و گفت : " اشتباه می کنی . پدرت یک جادوگر است . او چنان تو را طلسم کرده که آنچه می بینی را باور نکنی . از او بر حذر باش ============================= پروانه مردی فرزانه در خواب می بیند پروانه ای است که خواب می بیند انسان است . حال که بیدار شده نمی داند آیا انسانی است که خواب پروانه بودن را می بیند یا پروانه ایست که خواب انسان بودن را . از یک کتاب ===================== دو کارگر در خیابانی دو کارگر کار می کردند . یکی زمین را می کند و دیگری پر می کرد . شخصی پرسید چرا چنین کار بیهوده ای انجام می دهید ؟ آن دو لحظه ای دست از کار کشیدند و به اطراف نگاه کردند . وبا تعجب گفتند ما سه نفر بودیم . یکی می کند دومی لوله می گذاشت و سومی پر می کرد . گویی نفر دوم مدتیست رفته و ما متوجه نشده ایم . ====================== داستان گربه در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آنها میشد . بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سالها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد . سالها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند . سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای در باره ی اهمیت بستن گربه به درخت در هنگام مراقبه نوشت . ============================ در پادگانی در ایران در جاده ای نسبتا دور افتاده همیشه یک سرباز مسئول نگهبانی در پای درختان بزرگ آن جاده بود . روزی یکی از افسران کنجکاو شد که بفهمد درختان به این بزرگی چه نیازی به نگهبانی دارند . او متوجه شد سالها پیش هنگامی که فرمانده پادگان دستور درختکاری در آن منطقه را داده یک پست نگهبانی هم برای مراقبت از نهال ها در نظر گرفته . مدتها بعد فرمانده رفته اما پست نگهبانی پس از سالیان دراز همچنان در جای خود باقی مانده . نقل قول ======================= فاصله ی ریل های قطار را رومیان باستان تعیین کرده اند . 143.5 سانتیمتر . اما چرا ؟ در ساخت اولین قطار ها از همان معیاری استفاده شده که در کالسکه ها به کار می رفته . یعنی فاصله ی چرخ های کالسکه ها 143.5 سانتیمتر بودن چون فقط با رعایت این فاصله می توانستند رفت و آمد کنند . و اما عرض خیابانها را چه کسی تعیین کرده بود . این باز می گردد با سالهای دور . به مهندسان راهسازی روم باستان . آنها اینچنین تصمیم گرفته بودند و آن به خاطر ارابه های جنگی بود که با دو اسب کشیده می شدند . و با ابعاد اسبهای آن زمان فضایی معادل 143.5 سانتیمتر اشغال می شد . ریل های مدرن ترین قطار های امروزی هم با همین نسبت ساخته می شود . این موضوع حتی بر سفینه های فضایی هم اثر گذاشته است . نظر مهندسین آمریکایی این بود که باید مخازن سوخت را بزرگتر بسازند اما این مخازن در ایالت بوتا ساخته می شد و با قطار به مرکز فضایی فلوریدا آورده می شد و تونلها و قطارها گنجایش شیئی با اندازه ی بزرگتر را نداشتند . در نتیجه مجبور شدند تسلیم نظر رومیان شوند . البته شاید رومی ها هم به واسطه ی تقلید از کسانی دیگر این فاصله را تعیین کرده باشند . کی میدونه ؟؟؟؟؟؟؟ از پائولو کوئلیو برگرفته از وبلاگ http://koldarteran.blogfa.com/ استادیوگا
که از خودش تنفر داشت
از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس حجله گاه تو خواهم شد
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت :
پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي
برگرفته از وبلاگ استاد بزرگوار لشکری نویسنده و محقق (پایگاه اطلاع رسانی اهل بیت علیهم السلام)
کیوون
چی میشد آدم ها مثل دونه های برف بودند !
- اگه مثل دونه های برف بودند که یخ میزدند !
نه ، اینجوری نه ...
همشون سپید بودند
هیچ دونهء برفی نیست که سیاه باشه
همشون سپیدِ سپیدِ سپیدند
تازَشَم این دونه های سپید
با اون کوچیکی کوچیکیشون
وقتی می افتند روی کره زمین بزرگ و سیاه
هیچ وقت سیاه نمیشند
آروم آروم میان رو هم
زمین سیاه رو سپید می کنند ...
آخ اگه میشد آدم ها مثل دونه های برف بودند ...
درسته که عمرشون کوتاهِ
شاید به اندازه گرمای یک دست
اما سپیدند
با احترام
آروم
میان میشینند
و با ایثار
خودشون رو فدا می کنند
برای همون زمین سیاه ...
چی میشد آدما مثل دونه های برف بودند ! ...
برگرفته از: http://asheghane.blogspot.com
کیوون
راستی این شبا اگه اشکی برا مظلومیت عزیز زهرا ریختید برای ظهور یوسف زهرا دعا کنید
استاد زند راد و همه ی کسانی که رفتند رو هم از یاد نبریم. و بدونیم که ما هم دیر یا زود رفتنی هستیم.

کلاس ۲۱
با دره بسی حکایت غم دارد
ای باد چه رفته در شب که سنگ
در چشم کبود خویش شبنم دارد ؟
آرش کمانگیر
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه های دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می کردیم در کولک دل آشفته دمسرد ؟
آنک آنک کلبه ای روشن
روی تپه روبروی من
در گشودندم
مهربانی ها نمودندم
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
ادامه مطلب
می پرسی نشان عشق چیست؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست!
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی كوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما، اگر
عشق یعنی رفتن ِ با پای سر
ادامه مطلب
شاید بد
تشخیص باشما من نمی رم منصرف شدم می خواهم شما رو اذیت کنم
اری من خودم اعتراف می کنم من مجنونم اما واقعا چه حالی داره
see you later

عشق با روح شقايق زيباست
عشق با حسرت عاشق زيباست
عشق با نبض دقايق زيباست
عشق در حسرت ديدار تو زيباست
کلاً عشق زيباست، نه؟؟؟
شما چی می گیید؟ راستی این شبهای عزیز برای همه دعا کنید خصوصا استاد زند راد


سلام بر بروبچ
یکی از بچه ها ی کلاس ملتمس دعا شده ... کم نزارین
به قول استاد ادبیات : خواهش نیایش ویژه از شما دارد .
این روز ها به یاد بقیه هم باشید .
ای کعبه به داغ ماتمت نیلی پوش وز تشتگی ات فرات در جوش و خروش
جز تو که فرات رشحه ای از یم توست دریا نشنیدم که کشد مشک به دوش
پروانه
استاد یوگا
به اذن مادر ارباب عالم .

B: Yes, of course.
A: Great! I never could before!
Submitted by: Fred
God: "To me, it's about a minute."
The man: "God, how much is a million dollars?"
God: "To me it's a penny."
The man: "God, may I have a penny?"
God: "Wait a minute."
Submitted by: Freshteh Sadeghi
A: An envelope.
A: Baby elephants.

ادامه مطلب
ادامه مطلب
خبر: اخيرا يک CD غيراخلاقي که بازيگر نقش زن آن چهرهاي شبيه به بازيگر سريال جواهري در قصر (لييانگاي) دارد، روانه بازار غيرقانوني CD شد که البته با سرعت عمل نیرویانتظامی، همچون دیگر CDهای غیراخلاقی عرضه شده در ماههای اخیر از تکثیر گسترده باز ماند. (منبع: عصر ایران)
هیشکی نگفت یه دختره تنها توی آشپزخونه
با نقشه بانو چویی چطوری سالم میمونه؟
چه حالی داشت وقتی که دید سیدیش به بازار اومده
همه با هم داد بزنین: بانو چویی خیلی بده
بانو چویی اینو بدون اگر که گیرت بیارم
پای چشای خوشگلت کلی بادمجون میکارم
ادامه مطلب
عاقبت تمام کردم خانه (( ورود ممنوع )) ام را.
اين خانه را براي خلوت خود
براي لحظه هاي سکوت و آرامشم ساخته ام
براي خودِ خودم.
نه دري دارد که غريبه ها در بزنند
نه دريچه اي که از آن سرک بکشند و بخندند.
يک خانه خصوصي کامل.
اما خودم... حالا خودم چطور برم تو؟
يک روز تمساحي پيش دندان پزشک رفت و روي صندلي نشست.
دندانپزشک گفت: (( بفرماييد ببينم، ناراحتيان چيست، کجايتان درد مي کند؟ ))
تمساح گفت: (( راستش، آقاي دکتر دندانم درد مي کند، آن هم چه دردي. ))
و آرواره هايش را از هم گشود آن قدر که دندانپزشک رفت آن تو نشست،
قاه قاه خنديد و گفت: (( چه جالب! )) بعـد شروع کرد به يکي يکي کشيدن ِ دندانهاي تمساح
تمساح بيچاره فرياد کشيد: (( دردم مي آيد. آن گاز انبرت را بگذار زمين. ولم کن بروم. ))
اما دندانپزشک با خنده گفت: (( ها، ها، ها همه اش دوازده تاي ديگر مانده. چه جالب!
اوپ! اين يکي را اشتباهي کشيدم. ولي خُب، يک دندان ِ تمساح کمتر يا بيشتر چه اهميتي دارد؟ ))
آن وقت تمساح ناگهان دهانش را بست: هاپ. و دندانپزشک غيب شد. حالا کجاست؟ شمال، جنوب، شرق يا غرب؟
کسي چه مي داند؟ لااقل يادداشتي، نشاني هم از خود بجا نگذاشت.
ولي خُب، يک دندانپزشک بيشتر يا کمتر چه اهميتي دارد؟
آزمایش یک واکسن جدید
احتیاج یه داوطلب داشت. از میان مراجعین فقط سه نفر
واجد شرایط اعلام شدند:
یک آلمانی ،یک فرانسوی و یک ایرانی
قرار شد با تک تک آنان مصاحبه شود برای انتخاب نهایی
مصاحبه از آلمانی پرسید: برای ایمکار چقدر پول میخواهید؟
او گفت من صد هزار دلار، این را میدهم به زنم که اگر از این واکسن مردم
یا فلج شدم، زنم بی پول نماند.
مصاحبه گر او را مرخص کرد وهمین سوال را از فرانسوی نمود.
او گفت من دویست هزار دلار میگیرم، صدهزار تا برای زنم و صد هزار تا برای معشوقه ام.
وفتی او هم رفت، ایرانی گفت من سیصد هزار دلار می خواهم.
صد هزار برای خودم
صد هزار تا هم حق حساب شما
صد هزار تاش هم میدیم به آلمانی که واکسن را بهش بزنیم !!!ایرانی ها باهوش ترن !
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

که برید و یه اکانت نویسندگی درست کنید و از قسمت وبلاگ های گروهی پست بذارید
که حتما بیان کارشون داریم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

آقاي اينشتین هم نوشت؛ ممنون از اين همه لطف و دست و دلبازي خانم. واقعا هم که چه غوغايي مي شود!ولي اين يک روي سکه است. فکر اين را هم بکنيد که اگر قضيه بر عکس بشود، چه رسوايي بزرگي بپا مي شود!
مسابقه اطلاعات عمومی
سوالات
1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف- 116 سال ب- 99 سال ج- 100 سال د-150 سال
2-کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف- برزیل ب- شیلی ج- پاناما د- اکوادر
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر در خواست کمک میکند
3-روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟
الف- ژانویه ب- سپتامبر ج- اکتبر د- نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف- ادر ب- آلبرت ج- جرج د- مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می کند
5-نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف-قناری ب- کانگورو ج- توله سگ د- موش
در اینجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می دهد
جواب ها
اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه جواب ها را می دانید و به این بنده خدا کلی خندیده اید بهتر اول جواب ها رو مطالعه کنید
1- جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید
2- کلاه پاناما در اکوادر تولید می شود
3- انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود
4- اسم شاه جرج آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پا دشاهی به جرج تغییر نام داد
5- توله سگ اسم لاتین آن اینسولاریا کاناریا است که یعنی جزایر توله سگ
علت قبول نشدن در كنكور ؟!
در حالي كه:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط
براي استراحت است
به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني
است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق
براي يك فرد نرمال مشكل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است
كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند
ادامه مطلب
بهترین جوک جهان
دو شكارچي در جنگل بر روي درختها كمين كرده بودند. يكي از آنها از درخت سقوط كرد. شكارچي دوم احساس كرد دوستش كه از درخت سقوط كرده ، نفس نمي كشد و چشمانش باز و خيره مانده است.
او با موبايل با يك مركز اورژانس تماس مي گيرد و به فردي كه گوشي را برمي دارد مي گويد:
فكر مي كنم دوست من مرده است ، چكار بايد بكنم؟
طرف مقابل به آرامي مي گويد:
دلواپس نباش.
من مي توانم به تو كمك كنم.
ابتدا بايد مطمئن شويم كه مرده است
بعد از سكوتي كه حكمفرما مي شود صداي يك گلوله به گوش مي رسد. شكارچي دوم دوباره گوشي را برمي دارد و مي گويد: بسيار خب ، حالا چه كار بايد بكنم؟!
گورپال گوسال 31 ساله روان شناس برنده اين رقابت شد.
منبع
اهل دانشگاهم !
ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.
اهل دانشگاهم !
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود - چه خیالی - چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.
بقیه تو ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ديشب يه فيلم از سينما ماورا پخش شد كه اصلا ماورايي نبود. اسمش بود رمز ناشناخته. كارگردانشم ميشل هانكه بود و بازيگرش ژوليت بينوشه ( انصافا بازيگرش رو خوب اومده بودن ).وقتي فيلم تموم شد من شوكه شدم . فكر كردم احتمالا آخر فيلم رو زدن( در حدود نيم ساعت فيلم كم داشت ) بعد فهميدم فيلم همين بوده .اگه دنباله فيلماي خيلي سنگين با موضاعات ساده هستيد ( نه چندان هم ساده ) حتما تكرار اين فيلم رو بعد از ظهر امروز ببينيد. من كه هر چي زور زدم بعضي از سكانس ها رو نفهميدم .تدوينش هم يه چيزي از غير خطي اونور تر بود ( اينم براي طرفداراي مينيماليسم و پست مدرنيسم ) موسيقي متن هم نداشت. تو سكانس دوم فيلم ( فقط 42 تا سكانس داره) دوربين 9 دقيقه تمام بدون يه دونه كات حركت ميكنه ( واقعا جالبه ) . من فكر كنم يه جورايي ميخواست بگه بابا جون وقتي ميتوني يه زندگي ساده رو ادامه بدي چرا ميري سراغ زندگياي پيچيده تر و خودت رو تو هچل ميندازي. ( قابل توجه كسايي كه فكر ميكنن تو تهران خبريه )
بيست دقيقه كه از فيلم گذشت فكر كردم كارگردان ما رو اسكل كرده ( يه سكانس هست كه تو اين شك ميندازتتون) ولي آخر فيلم يه ايول به كارگردان گفتم. يه نكته رو هم تذكر بدم ( قابل توجه بچه هايي كه تا حالا فيلم با تدوين غير خطي نديدن) بايد خيلي حافظتون قوي باشه و به فيلم توجه كنيد ( حتي اگه يه دقيقه شو از دست بديد بقيشو نميفهميد) . تا بعد
21 قديس
پسر سر در گم و نگران به کاخ پدر باز گشت و با دیدن پدرش فریاد برآورد : پدر تو یک جادوگری . تو چنان مرا طلسم کرده ای که چیزی را که با دوچشمم می بینم باور نمی کنم " پدر تاملی کرد و گفت : " پسرم راست می گویی من هم یک جاودوگر هستم اما آن مرد هم یک جادوگر بود " پسر سر در گم و گیج به اتاق خود رفت و اندیشید و اندیشید . مدتی بعد شاداب و خندان بیرون آمد و به پدرش گفت . " تصمیم گرفته ام خودم جادوگر خودم باشم . خودم را طلسم می کنم تا هر گاه دوست دارم چیزی را ببینم آن را ظاهر کنم و هر گاه دوست ندارم چیزی را ببینم آن را نا پدید نمایم .
| Design By : Night Skin |



