تبليغاتX
~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~


~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~





















۱.یه بنده خدایی از فک فامیلای در به در گفته سپندارمذگان غلطه

من هر جا که گشتم ندیدم که نوشته باشه "سپندار مزدگان"

برید اینجا توی ویکی پدیا خودتون ببینید

۲.تا این لحظه 30/11/1386 هنوز از پرسپلیس امتیاز کم نشده (ملاک سایت رسمی فیفا است)

3.تقدیم به 21 قدیس


خاکي بودم، به خويش مغرور شدم


 بر اصل خودم وصله ي ناجور شدم


تو كوه به كوه مي رسيدي به خودت


من شهر به شهر از خودم دور شدم     (http://www.merfan.parsiblog.com/)

shade

نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

۱-سلام...چطورین ...

۲-ای ملت ...آیا می خواهید بدانید که چندمین ثروتمند دنیا هستید؟...درامد سالانه تان را (شاید هم ماهانه) در این سایت بزنید تا به زندگی امیدوار شوید... http://www.globalrichlist.com

۳-این ماجرا واقعی است.امروز در ورودی دانشگاه قم توزیع کارت آزمون ارشد بود . من هم در آن حوالی در حال پیاده روی و حمام آفتاب گرفتن بودم . یکدفعه از داخل دانشگاه صدای تیر اندازی آمد ... یک پراید سفید در بیابان داخلی دانشگاه در حال ویراژ دادن بود و ناگهان ترمز کرد. ملت را خوف براداشته بود. سه نفر پیاده شدند و دو نفر آنها تفنگ های سیاه بزرگی دستشان بود . شروع به تیر اندازی کردند . همه مبهوت شده بودند . سگ های زیادی در حال دویدن بودند . یا بهتر بگم ۷ قلاده سگ داشتند می دویدند . ملت همچان مبهوت بودند . تیرها به آنها نخورد و دوباره سوار پراید شدند و به راه خود ادامه دادند ... این بود خاطره ی یک روز تحصیلی در راز بقای دانشگاه قم .

۴ - چند تا تست کنکور


1 – بازيگر رنگين چشم معروف ، نقش جک در فيلم تايتانيک

الف ) جکي جان

ب ) ديکاپريو بلوچي

ج ) لئوناردو داوينچي

د ) پارسا پيروزفر

 بقه اش تو ادامه مطلب

منبعش رو نمی دونم

 

                                                                                                     استاد یوگا

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

بنا به پست قبل

 

 

"سپندارمذگان"  مبارک

shade

نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

 

چند سالی است حوالی25 بهمن ماه (14 فوریه) هیاهو و هیجان زیادی در خیابان ها به وجود می آید. فروشگاه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی شلوغ می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می رسد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد والنتاین سوال كنی می داند كه:

"در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه "سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد." از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم، و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتیوس را به زندان بیندازند. والنتیوس در زندان عاشق دختر زندانبان می شود! سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نماد و سمبلی می شود برای عشق!"

آیا چنین رویدادی سزاواری تبدیل شدن به یک حماسه ی تاریخی را دارد؟ آیا زندگانی یک کشیش می تواند سمبلی برای عشق باشد؟ آن هم برای ما ایرانیان؟! در حالی که پیش از به دنیا آمدن آقای والنتیوس ما در سرزمینمان از صدها سال پیش، روزی را به نام روز عشق داشته ایم و البته سمبل عشق نیز نزد ما مسلما یک انسان عادی نبوده است.

کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی است! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگ داشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند....

هنوز هم در برخی از شهرهای ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیشکش هایی دریافت می کنند. آنها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.

گویی ما فراموش کرده ایم که از نظر فرهنگی یک سر و گردن از دیگر ملت ها بالاتریم. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است و ریشه ی تاریخ ما ایرانیان تمدن و بالندگی بی نظیری است که هیچ سرزمینی مانند آن را ندارد، گویی ما ایرانیان فراموش کرده ایم که زمانی سر مشق و سر لوحه ی فرهنگی تمام جوامع بودیم. پیش از آنکه آنها بدانند تمدن به چه معناست این ما بودیم که تقویم سرزمینمان سرشار از جشن و بزرگداشت بوده است آن هم با سمبل هایی همیشه جاودان .

در خودباختگی هیچ نقطه ی تکاملی وجود ندارد. به جای سالروز درگذشت والنتیوس بیایید سپندارمذگان (29 بهمن) روز عشق را گرامی بداریم.

shade

نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

بینش کشاورز کم درآمد

کشاورز کم درآمد به جای تراکتور از اسب پیری برای شخم زدن استفاده می کرد. یک روز بعداز ظهر اسب در حین کار در مزرعه افتاد و مرد.
همه روستاییان گفتند: « چه اتفاق وحشتناکی ».
کشاورز با آرامش گفت: « خواهیم دید ».

خونسردی و آرامش او باعث شد که همه افراد روستا گردهم بیایند، با او هم عقیده شوند و اسب جدیدی را به او اهدا کنند.
حالا همه می گفتند: « چه مرد خوش شانسی ».
کشاورز گفت: « خواهیم دید ».

دو روز بعد اسب جدید از پرچین پرید و فرار کرد.
همه گفتند، « چه مرد بدبختی ».
کشاورز خندید و گفت: « خواهیم دید ».

بالاخره، اسب راه خود را پیدا کرد و برگشت.
همه گفتند: « چه مرد خوش شانسی ».
کشاورز گفت: « و خواهیم دید ».

پس از مدتی پسر جوانی با اسب به سواری رفت، افتاد و پایش شکست.
همه گفتند: « چه بدشانس ».
کشاورز گفت: « خواهیم دید ».

دو روز بعد ارتش برای سربازگیری به روستا آمد، به دلیل شکستگی پای پسر، او را نپذیرفتند.
همه گفتند: « چه پسر خوش شانسی ».
کشاورز خندید و گفت: « خواهیم دید... »

shade

نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

پس از گردهمايي‌هاي سينماگران عليه قاچاق فيلم و سپري شدن چند ماه بدون اينكه سي‌دي يا دي‌وي‌دي فيلم‌هاي اكران‌شده به بازار بيايد، فروش دي‌وي‌دي فيلم سنتوري به كارگرداني داريوش مهرجويي، موجي از نگراني را در سينما ايجاد كرده و سينماگران براي جلوگيري از زيان‌هاي مالي تهيه‌كنندگان اين فيلم، خواهان اكران فوري اين فيلم شدند. مرتضي شايسته مي‌گويد: <قاچاق فيلم سنتوري ساخته داريوش مهرجويي در هفته گذشته يكي از دردناك‌ترين، غمناك‌ترين و شوك‌آورترين اتفاق‌هايي است كه براي سينماي ايران به وقوع پيوسته است.>

او كه تهيه‌كننده سينما و مدير پخش اين فيلم است، اضافه مي‌كند: فيلم سنتوري از اداره كل نظارت و ارزشيابي پروانه نمايش گرفت و براي اين منظور همه پوسترها و عكس‌هاي تبليغاتي آن مهر تاييد گرفت و قراردادها با تمام سينماداران تهران و شهرستان‌ها منعقد شد. فقط چند روز مانده به موعد اكران فيلم، بدون آنكه هيچ دليلي تا امروز براي جلوگيري از اكران آن به طور مكتوب ارائه شود و هيچ مقام مسوولي درباره توقف اكران آن توضيحي بدهد، فقط تاكيد كرده‌اند كه الا‌ن زمان مناسب نيست. من از مسوولا‌ن مي‌پرسم كه زمان مناسب كي مي‌تواند باشد. آيا امروز كه با قاچاق اين فيلم بر مال و زندگي فرازمند (تهيه‌كننده)، مهرجويي (كارگردان)، پخش‌كننده و سينمادارها آتش زده شده است، هنوز هم زمان مناسب فرا نرسيده است؟

وي در اين‌باره مي‌افزايد: امروز يك سرنوشت غمناك براي فيلم سنتوري رقم خورده و جلوي اكران فوق‌العاده آن گرفته شده است. در همان زماني كه فيلم در جشنواره فجر اكران شد، مهرجويي به مقامات اعلا‌م كرد فيلمي كه از لا‌براتوار بيرون آمده تحت هيچ شرايطي قابل كنترل نيست و هر آن امكان دارد كه به طريقي وارد بازار قاچار بشود، حالا‌ اين روز فرا رسيده است.

اين پخش‌كننده معتقد است با قاچاق فيلم موفق و پرفروشي مانند سنتوري كه با فاجعه قاچاق از بين رفته است، 4، 5 ميليارد تومان به سينماي ايران ضربه وارد شده است. از طريق قاچاق اين فيلم، سينمادارها، مردم، تهيه‌كننده، مهرجويي و پخش‌كننده ضربه خورده‌اند و در اين رابطه هيچكس پاسخگو نيست.

او به فيلم‌هايي مانند مكس، نقاب، ازدواج به سبك ايراني و غيره اشاره مي‌كند كه به سرنوشتي مانند سنتوري دچار شده‌اند و اين سرنوشت همچنان تكرار خواهد شد. مرتضي شايسته معتقد است كه داريوش مهرجويي يكي از بهترين و بزرگ‌ترين فيلمسازان كشورمان است كه نسبت به كشور خود تعهدش را با ساخت آثار ارزشمند ملي اثبات كرده است. با اين وجود چرا بايد جلوي فيلمش گرفته شود؟ و در اين باره ادامه مي‌دهد: مهرجويي و فرازمند در چند روز گذشته با مقامات بالا‌ ديدار داشتند و نتيجه اين بود كه دستور داده شد تا وزارت ارشاد در اين رابطه مساعدت كند، درست در همين موعد كه بايد همه چيز به نفع سنتوري تمام مي‌شد، يكباره قاچاق فيلم آغاز شد و اين گونه همه مال و زندگي تهيه‌كننده، كارگردان و پخش‌كننده آتش گرفت.

بقیه در ادامه مطلب

shade

منبع: http://www.roozna.com    روزنامه اعتماد ملی


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

برید با این حال کنید (نخواستید....... نرفته حال کنید )

سخاوت

پسر بچه اي وارد بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست. پيشخدمت يك ليوان آب برايش آورد. پسر بچه پرسيد: يك بستني ميوه اي چند است؟ پيشخدمت پاسخ داد: ۵۰سنت. پسر بچه دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن كرد. بعد پرسيد: يك بستني ساده چند است؟ در همين حال، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند و پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد: ۳۵ سنت. پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت: لطفأ يك بستني ساده. پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت. پسرك نيز پس از خوردن بستني پول را به صندوق پرداخت و رفت. وقتي پيشخدمت بازگشت از آنچه ديد شوكه شد. آنجا در كنار ظرف خالي بستني، ۲ سكه ۵ سنتي و ۵ سكه ۱ سنتي گذاشته شده بود. براي انعام پيشخدمت!

shade

منبع : قبلی

نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

۱.منصوریان امروز پس از بازی استقلال و شیرین فراز گفت : ما نیز می توانیم به فکر قهرمانی باشیم

جواب : خسته نباشید زحمت می کشید.... بعد از کسر ۶ امتیاز از پرسپلیس و ۵ امتیاز از سپاهان

تازه به فکر قهرمانی هستید

۲.استاد... وبلاگ به شدت به مطالب زیبای شما احساس نیاز می کنه

۳. یه مطلب نسبتا طنز

چوپان باهوش

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یك مرغزار دور افتاده بود. ناگهان سر و كله ی یك اتومبیل جدید كروكی از میان گرد و غبار جاده های خاكی پیدا شد. راننده ی آن اتومبیل كه یك مرد جوان بسیار شیک پوش، با لباس های مارک دار سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید:
اگر من به تو بگویم كه دقیقا چند راس گوسفند داری، یكی از آنها را به من خواهی داد؟

چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش كه به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.

جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارك كرد و
كامپیوتر
Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یك تلفن راه دور وصل كرد، روی اینترنت وارد صفحه ی NASA شد، جایی كه می توانست سیستم جستجوی ماهواره ای (GPS) را فعال كند. منطقه ی چراگاه را مشخص كرد، یك بانك اطلاعاتی با 60 صفحه ی كاربرگ Excel به وجود آورد و فرمول پیچیده ی عملیاتی را وارد كامپیوتر كرد. بالاخره 150 صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یك چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالی كه آنها را به چوپان می داد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.

چوپان گفت: درست است. حالا همان طور كه قبلا توافق كردیم، می توانی یكی از گوسفندها را ببری.

آنگاه به نظاره ی مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم كه چه كاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟

مرد جوان پاسخ داد: آری! چرا كه نه؟

چوپان گفت: تو یك مشاور هستی.

مرد جوان گفت: راست می گویی، اما به من بگو كه این را از كجا حدس زدی؟

چوپان پاسخ داد: كار ساده ای است. بدون اینكه كسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی كه خود من جواب آن را از قبل می دانستم، مزد خواستی. مضافا اینكه هیچ چیز راجع به كسب و كار من نمی دانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی!

shade

منبع : http://persian.3jokes.com/

نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

اگه من دو روز به وبلاگ سر نزنم شما .................

مشکلا پیدا کردم   اون بالاست   بالای بالا همون جمله ی متحرک

به خیر گذشت

از الان هیچ کس حق ورود به قسمت  تنظیمات وبلاگ را نداره

آخه کدوم آدم عاقلی ۵ خط جمله را با فونت ۱۵ می ذاره تو قسمت کد های جاوا (تنظیمات)؟؟؟؟

shade بسیار عصبانی

 

نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

مگه من نفهمم کی انگشت تو ......این وبلاگ کرده

بابا کمتر کرم برزید

نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط | |

سلام

ای بنده خدا رو که می بینید بهش می گن مرغ...خروس!

بعدا ماجرایش را می گویم

                                                استاد یوگا

نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

به نام خدا

چرا وبلاگ اینجوری شده...یعنی یه جورایی طولش از عرضش بیشتر شده

وبلاگ جدید استاد ملاتقی رو حتما ببینید... عجیب بود که از کلاس ۲۱ دیدن کرده و نظر داده

http://mollataghi.blogfa.com

                                                                                             استاد یوگا

نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

شما بازدید کننده محترم میتوانید از طریق ثبت نام در سایت زیر امار باز دید کننده گان خود را افزایش دهید . در ضمن از سایر امکانات نیز می توانید استفاده کنید

http://www.dir-link.com/page.php?id=reg&parent=class21

نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام بر همه عزیزان

پرسپولیس2-1پیکان

پیروزی با شکوه تیم پرسپولیس در مقابل تیم پیکا ن را به همه شما تبریک میگم

به امید بخشش کسر شش امتیاز از این تیم

نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط | |

داستان عجیب و غریب مرد و زن چینی که به تازگی رسانه ای شده وتوجه زیادی را به خود جلب کرده . بیش از 50 سال پیش (لیو) جوانی 19 ساله بود دلباخته خانم 29 ساله بیوهای به نام (ژو) شد در ان زمان عشق مردی جوان به زنی مسن تر امری غیر اخلاقی وناپسند به شمار میرفت این زوجربرای جلوگیری از شایعات تصمیم گرفتند که فرار کنند وبه غاری (دراستان ژیانگ چین)زندگی کنند انها در اولین سال زندگی تنگ دست بودند نه به برق دسترسی داشتند ونه به غذا طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تغذیه کنند و روشنایی خود را با چراغ نفتی تامین میکردند .

در دومین سال زندگی مشترک لیو کار شگفت اوری را شروع کرد او با دست خالی شروع به کنن پلکان هایی در دل کوه کرد تا همسرش بتواند از کوه پایین بیاید و این کار را 50 سال ادامه داد نیم قرن بعد در سال 2001

گروهی از کاوشگران در کمال تعجب این زوج پیر را در کوهی با شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند . چندی پیش لیو در 72 سالگی درگذشت و همسرش روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود دولت چین تصمیم گرفته که پلکان عشق و محل زندگی این زوج را حفظ کند وان را جز گنجینه های ملی قرار دهد

نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط | |

به نام خدا

حالا مطلب حذف می کنید؟!

صفا کن

                                       استاد یوگا

نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

 

با انتقام مخالفم ... در تمام این پاک کردن ها یک حکمتیه ... حکمتشو فقط خدا میدونه

نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

سلام و دوصد سلام ...

من نمی دونم چرا ملت وبلاگ نویس ما این همه غلط املایی دارند.البته غیر اینجا رو می گم .سد رو صد می نویسند و صد را سد ! سوءظن را سوءزن می نویسند . ارواح را ارواه و احمدی نژاد را اهمدی...این  ساختگی بود .

پس این طور ... حالا اینجا قبرستون شده ... قبرستون ببینی بهش چی می گی؟

شید تحویل بگیر ... بچه مون دو روز رفتش ولایت غریب با ناکسان هم کاسه شد ...البته اگر مبداء مختصات را عوض کنیم مشکل حل می شود .

یه مطلب بلند کردم  کاملش را در ادامه مطلب مب گذارم .                 استاد یوگا

منبع وبلاگ سربازان آلبرت  http://easyalbert.blogfa.com/

 منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ که نبودنش موجب نیاز است و وجودش مساله‌ساز. هر نفری که بدانجا رود در قید حیات است و چون به در آید نزدیک ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجره‌ای تخته‌ای واجب.
بنده همان به که ز قحطی جا
,
روی به رهن یک اتاق آورد
لیک بفهمد اگر این را رئیس بر
,سر او چوب و چماق آورد
فریاد پیچ بی‌ملاحظه‌اش همه را رسیده و بانگ تلفن لحظه به لحظه‌اش همه جا کشیده. شب‌ها بعد از ساعت هفت احدی را رخصت ورود ندهند و دانشجوی تأخیری را در اولین فرصت به حراست هدایت کنند.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

 

(من دو سال پیش داخل گوگل اسم ویرجینیا وولف رو سرچ کردم حدود ۳ - ۴ صفحه اومد . الان تعداد صفحات بیش از ۵۰ - ۶۰ تاست.

باز هم همون قضیه کلاس گذاشتنه ... مثل تمام ارباب حلقه ها و هری پاتر ها ... ولی من موندم چه طوری این همه آدم میتونن ویرجینیا وولف رو بفهمن ( شاید فهم همه افزایش پیدا کرده ) ولی من که دیشب۴۰ صفحه ی اول خانم دالوی رو خوندم شگفت زده شدم . این صفحات فقط برای کسایی به وضوح قابل فهمه که تو خود جریان این تفکرات در مورد مرگ و زندگی باشن .که در مورد مردم خودمون بعید  میدونم کسای زیادی تو این جریان باشن. یا حداقل تلاش کنن باشن.

 

در هر صورت از مردم ایران خیلی چیزا بر میاد ...

این رمان را یا با خوندن صفحات اول میندازی دور ( اما من بعد از خوندن این همه کتاب در طول ترم شاید حدود ۲۰ تا تونستم از زیر بار این یکی در برم)

یا بعد از خوندنش منکر قدرت نویسندگان دیگه در مقابل ویرجینیا وولف میشی ( حتی داستایفسکی )

موضوع فخر فروشی نیست ... موضوع درک اینچنینی آدم ها ست .)

 

... خب مطالب تو پرانتز یه مقدار از نظرای من به عنوان یه منتقد ادبی بود (هرچند حقیر )

من احتمالا فردا میام قم .

 

                                                                                         ۲۱ قدیس

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط مدیر !| |


هرچند اینجا مثل قبرستون شده ، با یه قبر کن بی دندون و ترسناک که اسمش شیده و یه روح که همه رو قلقلک میده به اسم استاد یوگا بازم براتون چند تا رباعی قشنگ از " ایرج زبر دست " ( دستاش زبر نیستا !) میزارم ...

من : دهکده ها نبض حقایق هستن
او : مردم ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای رعد خیسی پیچید
باران که ببارد همه عاشق هستند

                                                            ***
باران : تب هر طرف ببارم دارم
دهقان :غم تا بکی ببارم دارم
درویش نگاهی به خود انداخت و گفت :
من هرچه که دارم از ندارم دارم

                                                                               تا بعد ( که شاید دو دقیقه دیگه باشه)
                                                       21 قدیس

نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط مدیر !| |


خب ... تو وبلاگ که خبری نیست ... این جوری آدم شک میکنه نکنه داره اتفاقی می افته که خودش از اون خبر نداره ...
من که تو اتفاق خاصی نیستم ... الان دارم رمان خانم دالوی رو میخونم ... در مورد یک زن هست که به خودش اعتماد نداره ... فردا هم روز جابجایی اتاق هاست

                                                                                    تا بعد


                                                                                        
                                                                                      21 قدیس
نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

 

امروز داشتيم از اتوبان همت ميرفتيم به سمت دانشگاه كه تبليغات يكي از اين بانك ها رو ديدم

"... اسكناس ۲۰۰۰ توماني به ارتفاع برج ميلاد براي ۷۰ نفر ..."

 

و چيزاي ديگه . حالا بياييد يه حساب ساده با هم بكنيم .

فرض كنيد ضخامت يه اسكناس ۲۰۰۰ توماني ۲ ميلي متر باشه و ارتفاع برج ميلاد ۵۰۰ متر .

پس ۲۵۰۰۰۰۰۰۰  را ضرب در ۱۴۰۰۰۰ كنيد تا پولي كه فقط به اين ۷۰ نفر داده ميشه رو به دست آوريد . و

اين رو دو برابر كنيد تا هزينه ي كل جوايز رو به دست آوريد . و اگه اون رو ضرب در سه ( براي ۳ سال كنيد)

و فرض كنيد در خوش بينانه ترين حالت ۱ درصد سپرده هاي قرض الحسنه را جايزه بدهند . پس با

اين حساب كل سپرده هاي مردم در طول ۳ سال حدود ۳۰۰ ميليارد دلار ميشه.

اگه بخوان كل اين مبلغ رو بين ۲۰ ميليون فقير پخش كنن به هركدوم چقدر ميرسه ؟

نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

داشتم وبگردی می کردم یه چیز جالب پیدا کردم

"اولین سرود ملی ایران واسه زمان شاه بیمار (مظفرالدین شاه)"

هم شعرشا گذاشتم هم آهنگ

نام جاوید وطن        صبح امید وطن                                  جلوه کن در آسمان     همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من      شور و سرمستی من                 جلوه کن در آسمان     همچو مهر جاودان

 بشنو سوز سخنم    که هم آواز تو منم                              همه ی  جان و تنم      وطنم وطنم وطنم

   بشنو سوز سخنم    که نواگر این چمنم                         همه ی  جان و تنم         وطنم وطنم وطنم

                           همه با یک نام و نشان                                  به تفاوت هر رنگ و زبان

                           همه شاد و خوش و نغمه زنان                       ز صلابت ایران جوان

 

                                                        ز صلابت ایران جوان

                                                        ز صلابت ایران جوان

اینم لینک دانلود آهنگ

دانلود از اینجا http://melal-orchestra.com/Music/Lemair%20March.zip

 

                                         

 

برید حالشا ببرید

منابع :  برادرم + ویکی پدیا

نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط | |

زندگي

يكي خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه

بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه

فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه

ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه

همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه

كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده

يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره

جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم

يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي

روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه

فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد

پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بياد

دوپينگ ميكنه برا اينكه كسي نفهمه آخر ميشه

ميره تظاهرات مي بينه شلوغه ، برميگرده

ميره لايه اوزون رو ميدوزه ميمونه اون ورش

ميره پشت بوم مي خوابه سردش ميشه در پشت بوم رو ميبنده

سوار اتوبوس ميشه از يه دختره خوشش مياد پياده ميشه شماره اتوبوس رو ور ميداره

بعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميره بيرون خفه ميشه

 سخته

نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط | |

گر يك آرايشگر اشتباه كند
اون ميشه يك مدل سر جديد
اگر يك راننده اشتباه كند
اون ميشه يك راه جديد
اگر يك مهندس اشتباه كند
اون ميشه يك شركت جديد
اگر والدين اشتباه كنند
اون ميشه يك نسل جديد
اگر يك سياستمدار اشتباه كند
اون ميشه يك قانون جديد
اگر دانشمند اشتباه كند
اون ميشه اختراع جديد
اگر خياط اشتباه كند
اون ميشه مد جديد
اگر معلم اشتباه كند
اون ميشه نظريه جديد
اگر رئيس اشتباه كند
اون ميشه ايده جديد
اگر يك كارمند اشتباه كند
اون ميشه فقط اشتباه


منبع شاد۲۳
نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط | |

دختران ايراني، مثل‌زن‌هاي 40 ساله اروپايي!

 

 

بقیش تو ادامه مطلب            منبع  شاد ۲۳


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط | |

سلام

دیروز یه کابوس وحشتناک دیدم ...توش لولوخورخوره نبود ...خیالتون راحت باشه شما بین اجساد نبودین ...فقط چند نفر از هم کلاسی های فیزیکم توش متلاشی شدند ...بقیه هم جلوی چشمهایم جزغاله شدند ...حتی لباس ها یم و پوتین های برادرم هم داشت از شدت حرارت به تنم می چسبید ... پریشب هم یه کابوس بد تر دیدم که به خودم قول دادم برای کسی تعریف نکنم ... قدیس این چه اس ام اسی بود که به من زدی....  تا بعد که بیام قم                                    استاد یوگا

نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

یار دبستانی به یاد دوستان دبیرستانی  

 

آهنگ وبلاگ را با اجازه دوستان تغییر دادم و قسمتی از آهنگ یار دبستانی از فریدون فروغی را گذاستم

امیدوارم خوشتون بیاد

نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط | |

این آهنگ بسیار زیبا  My Heart Will go On  موزیک متن فیلم تایتانیک با صدای حاجیه خانم  -Celine Dion.

یه بنده خدایی دنبال این بود (البته فکر کنم ) حالشا ببرید (از الان بگم کیفیتش پایینه)

http://files.myopera.com/mminos-music/music/khareji/titanic.wma 

از اینجا دانلود کنید

نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط | |

سلام

برید با آلبوم جدید امین حبیبی یا همون  همایون حال کنید

 

کیفیت تمام آهنگها ۶۴

منبع:مجله الكترونيك مينوس                      www.minos.blogfa.com   غروب                  

منبع:مجله الكترونيك مينوس                      www.minos.blogfa.com   بیا پیشم           

منبع:مجله الكترونيك مينوس                      www.minos.blogfa.com   خر شیطون            

منبع:مجله الكترونيك مينوس                      www.minos.blogfa.com   تف و لعنت            

منبع:مجله الكترونيك مينوس                      www.minos.blogfa.com   وسوسه        

منبع:       http://minos.blogfa.com        

نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط | |


وقتی مجبوری همیشه به حرفای کسایی گوش بدی که مثل نون کپک زده دلت رو میزنه و موقعیتت تو اون لحظات مثل یک کاغذ کاهیه در مقابل یه الماس ( با تمام احساس قابل لمس ، درخشان ، گرم ) میری سراغ پنجره ی آبیت .
خیلی آروم و با احتیاط و مثل یک شاخه گل رز که فقط زنبورها و پرنده ها جای خالیش رو احساس میکنن ، با تمام کوچکیت اون رو میخوای.
و از پشت پرده ها ی اون گاهی  میشه گلا رو دید که مثل لکه های رنگی روی بوم پاشیده شدن . همه چیز به نظر بی نقص میرسه . از پشت پنجره ی آبی .

و اگر پنجره ی آبیت رو گم کنی ؟

شاید بری سراغ یوگا ، مدیتیشن ، ولگردی ، کتاب های موفقیت ( آنتونی رابینز ) و ...

ولی بهتره اول از چیزای ساده شروع کنی و سعی کنی عاشقشون بشی .

                                                                                                                                                        از پشت پنجره ی آبیت به همه چیز نگاه کن  
    
                                                                                            21 قدیس

                                                     
نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

آقای ۲۱ قدیس عزیز گفته بودند که آهنگای این بندگان خدا رو روی این پیامهای مزخرف نزارید .

بنده هم با تائید این سخنان چند پیشنهاد دارم .

مثلا اینکه به جای اینکه این آهنگا رو روی تبلیغ ماکارونی بزارید ، بزاريدشون روي تبليغ چيزاي روشنفكري .

مثلا آقاي الهي قمشه اي همينجور الكي بياد راه بره و به جاي اينكه سخنان روشنفكري تراوش كنه تاريخچه ماكاروني رو براي ملت شرح بده و بگه اولين بار سقراط "تك ماكارون" خورد.

يا اينكه روي يه دونه از اين آهنگا تبليغ كتاب كنن . مثلا يكي از آهنگاي موتسارتو بزارن روشم بگن جلد دوم قرآن رسيد .

 

نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط | |

سلام

خواهش می کنم استاد

منظورم اینه که عکس با طول زیاد که از اندازه قالب بزرگتر بشه نذارید چون قالب را به هم می ریزه

در مورد شعر های حسین پناهی بگم که:

شعر چراغ به نظر من معنی داره و خیلی هم تابلوست

شعر بهانه را هم من تا حالا ندیدم نه از فروغ نه از شاملو (نظر شما کاملا محترمه )

نظرتون درباره آهنگ وبلاگ چیه ؟(آیا زود لود میشه؟ )(کنترل مدیا زیر ساعت سمت چپ)

 shade   به جای   shade 

نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

این خبر کاملا صحت دارد چرا که در اخبار علمی فرهنگی هنری شبکه دو به صورت زیر نویس بیان شده

لؤناردو دیکاپریو و کیت وینسلت بعد از گذشت  11 سال ازبازی در فیلم

پرفروش تایتانیک دوباره در فیلمی به کارگردانی سام مندس همبازی شدند

به امید روزی که ما هم این فیلم رو ببینیم

 

 قابل توجه ۲۱قدیس (عشقش)

shade   به جای کوروش

نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

یک ترم گذشت ...

کلی غذا خوردیم ...نزدیک به یک سومش را خوابیدیم ...کلی چرت و پرت گفتیم ...وقت های زیادی  به بطالت گذروندیم ...بیشتر از انتگرال ۱۹-۲۰ سال زندگی مان برف بازی کردیم ...ساعت ها در زمین بسکتبال دویدیم ... عیب نداره بزرگ می شیم خوب می شیم ...

من فردا ان شاالله هستم ولی بعد از یک و نیم می رسم .شاید هم بعد از ۲ ...

این حسین پناهی شاعر شاعری است (یعنی خیلی با احساس است) از همون فیلم هایش هم تابلو بود که بازیگر با احساسی بود ... خدایش بیامرزاد .

راستی می دونستید که دکتر حداد عادل فوق لیسانس فیزیک دارد ؟! همینطور فوق لیسانس فکر کنم فلسفه یا جامعه شناسی... برای من عجیب بود .

راستی چرا کسی تبریک نگفت

از آقای شید معذرت می خوام که عکسش اینقدر بزرگ بود ...

                                                                              استاد یوگا

نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

 

چند وقته پیام بازرگانی ها پر رنگتر شدن. یکی از دلایلش استفاده از طراحای صنعتی خوب و تقلید از پیام بازرگانی های غربیه . یکی دیگه از دلایلش موسیقی متن های مشهوریه که همینطوری استفادش میکنن. من خودم تا حالا موسیقی متن فیلمای ارباب حلقه ها - زندگی شگفت آملیا پولن - بیمار انگلیسی - چشمان کاملا باز بسته و سونات دانوب آبی رو روی روی کلیپای تبلیغاتی پودر رخت شویی -ماکارونی - بانک و ... دیدم.

عزیزان اگر قانون کپی رایت رو رعایت نمیکنید به درک .فقط تو رو خدا قداست آهنگا رو آلوده نکنید . هاوارد شور یا پل نیومن یا چایکوفسکی این آهنگارو برا پودر رخت شویی نساختن . اینجوری از هنر انتقام نگیرید.

 

                                                                                ۲۱ قدیس

نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

قرار دادن هرگونه عکس با سایز بزرگ ممنوع

(باعث به هم ریختن قالب می شه)

یه چیزی تو مایه های ۵۰تا قالب امتحان کردم تا این انتخاب شد نمی دونم کیوون با چی ور رفته که کلا فونت ها نمی سازن

فونتا هی بزرگ کوچیک میشن !!!!!!!!!!!!!!!۱۱۱۱

shade

نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط | |

سلام

جمعه هر کی هست به من زنگ بزنه

از الآن گفته باشم ساعت یک "۱" شروع می شه تا از گرمای هوا به نحو احسنت استفاده کنه

هرکی خوند به بچه های دیگه بگه تا پول تلفن ما ارقام نجومی نشه

اینم یه شعر دیگه از محبوب من مرحوم " حسین پناهی "

چراغ

بیراهه رفته بودم
آن شب
 دستم را گرفته بود و می کشید
 زین بعد همه عمرم را
 بیراهه خواهم رفت

 

بهانه

 بی تو
 نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
 و عصر
عصر والیوم بود
 و فلسفه بود
 و ساندویچ دل وجگر

 

نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط | |

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط | |


   هی با توام که بی خبر

دلو سپردی به سفر

منو گذاشتی با دلم

بی یه نشونی در به در(اون یه در به در دیگه اس)

من با توام رفتی کجا

آهای غریب آشنا

چه ساده از من بریدی

بستی دلو به جاده ها

انگار نه انگار که یه روز

خاطره هامون یکی بود

قول و قرامون یکی

حال و هوامون یکی بود

هنوز گلای خشک تو

رو طاقچه ی اطاقمه

عطر حضور تو ولی

تو لحظه های من کمه

تو نیستی صدات هنوز

مرحم زخمای منه

ترانه ی نگاه تو

مونس شب های منه

خسته شدم از این به بعد

اسمت رو من نمی برم

میخوای بیا میخوای نیا(لاف زده)

نازتو من نمی خرم

مسعود طاهری
داش KیووN

نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

به به از این ورا ... حاج آقای عشقی ... زیبا بود اما بهتر اینکه این بیت ها را منفصلا با بیت های پس و پیش آن می آوردی ( البته اگر گیرشان می آوردی)

جایتان خالی یک امتحان شیمی دادم که به جای ۱۲۰ دقیقه فقط ۹۰ دقیقه وقت داشت و در حالی که سرویس ما با تاخیر رسید و پر بود از اعداد اعشاری افتضاح مثلا   ۵۱.۹۴۷۲ یو .نمره ام خوب می شود .حدود ۱۲ -۱۳

احتمالا من این جمعه برم شهر ... پیشاپیش از همولایتی هایم خداحافظی می کنم

یکی از آثار منتشر نشده ی گذشته ام را اگر بخواهید روی وبلاگ می گذارم .مشترکا اثر من و قدیس۲۱

چند روز پیش که آن را می خواندم از قدرت قلم خودم در شگفت بودم و از این بیشتر در شگفت بودم که چرا رتبه ی اول استان را نگرفتم؟!

 به قول دنا : در انتظار دیدار شما بر فراز قله های علم و دانش                      استاد یوگا

 

نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

            ديدي كه چه غافل گذرد غافله عمر                   بگذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابت

 

·       افتابي بود اين عمر ولي بر لب بام                  آفتابي بر لب بام چه بودن خواهد

 

          عمر گنه كردم و شرمنده كه در حشر               شايان گذشت تو مرا نيست گناهي

 

             غافله عمر عجب مي گذرد                                 درياب دمي كه با طرب ميگذرد

                                                                                                                                                                                                                                   

                                                                          عشقی                            

نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

من که بار ها دیده ام تو چیستی                  برو  ولی ات را بیاور  تو کیستی؟

ای بی خیال از خود و درون   خود                   در نظر من دیوانه ای بیش نیستی

دیوانه ام! برو خوره ی دیگران بشو                  من باقی ام و تو خود را فانیستی

احمق! رو به خود و هوای خود کنی                احمق در این جهان پیش تو ؟نیستی

استاد یوگا ؟ تو و از این شعر ها؟خموش!          تا کی سخن بیهده گفتار نا صواب !

              منبع ( گنجینه ی عرفانی .جلد شصتاد و شش :استاد یوگا)

این شعر بالا مناسبت داره ... ظاهرا غزل هستش باطنا قطعه ...به وزنش گیر ندید فی البداهه سروده شده . کلی معنی داره ... آخرین مصراعش هم تضمین است .

وقتی سه چهار نفر نظر دادن پاکش کنید ...               

                                                                      استاد یوگا

نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

 

سلام و درود بر شما عزیزان

توجه 

نمایشگاه کتاب در استان قم تا 15 بهمن بر گزار می باشد

عزیزان که پایه هستند تا بریم نظر بدهند تا قرار بزاریم

کورش  به من یا رحیمی زنگ بزنید

نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

می خواستیم بریم مدرسه طلوع مهر برو بچس استاد را ببینیم هیشکی نیومد منم دیگه کاری ندارم

shade   ترجمه : shade      یه ترجمه دیگه : ترس 

نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

خوب میبینم که بچه ها امتحاناشونو دادن و دباره شروعکردن به رونق بخشی به این وبلاگ .

چند وقتی بود که اینجا بی سر و صدا بود .

خوب خوشحالم که دوباره می خونمتون . قسمت مام اینه دیگه .

غرض از مزاحمت این بود که یه سرم به برو بچ ما بزنید بدک نیست .

ادرسشو این یارو تپل مپله (شید ) تو پیوندا داده .

مستفیض (اگه درست نوشته باشم ) می فرمایید.

در به در          

نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

یه چیزی به هم ور کردم که به هم ور کرده باشم (شاید بشه برای بچه کوچیک ها از این داستان استفاده کرد)

نظرتون چیه؟ من نویسنده می شم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اشتبا هات تایپی را هم ببخشید

اصلا هیچ گونه ادعایی هم ندارم

بقیش هم تو ادامه

خواب نامه

توی ایستگاه منتظر اتوبوس بودم که یه ماشین عجیب غریب با یه راننده کچل عجیب غریب تر جلوم وایستاد و راننده  منو به زور کشید تو ماشینش. به هر دری زدم نتونستم خودمو خلاص کنم . یه دفعه دیدم که یارو یه تفنگ گرفته طرفم و گفت : « من همین الان از بانک سر خیابون دزدی کردم یه پلیس کشتم و پلیسا هم دنبالمن اگه زیادی وول بخوری تورم می فرستم اون دنیا . باور نداری یه نگاه بنداز پشت سرت .»

راست می گفت یه گله پلیس پشت سرمون بودن . ولی من اصلا احساس نمی کردم که گروگانم .انگار که با خاله پسر  نشستیم تو ماشینش و داریم خیابونا را متر می کنیم

هفت هشتا خیابون رو زیر رو رو کردیم که یهو صدای شکمم بلند شد  . به آقا دزده گفتم من گشنمه . گفت : کارد تو شکمت بخوره  آخه الان وقت گشنه شدنه.

_چه کار کنم . خوب گشنمه دیگه     

 _ الان نمیشه چیزی خورد

_یعنی چی ، من گشنمه . اگه همین الان یه چیزی نخری بخورم  دیگه گروگانت نمی شم

_ باشه . دو سه تا خیابون پایین تر یه ساندویچی سراغ دارم که فلافلاش حرف نداره

القصه؛رفتیم تو اون فلافلی و نفری دو تا فلافل سه قرصه زدیم تو رگ . پولشم اون حساب کرد جای شما خالی

اومدیم بیرون سوار ماشین بشیم که ... خدایا .... جل الخالق .... چه خبره اینجا ....

فکر کنم کل پلیسای شهر اینجا جمع شده بودن؛ لوله تفنگ بود که به طرف ما بود

آقا دزده منو گرفت ؛ هفت تیرشا گذاشت روی شقیقم و به رئیس پلیس گفت : اگه هر چه سریعتر یه هلی کوپتر با راننده واسم نیارید اینو می کشم  

فکر می کنید رئیس پلیس چی جواب داد ؟ ... معلومه دیگه ....

رئیس پلیس : طبق مصوبه فرهنگستان لغت فارسی به جای هلی کوپتر باید از کلماتی مثل چرخبال و یا بالگرد استفاده کنی

آقا دزده: من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد اگه سریعتر یه هلی کوپتر برام آماده نکنید  این یارو را می کشم

رئیس پلیس : اگه از کلمه هلی کوپتراستفاده کنی ما کاری برات نمی تونیم انجام بدیم، باید بگی بالگرد...........

بعد از چک و چونه های فراوان بالاخره آقا دزده حاضر شد از کلمه بالگرد استفاده کنه

اما رئیس پلیسه گفت : واست راننده بالگرد می تونیم بیاریم ولی در مورد بالگرد متاسفم!!!!!!!!!

_چرا ؟

_ آخه هنوز اختراع نشده!! ؛ ولی  متخصص های ما دارن روش کار می کنن تا 4 سال دیگه احتمالا اختراع

می شه . اگه عجله نداری وایستا تا 4 سال دیگه برات بیاریم

بقیه تو ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

قبل از ازدواج
٠
٠
٠
مرد: آره، ديگه نمی‌‌تونم بيش از اين منتظر بمونم.
زن: می‌‌خواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم!
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟
٠
٠
٠

بعد از ازدواج
همين متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد

http://zoolfeyar.blogfa.com/

استاد یوگا


نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

بروبچ سلام جاتون خالي امروز پدرمرو جلوي چشمم اوردن

بگو چطور؟

از صبح ساعت 7 تا ساعت 6 بيل بزن فورقون هل بده خلاصه تا غروب ازهم وارفتيم ولي انصافا محلت خوبي براي فكر كردن بود يه بار امتحان كنيد

از اون وقتي كه از يه بنده خدايي يك كتاب گرفتم در مورد يه بنده خدايي ديگه توش نوشته بود كه دل فقط جاي خداست و فقط بايد عاشق خدا باشي يعني حالا كه من يا جمعي از ما عاشق يه بهتر ازخودمون هستيم بايد چي كار كنيم نمي دونم شملا چي مي دونيد كمكم كنيد دلم مشغول مگه مي شه دل دوتا پادشاه داشته باشه تو يه كشور تو شرق آسيا كه يه كشور از چندتا جزيره تشكيل شده چندتا پادشاه هم داره و به هدف خودشون رسيده اند مگه ميشه دل ما آدم ها هم دوتا ناخدا داشته باشه و به خداش برسه

اهان فهميدم خدا مقصد ماست و ما بايد با قرار دادن يه واسطه مي تونيم بهش برسيم و اون هم اين عاشقان ماست البته من يكي رو دوست دارم كه بنظرم از من بهتر و اميد اين رو دارم كه با اون بتونم به محبوبم برسم البته اين نظر من هست نظر شما چيست.

 

 

 

See you                                                                                                                      

 

                                                                                                                                                            دنا

نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

همش ۴۸ ساعت نبودم خرابکاریه دیگه ای بلد نبودید

جون مادرتون با قالب ور نرید

اگه خوشتون نمیاد نظر بدید تا عوضش کنم

اگه پستی هم می ذارید یه بار نگاه کنید ببینید تو صفحه سایت درست نمایش داده می شه یا نه

از فونت های خیلی درشت  هم استفاده نکنبد

قرار دادن هرگونه کد جاوا و تغییر در تنظیمات و توضیحات وبلاگ ممنوع!!

شمارنده وبلاگ از صفر شروع شد هر کی قبلی رو درست کرده بود بگه تا قبلی را بذاریم

دو سه روز پیش یه پست گذاشتم برای آموزش روتوش .. کارتم تموم شد نیمه کاره موند

از اینجا دانلود کنید

 http://www.2shared.com/file/2782869/1a9ed366/retouch.html

 

اینم یه عکس از واکنش دهنده و فراورده ی کار

 

نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط مدیر !| |


Design By : Night Skin