~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~
پرسپولیس قهرمان میشه خدا می دونه حقشه به لطف یزدان وبچه ها پرسپولیس قهرمان میشه کورش کبیر این آخر هفته ههمش داشتم فیلم میدیدم . ۵ فیلم نامزد اسکار امسال رو دیدم + سویینی تاد + ۳۰۰ اول اینکه من به نظرم ۵ تا فیلم اول امسال به ترتیب اینجوری هستن : اول : خون به پا می شود دوم : نه جای مردان پیر سوم : کفاره چهارم : گانگستر آمریکایی پنجم : ۳:۱۰ به یوما فیلم ۳۰۰ رو برا بار اول و بدون پیش داوری دیدم . اول بگم که خیلی با حال کار کرده بودن ولی خداییش ایرانیا رو مث عربا نشون داده بودن . میبینید این عربا چه جور دامن گیر ما شدن . آقا به پیر قسم ما عرب نیستیم . نه اینکه من رو ایرانی بودن تعصبی داشته باشم ولی از عرب بودن بدم میاد . بعد تو فیلم هم ایرانیا وحشی بودن هم اسپارتیا . ولی یه جوری وحشی گری اسپارتیا رو شجاعت نشون داده بودن . همون اول کار اگه بچشون عیبی داشت میکشتنش بعد یه جا اون پادشاهشون میگه ما اسپارتیا فکر میکنیم . صحنه ی رابطه ی پادشاه اسپارت و ملکه هم مال مشتری جمع کردن بود . وگرنه اون یارو که این کتاب رو نوشته از کجا میدونسته مردم ۴ هزار سال پیش انقدر امروزی عشقبازی میکردن ؟ من خودم با اون صحنه ی بارش تیر حال کردم و گفتم ایول به ایرانیا . این خشایارشاهم انگار نه انگار پادشاهه رو در و دیوار ظاهر میشد . بعد قضیه اون دیوای ایرانی چی بود ؟ واقعا همچین چیزایی بودن ؟ وللش بابا . کلا کسایی که طرفدار تایتانیکن حتما کفاره رو ببینن . کسایی هم که طرفدار پدرخوانده هستن گانگستر آمریکایی رو ببینن. بهترین فیلم رمانس امسال کفاره بود . فعلن - پیتر امیدوارم خطبه قبلی رو خوانده باشید حالا یک خطبه ی بدون الف می گذارم . البته همه اش را در ادامه ی مطلب گذاشتم چون طولانیه ... ترجمه را هم بخوانید . اگه توی متن عربی دقت کنید می بینید که یک جور سجع زیبا هم وجود دارد . اگه تونستید یه نقطه توی متن عربی این خطبه پیدا کنید ... حالا یه نیگا به معنی اون در ادامه ی مطلب هم بندازین. مثل بقیه ی خطبه های نهج البلاغه مسجع است . الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.http://www.missagh.org/emam_character/without_noghteh.htm پرسپولیس قهرمان میشه خدا می دونه حقشه به لطف یزدان وبچه ها پرسپولیس قهرمان میشه چطورید راستی این هفته جمعید یا نه این شعر هم مینویسم که خالی از عریضه نماند غم من در دلم باید بماند بیش از پیش که زین گفتن ثمر ناید به جز بر قلب من نیش به امید دیدار و قبولی خیلی عالی اونایی که باید بشن پیتر ... متاسفم که هر وقت می بینی به پست هات کلی نظر دادن خوشحال می شی بعدش میای میبینی که نصفش مال منه و می زنه تو حالت ... یه وبلاگ جالب براتون گذاشتم ... حتما یه سر بزنین . http://vahidhavashenasi.blogfa.com/ استاد یوگا جای شما خالی ... به اندازه ی چند هفته بسکتبال و فوتبال بازی کردیم و حسابی چربی هایمان آب شد . همین بسه ...فعلا به پست پایینی نظر بدید تا بترکه ... استاد یوگا ... امام خمینی (ره) از قول استادشان آیت الله شاه آبادی نقل می کنند که ، ایشان می فرمودند شیطان سگ درگاه خداست اگر کسی با خدا آشنا باشد به او عوعو نکند و او را اذیت نکند، شیطان نمي گذارد کسی که آشنایی با صاحب خانه ندارد وارد خانه شود، پس اگر دیدی شیطان با تو سروکار دارد بدان کارهایت از روی اخلاص نیست و برای حق تعالی نیست. حال ای عزیز فکری کن و بدان که شهرت پیش این مردم ناچیز چیزی نیست، قدرت پیش حق تعالی است و او است مؤثر در تمام موجودات و صاحب تمام قلوب، با هر زحمت و رنجی شده در قلب خود با قلم عقل نگارش ده که «لا مؤثر فی الوجود الا الله» و به او بفهمان که مردم نفع و ضرر نمی توانند برسانند. گیرم که توانستی همه را راضی نگه داری، چه اثر و سودي خواهد داشت اگر خدای تعالی (به واسطۀ ریائی بودن اعمالت) از تو ناراضی باشد. مردمی که (به گواه آیات و روایات) توان آن را ندارند که روزی بر عمر تو بیفزایند و یا قرص نانی از روزی تو کم کنند و به روز قیامت که روز بیچارگی توست ابداً به فکر تو نخواهند بود. گر ز چشم همۀ خلق بیافتم سهل است تو مينداز که مخذول تو را ناصر نیست پس عبادت را با خلوص تمام بجا آور تا انواری بر دلت تابیدن گیرد که شرح صدر یابی و از لطایف مکاشفات درهایی برویت باز شود که هرچه بیشتر با حضرت حق انس گیری، و از غیر او وحشت نکنی و همه دنیا چنان در نظرت حقیر نماید که داعیه ریا از دلت رخت بربندد و قدم در راه اخلاص نَهی و زبان حالت این باشد که : در ضمیر ما نمیگنجد به غیر از دوست کس هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس برداشتی از چهل حدیث اما (ره) ، باب ریا منبع http://yusofezahra313.blogfa.com خیلی عجیبه که ... عجیب نیست؟ دو نتیجه می توان گرفت ۱- زمین گرد است ۲- عقل ما گرد است؟ استاد یوگا سلام خبری نیست؟ بزارید من چند تا خبر بگم دربه در که از وبلاگ در رفته ... شید که حالا شده یک شید واقعی ... کوروش که رفته تو خط نتوورک ... جد کوروش یعنی هخامنش که در حال رسیدگی به لشکر کشی هایش است ... دنا که خودش بهتر می دونه ...پیتر که تو وبلاگ نویسی کولاک کرده ...بقیه فعلا ناپدید شدند ... و در نهایت من که دچار کمبود سه نقطه شدم...؟ تاحالا فکر کردین که واقعا چی تو زندگی می خواین و چه آرزوهایی دارین؟ این تمرین که پایین نوشتمش را فقط کسانی انجام بدهند که کنکور را گذرانده اند. البته شاید خیلی ها این کار را انجام داده باشند . اما خیلی از آنها تا آخرش نرفته اند . یه وقت که بیکار بودید بشینید و ببینید که چه آرزو هایی توی زندگی دارید . اگه می خواهید آنها را بنویسید و تقسیم بندی کنید ...بعد بشینین و خودتون رو در هنگام رسیدن به یکی از آرزو هاتون آرزو فرض کنید و حسابی لذت ببرید ... اما ولش نکنید و دنباله ی تخیل رو ادامه بدین و خودتون و و محیط رو مثلا چند سال بعد از بهره مندی از اون آرزو تصور کنین. چی می بینین؟ ... ادامه بدین و باز هم سال ها رو جلو تر ببرین ... همینطور تا جایی که توان دارید... نظرتون چیه؟ استاد یوگا یه سال پیش همین موقعا بود که من به بهرام حاجیلو گفتم " فک نکنم تو کنکور قبول بشم ... به نظرت باید بعد از اعلام نتیجه به بابا مامانم چی بگم ؟ " اردیبهشت بود و ما صبحا به بهونه ی درس خوندن میومدیم شبستان . و درمورد آینده حرف میزدیم . استاد یوگا هم بعضی موقعا میومد ... و عصرا کتابای سیدنی شلدون رو میز قهوه ای اتاق منتظر بود تا من تا ساعت ۱۰ شب بخونمشون ... و من تو ذهنم در مورد آینده نقشه میکشیدم و به درخت اکالیپتوس حیاتمون نیگا میکردم ... اردیبهشت دقیقا اینطوری گذشت ... بیشتر مواقعم مجبور بودم به مشاور کانون که زنگ میزد و من بهش عادت کرده بودم دروغ بگم ... و ترازای کانون من رفته بود رو ۶۹۰۰ و ۶۸۰۰ ... کسی که اول تابستون جوری شروع کرده بود که همیشه جز صد نفر اول کشور میشد یه دفعه ناکام شد ! ... و بعد خرداد شروع شد ... سایه ها کنار رفت و حقیقت معلوم شد ... من باید دانشگاه میرفتم چون خانواده اینُ از من میخواس ... و اونا دلشون نمیخواس من مث خودشون اون کارای خسته کننده رو داشته باشم ... میخواستن من خودم در مورد خودم تصمیم بگیرم ... قراردادها نزدیک بود ... اون موقع بود که من فک کردم ... به اینکه تن به قراردادا بدم یا اینکه خودم باشم ... مدتا از زمانی میگذره که من تصمیم رو تو اون صبح خرداد گرفتم ... اون موقع فهمیدم که کنکور بدترین شوخی ای بوده که با ما کردن ... پسرا تو قم انتخاب دیگه ای ندارن ... یا باید شر باشی تا ازت انتظار نداشته باشن و به اینکه سره یه کار میری راضی بشن یا باید خوب باشی که بعد " آره ... باید رتبه ی اول کنکور بشی " ... خوب بودن تو قم به ضرر پسرا تموم شده ... و من یه زندگی مرگبار رو انتخاب کردم ... قراردادا ... چون بدون اونا بهترین کسایی رو که داشتم از دست میدادم و مجبور می شدم با زندگی خشنی که برا یه کرم کتاب غیر قابل تصوره روبرو بشم ... با هرچی که شروع کنی - فرقی نمیکنه - آخرش مغلوب میشی ... زندگی همینه ... ارادتمند شما پیتر . و چطوریم؟ خوبیم؟ فعلا که دارند درس می خوانند . پیتر زیاد توقع نداشته باش . می خواستی چی باشه؟ به قول یکی از بروچ فیزیک که از تهران میاد پاساژقدس به نمایشگاه می ارزه! راستی من لیست کتابامو نوشته بودم بعدش پاکش کردم . اولیش هنر های رزمی شائولین بود . دوازده تای بعدش همه اش هری پاتر و تالار اسرار بود. تا بیست و چند رفته بودم که منصرف شدم . چون خیلی از اونا رو یادم رفته بود . بعدش اینکه همون یوگا در ۲۸ روز کتاب خوبی بود . بقیه اش رو الان یادم نیست. دلتون رو آباد کنید . رفتارتون رو اصلاح کنید . دنیاتون خراب شد به جهنم . (از افاضات فیض استاد یوگا) تا آینده ای نزدیک استاد یوگا خب ... مث اینکه جز خودم کسی حال گذاشتن پست تو این وبلاگُ نداره ... منم با فرض اینکه حداقل دو نفر به این وبلاگ میان ( یکیش خودمم ) مینویسم . بلاخره شنبه رفتم نمایشگاه کتاب ... احساسی که من قبل از رفتن به نمایشگاه داشتم همون احساسیه که برا هر خوره ی کتابی قابل انتظاره ... هوا زیاد گرم نبود ولی بازدید کننده ها ! ... البته من همه ی غرفه ها رو ندیدم ... اول از همه میخواستم برم غرفه ی انتشارات اندیشه ی عالم که بعد فهمیدم همچین جایی وجود خارجی نداره ... بعد رفتم غرفه ی انتشارات نیلوفر و کاروان و پیکان که مثلا غولای انتشاراتیایه کشورن ... ولی تیرم به خطا رفت ! چیزی که من دیدم یه مشت دختر بود که اونجا رو با سالن شبکه ی فشن اشتباه گرفته بودن ... پسرای ابله ای که معلوم بود تو عمرشون یه کتابم نخوندن و بی هدف اینور و اون ور میرفتن و کرکر میخندیدن . مث سوسکای آلمانی که تا سفره میندازی میدوئن طرف بوی غذا و بعد فرار میکنن تو سوراخاشون . همش صدای ها ها ها های مضخرفشون می اومد ... دانشجوهایی که اومده بودن جلوی غرفه ی نیلوفر و تا حالا اسم کافکا به گوششون نخورده بود حالا داشتن سر اینکه "مسخ" بهتره یا " محاکمه " دعوا میکردن ... کتابای بنژل انتشارت پیکان که چاپ ۸۵ بود ... انتشارات کاروانم همش کتابای روانشناسی چاپ کرده بود انگار مردم ایران بیش از اونکه مشکل فرهنگی داشته باشن مشکل روانی دارن . کلن گر و گر چشت به کتابای روانشناسی میخورد ... یا اینکه چه جور تو دو دقیقه مدیریت کنی و غیره . "۲۱مین نمایشگاه بین المللی کتاب " اسم دهن پر کنیه... ولی حالا گوش کنید جالب اینجاس که مسئولان دارن سر اینکه میانگین مطالعه ی ایرانی ها ۲ دقیقه یا ۶ دقیقه با ۱۰ دقیقه اس دعوا میکنن ... فک نمیکنم ( اینُ واقعا به حساب اینکه من میگم نزارید ) هیچ آدم اهل کتابی با این نمایشگاه کوفتی حال کرده باشه ... برا همون دخترایی که کمبود دارن یا پسرای " اونجوری " خوبه ... حالا از همه ی اینا بگذریم دو تا کتاب خریدم ... با خودم عهد کرده بودم کتابی نخرم ولی یه دفعه جو منُ گرفت و " تصویر مرد هنرمرد در جوانی مال جویس " و " دوشس و جواهر فروش " که داستانای کوتاه طنز داره و من فقط به خاطر اینکه یه داستان کوتاه از ویرجینیا وولف توش بود خریدم . تو بخش بین المللم من همش فروشنده های هندی و افغانی میدیدم ... آخه تصورشُ بکنید یه جوری این نمایشگاه تبلیغ شده بود که من فک کردم اونجا خود مایکل کانینگهام اومده تو غرفه ی انتشارات پنگوئن داره از کتاب جدیدش پرده برداری میکنه . پس طبیعیه که یه همچین واکنشی از خودم نشون بدم ... راستی تو پست بعدی حتما یه مطلب درباره ی کنکور میزارم . ارادتمند شما پیتر . و درخت تو گر بار دانش بیگیره یکی باید پیدا بشه میوه هاشو بچینه این شعر را فی البداهه سرودم . اولش آدمو یاد کنکور ۸۶ می اندازه . آخرش یاد هیچی ... از نظر معنی چیز خاصی ندارد فقط یکی از نمود های علت و معلول است. اومدم اعتراض . گی گفته که پیتر .و کم آورده . من خودم اونجا شاهد تمامی قضایا بودم . یه حرف هایی می زنن که ... از دست خودم ناراحتم . شاید حقیقت قضیه رو بد جلوه دادم . پیتر و اون آقا یه حرف هایی می زدند که من به کلی ساکت بودم و فلاسفه ی شرق و غرب به در و دیوار می کوبیدند . اصلا اونا کیلو چندند ؟ خلاصه اینکه اصلا نقل این جور حرف ها نیست ... کم اوردن ... بی معنیه . موضوع این بود که اونجا جای سفسطه نبود . هر کسی این پست رو خوند به بقیه اطلاع بده ... استاد یوگا هیچ ربطی نداره ... اما چه کار می شه کرد . دیروز در دانشگاه به مناسبت حمله ی اسرائیل به غزه دور هم جمع شدیم و با سخنرانی حاج آقای پناهیان( حاج احمد ) دور هم نشستیم و ساندیس خوردیم . امروز الان من باید دانشگاه می بودم . اما نرفتم و رفتم اینترنت. من استاد یوگا ۱۰۰۰۰ سال دارم . پیتر راستی تا حالا سن خودتو حساب کردی؟ بعدا بهت می گم چطور. من باید برم. رفتم . خام بدی پخته شدی خوردمت! استاد یوگا ( مشوش می نویسد) بچه ها خیلی وقت که چشمام به این بلاگ نیفتاده بود دلم شکسته از زمونه اما بازهم جا دارد که زندگی کرد خالا از این چرند و پرندیات بگذریم کنکور نزدیک است و بچه های مزاحم بسیار بیشتر از قبل بیش شده اند و هر روز رو به فزونی می باشند و هیچ کاری جز اذیت و آزار دیگران ندارند به قول اقایی که اسمش یادم رفته بابا از م ذربیارید و بزنید به جدول دیگه بسه بابا خسته شدم حالا واقعا بخشش میطلبم ولی خداییش کارتون درست نیست حالا یک شعر برای تسلای خاطرم ناله زدم ناله من کس نشنید در میان یاران کسی ما ندید در بین انان همچو در بزم می و می خواران در شکل انسان ولی دیوار با خودم عهد بکردم که دگر ناله نیارم چه کنم شکستم دوباره ولی جور دیگر دست بر قلم بردم و پیمان بشکستم تا فردا ها جوان پیر رو سر بنه به فیزیک تنها مرا رها کن درس منه خرابه شب ها منو بیدار کن ما ایم و میان ترم ها شب تا به روز درسا خواستی به ما نمره بده نخواستی هم ولش کن . *** سراپا اگر زرد و پژمرده ای هنوز دل به درسا نسپرده ای *** صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر استاد یوگا از بر می کنند! حال کردین چقدر تحریف کردم ؟ استاد یوگا خلاصه بگم . هفته ی احمقانه ی رو پشت سر گذاشتم و فردا امتحان میان ترم استاتیک دارم که امید دارم از شش نمره اش دو بشم . این هفته دو تا مهمونی تو تهران داشتیم که یکیش خیلی مفصل بود . یه ضیافت بزرگ ! . بعد من همش تو مترو بودم و عرق میکردم و بعدش دوش میگرفتم . رفت و آمد به سلف 2 و از سلف 2 به سلف یک و از کلاس معادلات به کلاس زمین شناسی و از طبقه ی هفت خوابگاه به طبقه ی هم کف. *** وقتی یه پسر قمی میاد تهران چیزی که میبینه تیپای مد و رفتارای آروم و با فرهنگ و با کلاس مردمه . ولی وقتی هفت ماه اونجا زندگی میکنه میفهمه چیزی که اونجا میبینه یه لایه تظاهره که همه ی مردم اگه بدون اون بشن مثل آدمای لختن . و اون رفتار آروم و با فرهنگ و با کلاس برای این هست که تو یه رفتار آروم و با فرهنگ و باکلاس داشته باشی . نه اینکه واقعا دلت بخواد . آدمایی که یادشون نمیره مام بزنن و تو رابطه ی جنسی شون عشقبازی کنن مادراشون رو میزارن خانه ی سالمندان . *** ولی وقتی تو خیابون نیروگاه یا شابراهیم قدم میزنی همه چیز واقعی به نظر میاد . و حتی وقتی به پسرایی که دهاتی وار تیپ زدن نیگا میکنی حس میکنی اونا کار عجیبی انجام ندادن و باید اینکار رو بکنن . ارادتمند واقعی شما ( حتی با وجود غیبت) پیتر . و پسر آقای رئیس جمهور شبیه خودش خوشگل بوده خواستن چشم نخوره مهمون زیاد دعوت نکردن. البته یه احتمال دیگه هم اینه که ....... مارو با اینا در نیندازید. بابا لنگ دراز شهریار اینگار که اون خاطره اصلا از ذهنت پاک نمی شه ...نه؟! من با اکثر توصیه های پیتر موافقم . رتبه تون هر چه قدر شد انتخاب رشته کنید . اما علاقه رو اول بزارید . حتی اگه به پول علاقه دارید اون رو اول بزارین . شما قراره ۴ سال یا بیشتر سر کلاس حاضر بشید . نه پسر خاله تون یا دختر دایی تون . هر چقدر هم که جلوی بقیه کلاس بگذارید آخرش شاغل می شوید و باید با شغلتان چند سال زندگی کنید . من سربازی نرفتم . اما اگر خدای ناکرده سربازی را انتخاب کردین بدونین که مرگ و زندگی دست خداست .قبلش جنبه ی خودتون رو بسنجید . ببینید در دانشگاه بیشتر وقت شکوفایی دارین یا در سربازی . حالا هنوز کلی به کنکور مونده . دیگه اینکه فقط به خاطر خودتون زندگی کنید . به این معنا که کاری به نظر دیگران نسبت به خودتون نداشته باشید همون طور که دیگران به نظر شما نسبت به خودشون کاری ندارند(عجب جمله ای) یه جوری زندگی کنید که قبل از مرگ یا در پیری حتی یک بار هم نگید کجایی جوونی که یادت ... فکر کنید . همه ی جنبه ها و زوایا را بسنجید . با اهل تفکرات مختلف مشورت کنید . بهترین نظر و عقیده را انتخاب کنید و طبق اون عمل کنید . همیشه طبق عقلتون عمل کنید و احساستون رو با اون هماهنگ کنید . خیلی از وقت ها احساس و عقل در تضادند . خلاصه اینکه من از این مطلب پیتر خیلی خوشم اومد . استاد یوگا کلاس سوم دبیرستان که بودیم یه بار آقای بنائی پاتخته نوشت if . بهرام حاجیلو پرسید :"ببخشید آقا اونجا چرا نوشتید ایف ؟ " - " برا اینکه ببینم کی فضوله ." *** وضعیت فعلی وبلاگ هم دقیقا مثل همینه . قسمت نظرات رو گذاشتن تا ببینن کی فضولی میکنه .ولی انگار همه سر بزیر شدن . اگه دیگه نمیخوایید بیایید وبلاگ تو نظرا بنویسین تا الکی الاف نشیم . به آمار بازدید کننده هام توجه نکنید چون من خودم روزی سی بار میام تو وبلاگ . *** من یه الگوریتمی به کسایی که دارن برا کنکور میخونم دارم که واقعا بهش رسیدم . از الان تا کنکور بخونید وقتی نتیجه اومد : ۱. اگر رتبه ی شما زیر ۲۰۰۰ شد انتخاب رشته کنید و به رشته ی مورد علاقتون برید . ۲. در غیر این صورت به سربازی برید. ۳. وقتی آموزشی تموم شد متناسب با علاقتون به یک کار بروید . من خودم به کتابداری بیش از همه ی کارا علاقه دارم. ۴. در حین اینکه کار میکنید استعداد واقعیتون رو پروش بدید و مطمئن باشید این استعداد به هیچ وجه تو دانشگاه شکوفا نمیشه . ( فقط نابود میشه ) . یا اصلا وسیلش تو دانشگاه نیست . ۵. خیال پردازی کنید . بهترین قرص مسکن خیال پردازیه . هرچه قدر کم تر فیلم ببینید بیشتر میتونید خیال پردازی کنید . هرچقدر بیشتر فیلم ببینید احمق تر میشید . ۶.روی خیال پردازیاتون وقت بزارید و چون به اونا علاقه دارید اصلا خسته نمیشید که بهش برسید. ۷.به فکر یک رابطه ی جنسی پایدار و سالم باشید . رابطه ی جنسی نقش خیلی مهمی در رشد خلاقیت داره . ۸ . همیشه به پدر و مادرتون یا اگه یکی از اونا رو از دست دادید یه نفر خاص در حد ایثار محبت کنید. ۹.سعی کنید آموزشای مدرسه یا خونواده رو تا اونجا که ممکنه فراموش کنید ۱۰.این حرفا شاید کلیشه و نصیحتی باشن ولی واقعی اند . ارادتمند شما پیتر . و به همين سادگي؛ مراسم ازدواج پسر رييس جمهوری کشورمان و دختر آقای مشايي سایت جهان نيوز-مراسم ازدواج نزديك به 4 ساعت طول كشيد كه پذیرایی با میوه و شیرینی بود و نماز جماعت مغرب و عشا هم به امامت آقای برگزار شد. از شام هم خبری نبود؛ "به همين سادگي". به گزارش خبرگزاری ها ، مجلس زنانه در منزل آقای مشایی(رییس سازمان ميراث فرهنگي) و مجلس مردانه در منزل صاحبخانه آقای مشایی که پدر شهید و شغل وي نيز بنايي میباشد، برگزار شد. تعداد میهمانان مرد 20 نفر و میهمانان زن 25 نفر بودند و خطبه عقد را حاج آقا ثمری خواند. مهريه نيز 14 سكه بهار آزادي به نيت 14 معصوم(ع). در ايام عيد مراسم خواستگاري نيز در عين سادگي برگزار شد.آقای احمدي نژاد در اين مراسم به ديدار صاحب خانه آقاي مشايي كه پدر شهيد هستند، رفت. قبل از برگزاري مراسم ازدواج نيز آقاي احمدي نژاد اظهار داشت كه اگر ايشان اجازه بدهند، مراسم مردانه در منزل اين شهيد بزرگوار برگزار شود، كه اين امر محقق شد. مراسم ازدواج نزديك به 4 ساعت طول كشيد كه پذیرایی با میوه و شیرینی بود و نماز جماعت مغرب و عشا هم به امامت برگزار شد. از شام هم خبری نبود؛ "به همين سادگي عکس ها در ادامه مطلب
خسته ام اي عشق ، از تو هم خسته ...
پست قبلي رو پاك كردم ... به قول بهرام تو قم وقتي به يه پسر مرد ميگن كه بره سره يه كاري و خرج خودش رو دربياره ... به دخترم وقتي زن ميگن كه بچه دار بشه ....
سعي ميكنم هفته ي ديگه داستانام رو بزارم رو وبلاگ ... ياد اون آدماي قديمي و خاطره هاي قديمي به خير ...
پيتر
آخر چگونه بگویم: آب از سرِ ما گذشته
در انتظارِ رسولاند این قومِ در خود معطّل
غافل از اینکه پیمبر از نیل تنها گذشته
***
ديروز 28 ارديبهشت روز جهاني مبارزه با هموفوبيا بود . هموفوبيا يعني ترس از همجنسگرايي . كاري به اين ندارم كه همجنسگرايي فطرتا در انسان وجود داره يا يه بيماريه ( بحث مفصل و بي فايده ايه ) ولي قدر مسلم اينه كه ما داريم ميشنويم خيلي از آدما تو اين وضعيت گير كردن و دچار همون هموفوبيا شدن . متاسفانه الان تو كشور مرجعي وجود نداره كه به اين آدما كمك كنه . به فرض هم اگر يارو چنين جرئتي داشته باشه كه بياد اين مسئله رو با خونوادش مطرح كنه سريع از بين همه ي اقوام و آشنايان طرد ميشه و به اون به چشم يه جذامي يا بدتر نگاه ميكنن . براي كشورمون متاسفم كه نخبه هاي علوم انسانيش همون شاگرد تنبلايين كه سال دوم دبيرستان رشته ي انساني رو انتخاب ميكنن .
***

الان كه دارم تذكره الاليا عطار
رو ميخونم بيشتر براي خودمون و زماني كه توش به دنيا اومديم متاسف ميشم .
وقتي نگاه ميكني هرچه قدر به عقب تر ميري چه قدر مردم به معجزه و لمس
ماورا نزديك تر بودن به اين فكر مي افتي كه معده ي جهان ديگه نميتونه اين
همه اين سم رو هضم كنه . آخه اگه به آدم سم بدين تا يه حدي معده ميتونه
اون رو تشخيص بده و با استفراغ دفعش كنه ولي اگه از يه حد بيشتر بشه معده
ديگه كاري نميكنه و خون آدم مسموم ميشه ... وضعيت فعلي مثل حالت دومه . تو
قديم اگه آدما يه گناه ميكردن مثلا يكي به مادرش بي احترامي ميكرد يه
بلايي سر خودش يا شهرش مي اومد ولي الان انقدر دنيا مسموم شده كه كار از
اين بلا ها گذشته ...
نخبه هاي غربم برا تسكين خودشون به سمت ديناي شرقي ميان و نخبه هاي شرقم
سعي ميكنن به اين جور چيزا فكر نكنن و برن سراغ مهندسي و ...
ولش كن بابا . به قول بهرام كه تا ته فلسفه رفته اينا فقط باعث ميشه احمقانه تر رفتار كني ...
پيتر والش

ادامه مطلب
ادامه مطلب
يک لحظه سکوت ... و مرد تصميم گرفت با تمامه نيرو به طناب بچسبد.گروه نجات مي گويند که روزه بد يه کوه نورد يخ زده را مرده پيدا کرده اند بدنش از اين طناب اويزان بود و دست هايش محکم طناب را گرفته بود و او فقط يک متر از زمين فاصله داشت ... .
و شما؟چقدر به طناب تان وابسته ايد؟ ايا حاضريد ان را رها کنيد ؟ در مورد خداوند هرگز يه چيز را فراموش نکنيد و هرگز نگوييد که او شما را فراموش کرده و يا تنها گذاشته است.
به نقل از وبلاگ http://bidari2.blogfa.com/

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خب سلام بر و بچ ... تو دانشگاه امير كبير يه نمايشگاه حسابي به پاس ... اگه كسي تو تهرانه بياد ببينه ... هر استاني مال خودش يه قرفه داره و سوغاتياشُ ميفروشه و فرهنگشُ معرفي ميكنه ... من قرفه ي قمُ نديدم ولي بچه ها ميگفتن توش پشمك ميفروختن ! ... اِ اِ اِ ... ميبينيد ؟ ... كُردام تو آمفي تئاتر رقص كردي اجرا كردن كه خيلي ازش استقبال شد ...
پيش خودم داشتم ميگفتم 3 دقيقه از 6 دقيقه ميانگين مطالعه ي ايرانيا مال منه ! ... ميبينيد چه جور مجبورم جور 70 ميليون آدمُ بكشم ... شوخي كردم .
الان دارم يه كتاب فوق العاده قشنگ ميخونم از "آندره دوباس " اسمش هست :
" خانه ي شن و مه "
خلاصشُ تو دو خط براتون تو ادامه ي مطالب ميزارم ... بچه ها يه خوردم خجالت بكشيد ديگه همش دو نفر دارن تو اين وبلاگ پست ميزارن ، شمام يه تكوني به خودتون بديد آخه... از كافه ي خودموني ياد بگيريد ... مارَم از خودتون بيخبر نزاريد ...
ارادتمند هميشگي
پيتر . و
ادامه مطلب
ها ها ها ... ها ها ها ... هر هر هر 
اين خنده از مدل اون خنده هاي شورلت 845 بالاس ؟ ... برنج گرون شده ، ولي هنوز از اين تابلوهايي كه قيمت اوليشون 659 ميليون دلاره تو موزه ي لوور پيدا ميشه ! ... شعله ي هاي نبوغ يك عوضيه ديوونه ... هنرهاي تبسمي! ...
اينُ به دامنه ي لغتاي قلمبتون اضافه كنيد ... در كنار ليستايي كه از ترينا داريد ، ميبينيد ،جاي انترينا خاليه ... بدبختي اينه كه يه همچين ليستي هيچ وقت به دست مسؤلان نميرسه ... ليست بد لباس ترين بازيگران هاليوود در مراسم اسكار 2008 منتشر شده ولي ليست انترينهاي دنيا ؟... بعد رئيساي هاليوود ميان جهان رو هي ميچرخونن تو ذهن 4 ميليارد آدمي كه مخاشون تعطيله و بهش گند ميزنن ولي يه همچين ليستي تهيه نميكنن تا فقط دست فرشته ها تو حنا نباشه ...
***
پرده ي دوم 
متنايي رو كه تو پرده ي اول خونديد مثالي بود از آدماي بي سر و پايي كه ميخوان با حرفاي عوضي قدرت تجزيه و تحليل خودشونُ نشون بدن ... مرداد 84 بود و من تهران بودم ... همراه داداشم رفته بوديم كوهاي اطراف تهران تا بارش شهابي برساووش رو ببينيم ... داداشم هرچي سعي ميكرد هيچ شهابي نميديد ولي من يه سه چهار تايي ديدم ... درست اون موقعي كه برادرم پشت فرمون حواسش به جاده ي كوهستاني بود ... و در اون موقع احساسم نسبت به خدا هم لطيف و هم غم انگيز بود ... ولي از اون زمان تا حالا شيطان از ذهنم بيرون نرفته ... و برا خودم هنوز عجيبه ، چون تو اون موقع خدا از هميشه برام عزيز تر بود ... به خودم ميگم بايد مثل امام حسين بشناسيش ، تشنگي رو ، اين جهالت محض رو ، از پشت شيشه نيگا نكن ... من تجربه هاي دينيه كمي دارم ولي خدا يه چيزه ، به قول استاد يوگا كه ميگفت بايد محوراي مختصات رو عوض كرد ، به نظر من بيشتر از دو بعد عدم و وجوده ...شايد بعد سومش باشه ... چه ميدونم ؟ (معناي دومش نه ها !)
ارادتمند
پيتر . و

اين كتاباي به ترتيب تاثيرن و بعضي وقتا دو تا اثر در يه جايگاهن :
1 - چرا و چگونه . جلداي 1 ،2 و 3
2 - خانم دالوي اثر ويرجينيا وولف
2 - دره ي عروسك ها از ژاكلين سوزان
3 - برادران كارامازوف
4 - تولدي ديگر از فروغ فرخزاد
4 - دنياي قشنگ نو اثر آلدوس هاكسلي
5 - ساعتها اثر مايكل كانينگهام
5 - ارباب حلقه ها از تالكين
6 - برباد رفته اثر مارگارت ميچل
7 - ناتور دشت اثر جي دي سلينجر
7 - كتاب فيزيك سال سوم دبيرستان و علوم ابتدايي و كتاباي ديني دوره راهنمايي( هر تاثيري رو بايد بگيم ديگه ؟)
8- نه داستان اثر جي دي سلينجر به خصوص داستاناي " تدي " و "عمو ويگلي در كانه تيكت "
9 - هملت
10 - فرار اثر آليس مونرو
11 - وداع با اسلحه از همينگوي
12 - 1984 از اورول
14 - حس و حساسيت از جين آستين
15 - تصوير يك بانو از هنري جيمز
15 - قرآن . به خصوص سوره ي مريم ، سوره ي بقره كه برام خيلي جالب بود و سوره هاي جز 30
16 - كتاباي مري هيگينز كلارك كه الان اسمشون يادم نمياد
17 - يه دايرة المعارف كه بازم اسمش يادم نمياد
18 -داستاناي كوتاه چخوف
19 - همه ي كتاباي ژول ورن به خصوص شهاب سنگ
20 - ربه كا از دافنه دو موريه
21 - يك ذهن زيبا از سيلويا نسار
22 - بلندي هاي بادگير از اميلي خانم
23 - پينوكيو كه نويسنده ي خاصي نداره
24 - مشقتهاي عشق . به خصوص دو داستان "پرستار " و " مشقتهاي عشق "
25 - روزي روزگاري ديروز . بيشترين تاثير از داستان "خرسي كه از پشت كوه آمد " از آليس مونرو
26 - آني روياي سبز از لوسي مونته گومري
ديگه حضور ذهن ندارم ولي بازم كتاب هس . يه سري كتابام تاثيرشون اين بوده كه سرگرمم كرده . مث كتاباي سيدني شلدون و جي. كي رولينگ ، رولد دال ، تريسي شواليه و ...
***
حالا كه اسم اين همه كتاب رو نوشتم بهتر نيس اسم نويسنده هايي كه خيلي روم تاثير داشتن رو بنويسم ؟
جواب مثبته :
1- خدا . قرآن و انجيل برنابا رو خوندم و فك ميكنم نسبت به زمان خودشون خيلي باحالان .
1- استاد من ويرجينيا وولف كه به نظرم با نبوغ ترين نويسنده ي قرن بيستمه
2 - استاد ديگه من ، به خصوص در شخصيت پردازي فئودور داستايوفسكي
3 - آليس مونرو كه داره از چخوف جلو ميزنه .
4 - اميلي ديكنسون و سيلويا پلات كه هر دو تاشون عجيبن .
5 - آبجي برونته ها استاداي فضاسازي
5 - جي . آر . آر تالكين
6 - آخ و شكسپير . اين آدم هيچ وقت لغت كم نمياره .
7 - ويكتور هوگو
8 - آلدوس هاكسلي كه تازه باهاش آشنا شدم و معلومه خيلي باسواده
9 - جي دي سلينجر كه من يه كم مث اون مينويسم
10 - جلال آل احمد . بلاخره اگه اسم يه نويسنده ي ايراني رو نمي آوردم ميگفتيد به كل غرب زده شدم.
***
حالا امتياز من چه قدره . اگه تو مسابقه چيزي برنده شدم حتما خبر بده .
با ارادت
پيتر . و
پلیس
اتریش می گوید که یک مرد اتریشی 73 ساله اعتراف کرده که دخترش را در زیر
زمین خانه اش به مدت 24 سال زندانی کرده بوده است و از او هفت بچه
دارد.فرانز پولزر، رئیس اداره امور جنایی پلیس استان "لور" به بی بی سی
گفت که "یوزف اف"، روز دوشنبه (28 آوریل)، در جریان بازجویی به ارتکاب به
این جرائم اعتراف کرده است. دختر این مرد و فرزندانشان تحت مراقبت پلیس
قرار دارند. دختر یوزف که نامش الیزابت است گفته از سن ۱۱ سالگی توسط پدرش
مورد آزار و اذیت جنسی قرار داشته است.
ادامه مطلب
استاد يوگا = يك قاتل حرفه اي ، مجهز به صريح ترين لهجه براي شست و شوي مغزي در كوتاه ترين زمان ، قادر به كله ملق زدن روي هوا ، رد شدن از ديوار چين و زائيدن بچه . عنوان پايان نامه تخصصي : چگونه با استفاده از شصت پا حريف خود را سوسك كنيد ؟
شيد = اديب ، لغت دان ، محقق برجسته و شاعر بزرگ خيابان امام . شيد در نوجواني به دليل ضعف بينايي از مطالعه و رفتن به دانشگاه منع شد ولي با اين حال هرگز از عشق خود به تحقيق و پژوهش دست نكشيد . در حال حاظر ايشان در انستيتيو تحقيقاتي هفده شهريور مشغول تصحيح و بازنويسي مسائل حسابان كتاب سبز گاج هستن .
در به در = ايشان در ابتدا معروف به رد به در بودن ولي وقتي همسايه شان در خانه ي خود را محكم بهم زد ، آقاي رد به در هم به تلافي در خانه شان را محكم به هم كوبيد و گفت : "در به رد " . معظم له يك چهره شناس حرفه اي هستند كه به همراه شخصي مرموزي به نام خاتون خاله يك كافه به اسم خودماني را ميچرخانند . از كرامات آن حضرت تنها همين بس كه طراح سوالات رياضي آزمون سراسري هشتاد و هفت بودند . در حالي كه خودشان براي سو استفاده نكردن اين درس را دوازده درصد زدند .
هخامنشي و كوروش كبير = اطلاع دقيقي در دست نيست كه اين دو دو نفر اند يا يك نفر . براي همين آن دو را يكي و نيم نفر فرض ميكنيم . متاسفانه هجم شايعات و حرفها به قدري زياد است كه نميتوان اظهار نظر درستي نسبت به اين دو داشت . بعضي ها ميگويند استاد يوگا پشت هويت آن ها مخفي شده است ، بعضي ديگر ميگويند اين پست ها از سوي دب اكبر و دب اصغر است كه در دو اسم مربوط به پادشاهي متجلي شده اند . قدر مسلم اين است كه مطالب اين دو انقدر كم و بي مزه بوده كه ارزش شناسايي و بحث به صورت جدي را ندارند.
ارادتمند شما
سوسك لحظات خصوصيتان
پيتر . و
بعد راه رفتن رو زمین جلوی دانشکده ی عمران که پر از توتای له شده اس . و دلتنگی برای چیزای کم رنگ قم و دوستان . این هفته حتما میام هیفده شهریور بچه ها رو شده یه نگاه ببینم.

بى وفا حالا كه من افتادهام از پا چرا؟
نوش دارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مى خواستي, حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توأم, فردا چرا؟
نازنينا ما به ناز تو جواني دادهايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟
اي شب هجران كه يك دم در تو چشم من نخفت
اين قدر با بخت خواب آلود لالا چرا؟
آسمان چون شمع مشتاقان پريشان ميكند
در شگفتم من نمى پاشد زهم دنيا چرا؟
شهريارا بي حبيب خود نمى كردي سفر
اين سفر راه قيامت مى روي تنها چرا؟
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

