تبليغاتX
~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~


~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~





















سلام

شنبه بود که بخشی از مجموعه داستان دمونوتا از نویسنده ی مشهور ( و چرند نویس حرفه ای ) دارن شان را می خواندم .همه اش مربوط به قیمه قیمه ( آبگوشت آبگوشت) شدن آدم ها بود .

حدود  ۴۰۰ صفحه ی ناقابل .  توی جایی از داستان زمان به عقب برگشت( جل الخالق) .

بعدش من شب تا صبح کابوس می دیدم ( در حد جنگ های اتمی و آدم کشی ... حتی من ) . توی جایی از این خواب زیبا زمان به عقب برگشت . (آن هم دو بار )

صبح که رفتم دانشگاه به گوشیم نیگا انداختم ( همون موتورولا ی محشور ( الی قیامت ( انشاالله )))

دیدم ساعتش حدود ۹ ساعت به عقب برگشته ( البته احتمالش هم هست که ۱۵ ساعت جلو رفته باشه( شاید هم ۳۳ ساعت عقب رفته ( شاید هم ۳۹ ساعت جلو ))) .

گفتم هیچ چیز تصادفی نیست( قابل توجه کسانی که کارتون پاندای کنگفو کار را دیدند( دیالوگی از فیلم است ( و دیگر هیچ )))

خب من الان گوشی ام رو می گذارم توی مزایده ... پایه قیمت هم هست به قیمت فروش برج میلاد دست دو!

n تومن یک ... n تومان دو ... n توومن سه ... فروخته شد به آقای ( شاید هم خانوم ( شاید هم ...(بد برداشت نکنید ))) ...

دیگه چرت و پرتم نمیاد ( برام اسفند دود کنید ( استاد یوگا)))

نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

نفس باد صبا از سربازی می آید

میرزایی

نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 7:41 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

الان ساعت ده دقیقه به یوزارسیوه ( شاید هم یوزارسیف)

من خیلی خوشحالم چون الان تقریبا هیچ مسئولیتی از جانب هیچ بشری روی دوش من نیست ( یعنی به کسی قول ندادم که براش کاری انجام دهم ) این وضعیت از ساعت حدود ۸ ساعت به یوزارسیو اتفاق افتاد . بعد از مدت ها کمی آرام شدم .

امید وارم شما هم آرام شوید .

استاد یوگا(به یوزارسیو هیچ ربطی ندارد)

 

نوشته شده در جمعه 25 بهمن1387ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

امروز باران بارید .

امروز باران تند بارید .

من در دبستان بودم .( خونه بودم فیزیک می خوندم)

من از دبستان آمدم . ( رفتم تو حیاط خیس شدم )

من تند آمدم . ( دروغ محضه ... یه چیز تو مایه های فیزیک محض)

استاد یوگا

نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

بروبچز کلاس  21 و مخلفاتش همگی سلام

بابت بی ادبی که رخ داده واقعا شرمنده ممد جون معذرت کلاس داشتم نتونستم فقط یه پست بعدش هم رفتم

آقا یه فیلم اومده تو دانشگاه ما که سال 83 نسخه اولیش اومده بود امسال هم نسخه بعدش اومده بگو چی ؟

حدس بزنید و جایزه ببرید ......

ب.............

- -

کارگردان:.......

هنرپیشگان:......

علی یاسی

نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

بروبچز ۲۱ گل و مخلفات

خبر خبر خبر خبر خبر خبر خبر

شاگرد اولمون با معدل ۱۸/۰۰ از بروبچز خودمون بود یعنی خوابگاهیمون .

من ک خوشحال شدم.


نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

چطورین یا نه؟

موضوع خاصی برای نوشتن ندارم فقط چون یه مدت بود تو این خراب شده پست نذاشته بودم گفتم بیام  این طرفا یه فری بخورم شما ها چه خبر ؟ چه میکنید؟

هوی مجی (مجتبی) کجایی دیگه ازت خبری نیست نکنه ان شاالله مردی.راستی نبردنت غزه؟(میدونم تیکه بی مزه ایی بود لازم نیست بگید)

 ۱۹۸۸

نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

من داشتم فکر می کردم که خرجش خیلی زیاد شده . این ماهواره رو می گم .

ارزون تر هم می شد تمومش کرد . اگه این مهندسای ما تلویزیون نگا می کردن حل می شد .

می شد که ماهواره رو توی یک توپ فوتبال بزرگ جاسازی کرد . بعدش ...

یک بسته بادام زمینی مزمز می دادند دست علی دایی ... شاید هم خود دکتر این کارو می تونست انجام بده . شاید ... حیف شد ... باشه دفعه ی بعد ... مواظب باشین ناسا نفهمه ... ماهواره دوم را می دهیم دست مهندس رحیمی که از تو خونه شون شوت کنه ... با چیپس پیاز جعفری هم میشه .

  اگه زبان پیش دانشگاهی رو خوب پاس کرده باشین می دونین که الان کمتر از پنجاه سال از شوروی عقب تریم . البته کامپیوتر های ما کمتر چراغ داره ... شاید هم بیشتر .

استاد یوگا

نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 6:47 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

ایران امروز موشک هوا کرد

 

استاد یوگا در این مورد اظهار بی اطلاعی کرد !

نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

مخدوم مهربان من، از آن زمان كه رشتـﮥ مراودتِ حضوري گسسته و شيشـﮥ شكيبايي از سنگِ تفرقه و دوري شكسته، اكنون مدت دو سال افزون است كه نه از آن طرف بَريدي و سلامي و نه از اينجانب قاصدي و پيامي. طاير مكاتبات را پَر بسته و كلبـﮥ مراودات را دربسته.

تو بگفتي كه به جا آرم و گفتم كه نياري
عهد و پيمانِ وفاداري و دلداري و ياري

الحمدالله فراغتي داري. نه حَضَري و نه سفري، نه زحمتي و نه بي جوابي، نه بر همخوردگي و نه اضطرابي.

مقدّرِي كه به گُل نكهت و به گِل جان داد
به هر كه هر چه سزا ديد حكمتش، آن داد

شما را طرب داد ما را تعب. قسمت شما حضر شد و نصيب ما سفر. ما را چشم بر در است و شما را شوخ چشمي در بر. فرق است ميان آنكه يارش در بر است با چشمش بر در. خوشا به حالت كه مايـﮥ مَعاشي از حلال داري و هم انتعاشي در وصال؛ نه چون ما دلفكار و در چمنِ «سراب» گرفتار. روزها روزه ايم و شبها دريوزه. شكر خداي را كه طالع نادري و بخت اسكندري داري. نبوَد نكويي كه در آب و گِل تو نيست جز آنكه فراموشكاري.

ياد ياران يار را ميمون بود
خاصه كان ليلي و آن مجنون بود

ياد آريد اي مِهان زين مُرغِ زار
يك صبوحي در ميان مرغزار
اين روا باشد كه من در بند سخت
گه شما بر سبزه، گاهي بر درخت

مخلصان را امشب بزمي نهاده و اسباب عيشي ترتيب داده. دلم پياله، مطربم ناله، اشكم شراب، جگرم كباب. اگر شما را هوس چنين بزمي و به ياد تماشاي بي دلان عزمي است بي تكلّفانه به كلبه ام گذري و به چشمِ ياري به شهيدان كويت نظري.

ماييم و نواي بينوايي
بسم الله اگر حريف مايي

(منشات قایم مقام فراهانی )

هر کی حریفه   فردا ... یک شنبه ... ساعت ۲ تا ۲.۵ تشریف بیاره شبستان ... زیر لوستر

محمد رحیمی

نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

ظهر بخیر .

استاد یوگا

نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت
 
بلند میشود همه از هم  میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم
 
خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است . قرآن  ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه
 
عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر  روی برنج 
 
 
نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود
 
میبالد كه ترا  در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه

سازی كنیم ؟   قرآن ! من شرمنده  توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می
شنوند ،‌آنچنان به
 
پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های  روزمره می نشینند . اگر
 
چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه  نفس
 
است ... قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره
 
صفحه ،‌خواندن تو  آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه
 
 ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین  ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .  خوشا به حال
 
هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .  آنانكه وقتی ترا می خوانند  چنان حظ می كنند
 
 ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از...
نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

آیا می دانستید که سه سه تا می شود ده تا ؟ در مبنای نه عدد نه به صورت ده نوشته می شود .

حالا که چی ؟ که هیچ چی ...

قبلنا که دبیرستان بودم فکر می کردم چه طور ممکن است یک نفر زندگی کند و نداند که معادله ی درجه دوم چطور حل می شود . پار سال فکر می کردم که آیا می توان بدون مفهوم انتگرال گیری ادامه ی حیات داشت ؟ چندی قبل می اندیشیدم که بدون فیزیک مدرن انسان زیاد انسان نیست . اکنون می اندیشم که قبلا که این ها را نمی دانستم شاید شب ها راحت تر می خوابیدم!

اکنون راحتم ... و ناراحت . راحتم از اینکه جواب بعضی از سوالاتم را گرفتم . زیبایی علم را در تابش جسم سیاه دیدم . در ثابت پلانک و  عدد استفان - بولتزمن دیدم . و ناراحتم که دانستم که علم تجربی نقص و کمبود دارد . شاید هم مشکل از ماست . شاید هم دوغ !

آیا ما جز برای لذت زندگی می کنیم ؟ آیا ما دنبال سکون و سکوت می دویم ؟

شاید این آرامش هنگامی از من گرفته شد که درک کردم بزرگتر ها جواب سوالات من را ندارند . و شاید هم مشکل این است که من سوالات کودکی ام را فراموش کرده ام . توقعات بالا رفته!

جهان شهر فرنگ است . همه دنبال تجرد و استقلال می دوند( که این ادعایی گزاف است ) . با این حال عده ای فکر می کنند که این در بهره مندی از لذت هاست و عده ای آن را در جدایی لذت ها می دانند . و عده ای می گویند : عزیزان موضوع این نیست . حواستان کجاست ؟ و من می گویم : حواس تو کجاست ؟ هپروت!

این ها همه هست و این همه ...

نمی دانم . شاید در آینده به کودکی که از من راهنمایی بخواهد بگویم : بزرگ که بشی خواهی فهمید . شاید هم نفهمد . و من در آن صورت دروغی ناپسند گفته ام . آیا ایجاد امیدواری ناپسند است؟

و اینکه سر ها همه به یک سو می شتابند ... ادعای گزافی است . شاید هم حقیقتی گزاف باشد ... و زیبا .

من امیدوارم .

و من احساس می کنم ... پس هستم ... هر چند که فراموشش کنم .

استاد یوگا (  استاد چرند گویی)

 

نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

فک کنم من آخرین نفری هستم که امتحانش تموم شد

خوب ... داستانای امتحان من خیلی جالبن ... ولی نمی گم چون آبروی دانشگاهمون می ره

اینم یه داستان (یا به قول نویسندش ،داستانک ) از یکی از بچه های اتاق بغلی (سید وحید صادقی) 

از بروبچه های ادیب کلاس۲۱ (استاد و مهدی و اخیرا هم مجتبی ) هم می خوام که این داستانو بشکافن

پزشکها جوابش کرده بودند.به او می گفتند که تا زمانی که سیگار می کشد نمی تواند دوره ی پیری سلامتی را پشت سر بگذارد.

مرد خودش معتقد بود که هنوز پیرنشده و بیماریهایش هیچ ربطی به سیگار ندارد.

می گفت: تا زمانی که جوانم سیگار می کشم.

این را گفت و محکم در مطب پزشک را به هم کوبید و به سمت خانه حرکت کرد.

از مطب که بیرون رفت دستش را داخل جیبش فرو برد.دنبال پاکت سیگارش می گشت.آخرین نخ سیگارش را در راه آمدن به مطب کشیده بود.

مرد به سمت نزدیکترین سوپر مارکت رفت و از آنجا یک پاکت سیگار ۵۷ خرید.آن را باز کرد و با اعصاب خردی یک نخ سیگار را به لبانش گذاشت و سوار اتوبوس شد.قانون شکنی کرد و سیگارش را در اتوبوس روشن کرد.بسیار خسته و کوفته به نظر می رسید.پسرکی که کنار پدرش نشسته بود و لباس مدرسه به تن داشت جایش را به مرد تعارف کرد.

سیگار با کف دست پیرمرد خاموش شد.

 

محمد رحیمی

 

نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

این هم از بی مطلبی است .

عکس زیر مربوط به کارخانه ی کوکاکولای مشهد است .

http://yazdfarda2.files.wordpress.com/2009/01/khoshgovar-yazdfarda.jpg

منبع اصلی آن هم از ویکی مپیا

http://wikimapia.org/#lat=36.309523&lon=59.5111156&z=16&l=0&m=a&v=2&search=%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%A7%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7

استاد یوگا

نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

خبری نیست ؟ مهم نیست . مهم نیست که خبری نیست ؟ مهم است .مهم است که خبری نیست ؟ خیر . مهم است که خبری هست . چه خبری نیست ؟ چه خبری مهم نیست که هست ؟ چه خبری مهم  نیست که نیست ؟

استاد یوگا نیست؟

 

نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

امتحان ها تموم شد .

-- دیروز اتفاق زیبایی افتاد :

ساعت ۸ رفتیم سر جلسه ... بعد از حضور و غیاب دیدیم که برای ما برگه ی سوال نمی آورند .

یکی از مسئولان آموزش گفت که استاد هنوز سوالات را تحویل نداده ...

۱۰ دقیقه صبر کردیم گفتند به استاد زنگ زدیم ... بیدار شد ... الان می آید .

۵ دقیقه صبر کردیم گفتند کسی ساعت ۱۰ امتحان نداره؟ ... سالن از خنده ترکید ... استاد هنوز سوالات را طرح نکرده بود ...

استاد یوگا

 

 

نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

به قبرستان کلاس ۲۱ خوش آمدید .

جا نداریم . لطفا التماس نکنید .

گرت مرده تموم شده ... آقا صف واینستا ( واینسا ) نمی رسه .

استاد کفن و دفن!( یوگای سابق)

نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

معلم عزیزم ! از اینکه به ما  نمره ی کیلویی دادی سپاسگذارم .

استاد بزرگ دکتر ... نمره من را به ۱۰.۵ افزایش داد ... خدا جد و آبادش را بیامرزد .

میانگین کلاس از ۹ به ۱۱ رسید .

استاد یوگا

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

آقا جاتون خالی در امتحاناتمون تموم شد امروز درست که امتحان آخری رو در حدی که خونده بودم نتونستم بنویسم یعنی می تونستم از 7 تا سوال 6 تا کامل با قسمت الف یکی از سوالات رو بنویسم ولی حیف که نشد .

شما ها چه طور

علی یاسی

نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط مدیر !| |


Design By : Night Skin