تبليغاتX
~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~


~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~





















غم

در غم ماروزهابی گاه شد /

روز ها با سوز ها همراه شد/

روزهاگررفت گو رو،باک نیست /

تو بمان،ای آنکه چون تو پاک نیست /                                     عشقی

نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 7:32 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

یه جک فیزیکی :

یه روز یه کهکشان غیر مسطح با حدود سه میلیارد ستاره افتاد داخل مدار یه سیاه چاله . بعدش زنگ زدن آتش نشانی!(اما گوشی شون آنتن نمی داد . چون امواج الکترومغناطیسی همراه اول از میدان گرانشی اش نمی توانست خارج شود .)

 

کار خودمه . فوقالعاده بود ... نه!

استاد یوگا

 

نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

شعری در حد اغراق

اهل قمم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم،خرده هوشی،سر سوزن ذوقی

مادری دارم بهتراز فصل بهار

دوستانی ،بهتر ازآب روان

وخدایی که درهمه جا هست

درهمه جای این شهر غریب

من مسلمانم

قبله ام مکه

جا نمازم مدینه

مهرم کربلا

بقیع سجاده ی من

من وضو با آب زمزم می گیرم

در نمازم جریان دارد طیف نور خدا

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش راباد گفته باشد سر گل دسته ی حرم

باز می گویم اهل قمم

پیشه ام الافی ست

گاه گاهی قدم زدن با دوستان

تا دل تنهایی شان کمی دور شود

چه خیالی ،چه خیالی000می دانم

جسمم بی جان است

خوب می دانم که روحم  بی تاب است

من نمی دانم که چرامی گویند،

 انسان نجیب است،کفتر زیباست

چرا در قفس هیچ کس عقاب نیست

چشم ها راباید شست، جور دیگر باید دید

کارما نیست شناسایی انسان ها

کار ما شاید این است

تا توانیم دلی بدست آریم.                                                                          عشقی

نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

به دليل مسائل امنیتی ویرایش شد .

استاد یوگا

نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

در همسایگی انگار

اینجا لحظه ها در قاب زمان نمی گنجد.هیچ پروانه ای راشوق پرواز به گرد شمعی نیست.حتی قناری ها هوس آواز ندارند.اینجاسکوت است واحساس هایی له شده زیر پای عابرانی بی احساس.گویی دور تا دور خود دیوارهایی کشیده ایم به بلندای ستاره ها.گویی باسایه خویش نیز قهریم .کاش می توانستم پنجره ای نقاشی کنم به روی همه دیوارها .کاش میتوانستم پلی بکشم میان فاصله ها.کاش می دیدی من همین حوالی زندگی می کنم.                                                                                   عشقی

نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

به همین سادگی

می خواهم بنویسم،ساده تر از همیشه،روان تر از رود وزیباتر از آسمان! از،زندگی از فرصت های زیبایی که هرلحظه به انتظار نشسته اندتا آنها را انتخاب کنیم ؛ از انسان هایی که در اطرافمانند  و  نمی دانند چقدر  دوستشان داریم .می خواهم بنویسم تا تغییری ایجاد شود .اولین تغییر هم این است که به جای تماشا کردن،درحال نوشتنم.تغییرها به همین سادگی انجام می گیرند.                 عشقی

نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

تقدیم به دوست

توصیه ای ازطرف عشقی 

بررسی آخرین نقشه های جغرافیایی،بیانگر ورود امواجی ناپایدار از سمت دل یه نفر به سمت دل شماست که سبب بارش سنگین محبت در مناطقی ازذهنتان خواهد شد.حرکت این موج سریع است و بارش شدیدی رادر پی خواهد داشت ، بنابرین از شما تقاضا میکنم  به هنگام مواجهه با چنین موجی از آن دوری کنید تاپس از گذر این توده سهمگین آرامش خودتان را از دست نداده باشید .باتو که نیستم به دل می گیری به در گفتم که دیوار بشنوه.                                                                          عشقی

نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

شما بگین مشکی رنگ عشق هست یا نه؟

 یه روزی روزگاری جوونی بود که چشم های قشنگی نداشت ،اما همه چی راقشنگ می دید.دل پر دردی داشت اما تو خودش می ریخت.باآرا وعقاید اشخاص مخالفتی نداشت و اگه بهش میگفتند ماست سیاس،می گفت حق باشماس.توی مدادهای رنگیش،تنها رنگی  که پیدا نمی شد ،رنگ سیاه بود.واسه اون بی معنی بود،که رنگ مشکی وسیاه رنگ عشق باشه.از خودش وزندگی و اطرافیانش راضی بود وبه کم همیشه قانع بود. خوشبخت بود واز زندگی لذت می برد .خوش بود وشوخ .پارچ ولیوان  استکان وبشکه ونعلبکی  واستخر نیمه پر و این چیز ها هم برایش مفهومی نداشت ،اما نازک بود وحساس. سوته دل بود ودردمند وبیقرار .مثل یه (ماهی سیاه کوچلو )مبحوس درتنگی آب ، بیقراربودو درپی خیلی چیزها تنها آرزوش ، دیدن دریا بود.دریای آبی بزرگ وزلالی که حتی  در منتهی درجه اعماقش ،نهگ با شاه ماهی ،اختاپوس با عروس دریایی و خرچنگ با مار ماهی در صلح وصفا وصمیمیت زندگی کنند.اون دوست نداشت دوستی ومسالمت ونودوستی فقط تو قصه هاباشه،اما کاری هم از دستش ساخته نبود. اون نمی تونست شاهد مرگ ونابودی تدریجی ماهی ها وشاه ماهی ها به دست نهنگ ها وخرچنگ ها باشه . این طوری بود که ازغم وغصه ماهی های ضعیف توخودش فرورفت وشد یه مرغ بوتیمار.امروز من پیر مردی رامی شناسم که دیگه هیچ  چیزی رو قشنگ نمی بینه ،شاید دلیلش درصد بالای  عینکی باشه که به چشم  می زنه .عینکی که هرروز تارتر وکدرتر می شه.امروز در نظر اون پیرمرد ، دوغ ودوشاب ،کلاغ وقناری ، عطر وسدر، سرو عرر هیچ فرقی ندارن.مدادهای رنگی نقاشیش هم همگی سیاه شدن. حالا تو، بگومشکی رنگ عشق نیست؟                                             عشقی

نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط مدیر !| |

شیشه

همه می گویندشیشه بی احساس است

اماهنگامی که بخارروی آن راگرفته بود

بررویش نوشتم دوست دارم

آرام،آرام گریست                                                                      عشقی

نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

خوش گذشت ؟

۱- آره   ۲- نه  ۳- هی 

اگر جواب شما گزینه ی ۱ بود شما آدم ... هستید .

اگر جواب شما گزینه ی ۲ بود شما انسان ... هستید .

اگر جواب شما گزینه ی ۳ بود شما ... نیستید .

 

 

 

نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

کلام مولایم علی (ع)

دنیا دوروز است؛

آن روز که  با توست  مغرور مباش

آن روزکه برعلیه توست صبورباش

هردو پایان پذیراست.                                         عشقی

نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

می گویند که در قم سیل آمد . من بیشتر از دویل ندیدم . اما همون هم برای قم در حد چایل بود .

4 نفر ناپدید شدند . امیدوارم شما نباشید . خب شاید هم باشید . آدم با آدم چه فرقی می کند؟

امروز اتفاقا اتفاقی افتاد که در آن موافقت غیر موافق روی داد و فقط در حد یک وفق کوچک بود .

استاد یوگا



نوشته شده در چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

                   «خاطره هاست»

 

در گذر گاه زمان،خمیه شب بازی دهر

باهمه تلخی وشیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند،رنگهارنگ دگرمی گیرند

وفقط خاطره هاست که چه شیرین وتلخ

دست نخورده به جا می ماند                                     عشقی

نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط مدیر !| |

سلام

نقدی مختصر بر فیلم شوالیه تاریکی

۱-

۱-مثل تایتانیک بود . چون آخرش نفهمیدم  شوالیه تاریکی دختره بود یا پسره؟ منظورشون کدوم  بود؟

۲- موتورش تو مایه های موتور قدیمی مون بود . آبی نقتی با مارک پژو مدل گازی . دو بار دزدیدنش . فکر کنم کار بتمن بود . اگه پیداش کنم ... کمکش کنید پیداش نکنم . لاستیکاشو پهن کرده بود فکر کرده بود من نمی شناسمش .

۳- ماشینش انصافا قشنگ بود . فقط کامپیوترش خالی بندی  بود .مثلا  یه عمره تو کار کامپیوترم.

۴- الان سرچ کردم دیدم که دارک نایت ( شوالیه تاریکی ) همون بنفشه بود .

۵- دوباره که سرچ کردم دیدم یکی دیگه بود . کافیه توی گوگل سرچ کنید ببینید اینطوریه . فکر کنم کارگردان  هم نمی دونه کدومشون دارک نایته .

۶- فیلم به نکته ی خوبی اشاره می کرد . اگه آدم بدا نباشن آدم خوبا بیکار می شن .

۷- اگه آدم خوبا نباشن آدم بدا بیکار می شن .

۸- من اگه به جای دارک نایت بودم کار جومونگ رو یکسره می کردم .

۹-الان مطمئنم که  اگه بفنشه و سیاهه با جومونگ متحد بشن کار استاد یوگا رو نمی تونن تموم کنن . اینقده کار دارم (مشق عید و پیک نوروز و افسانه جومونگ) .

نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط مدیر !| |


Design By : Night Skin