~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~
سلام. چقدر با شکوه وبا عظمت بود تشیع پیکر آن مطهر از تمامی ایران بگم کم گفتم از تمامی عالم برای تشیع پیکر آن مطهر اومده بودن عجب موقعه ای رفت درایام فاطمیه . زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواندو از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد هر رهروي مقصدي دارد و مقصد نهايي همه مرگ است. خدایا بعد مرگ ما رو هم با عالمان محشور بفرما. (عشقی) در ضمن امشب جسم او همچون پدر زوسیما ، در صحن آینه ی حرم تا صبح برای آخرین وداع ، قرار گرفته است. امیدوارم کسانی که به او علاقه مند هستند ، همچون آلیوشا ، امشب تا صبح به دعا برای روح زیبای او بنشینند. خواهش میکنم بچه ها به هم دیگر خبر بدهند که صبح همه با هم به بدرقه او برویم . مهدی.ک.ث ضربه ای که وارد شده غیر قابل جبران است. تنها کسانی این را میفهمند که از نزدیک او را میشناختند. اولین بار که او را دیدم ، وقتی فقط 15 سال داشتم ، قدرت حضورش تمام ذره های بدنم را به لرزه انداخت. بعدها ، قلبم تاریک و تاریک تر شد ، ولی او همیشه ، تقریبا هر روز ، تنها نوری بود که بر آن میتابید. امروز ظهر با دوستم در باره ی او حرف میزدم . خوابش را دیده بودم ، همانطور غرق در آن عالم روحانی از زیر طاق مسجد فاطمیه رد میشد و من بالا ایستاده بودم ، همانجا که او را برای اولین بار دیده بودمش. ساعت 4 حس کردم اتفاقی می افتد . به دوستم در آزمایشگاه گفتم " چه باد غریبی میوزد " . مضطرب بودم و این طرف و آن طرف میرفتم . و عصر ساعت 7 وقتی فهمیدم برای همیشه از پیشمان رفته است ، چیزی درونم سقوط کرد ... چیزی برای همیشه از من جدا شد و رفت . نمیتوان با کلمه او را توصیف کرد . فقط کسانی که میشناختندش میفهمند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تقدیم به روح زیبایش
بپر ، با بالهای عشقت ، بپر روی تصور ،
با آن صمت بپر نرم ترین ابر ، سفید ترین کبوتر روی نسیم عشق آسمانی هر چه از آن است خوبتر رد کن ستاره ها و سیاره ها را دنیای تنهای ما را ! رها شو از این درد و اندوه دوباره بپر ای خالص ترین روح پرواز کن ، عاشقانه پرواز کن اسرار زمین را باز کن تمام شادیت را به کار گیر برای عمیق ترین زیبایی در مرگ بمیر به سمت دیگر ساحل بران جایی که احساس برای ابد هست در آن و خاطراتمان را حفظ کن تا وقتی که دوباره همدیگر را ببینیم ! پرواز کن ، پرواز و نترس یک نفس روحت را هدر نده ، یک قطره اشک نریز قلبت خالص شده , روحت آزاد روی مسیرت ، منتظرم باش بالای جهان بالا رونده بالای دندان های زمان جونده آنجا که ماه طلوع میکند ، خورشید غروب فراموش نخواهمت کرد ای ناب ترین سرود بپر ، با بالهای عشق ، بپر در استحاله ای لوت ، بی خطر جایی که حقیقت ندارد زمان پیش چشمه های نور بی پایان مهدی.ک.ث سلام .(توصیه) اگردر زندگی به ناگاه یکی از سیم های سازت پاره شد ،آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند به تو چه گذشت .(به امید این که هیچ گاه سیم ساز زندگی هیچ کس پاره نشه ) (عشقی) با توجه با نزدیک بودن انتخابات ریاست جمهوری امروز می خواهم حرف های سیاسی مهمی بزنم تا چشم و دل شما جوانان سپید دل وطن روشن شود . سیاسی سیاسی سیاسی ... هی هی ... سیاسی سیاسی سیاسی ... هی هی ... ( ریتمیک بخونید) این یه مدت که نبودم داشتم با رفقای شابراهیم گروه دامول را سازماندهی می کردم . توی بیابون یک سرزمین پیدا کردم بعد پرچمی که یومیول کشیده بود زدم وسط سرزمینم . بعدش منقلو به راه کردیم و کوفته برنجی خوردیم . به ما ملحق شوید . قدمتان روی چشم . اما فعلا پناهنده قبول نمی کنیم . استاد یوگا کریستین رونالدو برد پیت استقلال پرسپولیس جانی دپ بارسلونا بریتنی اسپیرز ریحانا جانی دپ جسیکا آلبا نویسنده ی برجسته ! هری پاتر برنده های اسکار ! فیلم فوتبالی قرار ملاقات دوست دختر هالیوود !!!! ... هر روز اسمشان را میشنویم. هر روز تصاویرشان را میبینیم که دوربین دهانشان را مثل کش میکشد ! هر روز اخبارشان را میشنویم ، و از برد و باختشان ، تعداد ازدواج هایشان ، آخرین آلبوم هایشان با خبریم . هر روز برای چند دقیقه هم که شده آن ها را میپرستیم . دقایقی از بدن خودمان جدا میشویم و در غالب شوهرشان ، زنشان ، بچه شان فرو میرویم! از این هم فراتر ، کسی را که دوست میداریم ، در فرم فیزیکی آن ها میریزیم . از پدرها و مادرهایمان یبش بقیه خجالت میکشیم ، که آن ها را نمیشناسند ، شبیه آن ها نیستند ... دیوارهای عشقمان ، پر از عکس های مزاحم و موذی آن هاست ... و سوال من از شما این است ، آیا این فیلم ها ، این بازیگران ، این فوتبالیست ها و ... کمکی به ما کرده اند که برای سوال همیشگیمان پاسخی بیایم . سوالی که هزارن سال است ذهن انسان را به سیلان وا داشته است ؟ " از کجا آمده ایم ، آمدنمان به چه علتی بوده و دست آخر به کجا میرویم ؟ " یا صورت سوال را پاک کرده ایم ، و مثل شخصیت های رمان "دنیای قشنگ نو " ، به این مواد مخدر مدرن ُاین سومای کند سهل ممتنع پناه برده ایم . آیا واقعا این فیلم ها کمکی به ما کردند ؟ آیا آلپا چینو ها ، جانی دپ ها ، پدر خوانده ها بیشتر از آن گدای سره کوچه ، مستحق نگاه تحقیر آمیز ما نیستند ؟ آیا فوتبال به ما کمکی کرد ؟ آیا جام جهانی ، آن ستاره های گوشتی ، آن بت های 100 کیلویی عضلانی ، توانستند احساساتمان را برایمان روشن تر کنند ؟ آیا توانستیم ، با بریتنی اسپیرز ها ، پا سی کت دلز ها و ریحانا ها ، این لحظه ها اسرار آمیز را هضم کنیم ؟ یا دست آخر باید با معده ای پر از هله هوله ضیافت را ترک کنیم ، بی آنکه دست به غذای اصلی زده باشیم ؟ و تنها در یک اتاق به اندازه ی طرفداریمان دور خودمان بچرخیم ُ بدون اینکه سایر اتاق ها و راهروهای و دخمه ها ی مرموز این قصر بزرگ را کشف کرده باشیم . آیا یک اقیانوس ادکلن "212 " هم میتواند روح ما را از شر این بوی گندی که گرفته خلاص کند ؟ -دیگر از هزاران هزار فیلم پو رنو ، میلیون ها میلیون قرار فریبکارانه ، ساعت ها فکر کردن به افکار جاه طلبانه و بازی های کامپیوتری حرفی به میان نمی آورم - خب ، تا به حال در این مهمانی رقصیده ایم ، ولی یک لحظه نگاه کنید ببینید آیا میدانید دست چه کسی را گرفته اید ؟ آیا سرگرمی بهانه ی درستی است ؟ آیا سعدی ، شکسپیر ، گوته ، بودلر ، امیلی دیکنسون ، نیوتون ، گاوس ، لئوناردو داوینچی ، این انسان هایی که در رشته های خود سعی کردند ، لحظه ای در چهره ی حقیقت خیره شوند ، برای کاکا یا مسی سر و دست میشکستند ، روزی دو ساعت پس بازی میکردند ، فیلم های 2 ساعته ی حیوانی میدیدند و بدون صدای انریکه خابشان نمیبرد ؟ آه که چه قدر انسان ظالم و جاهل است ! *** ۱ ) امیدوارم حالتان را بد کرده باشم. ۲ ) خیلی کلی نوشتم .امیدوارم بعدا روشن ترش کنم. ۳ ) فکر کنم حد اقل طرفدار ۴ تا از اسم هایی که گفتم باشید. مهدی.ک.ث با لباسی رنگ غم روزگاری تیر غم روی بال فاطمه (ص) نشست تیر تیز غصه ها بال زهرا را شکست فاطمه ، زهرا ، بتول نور چشمان رسول (عشق پاک علی (ع در دعایش اشک ریخت شد دعای او قبول او وصیت نامه را روی برگ گل نوشت عاقبت پرواز کرد غنچه های خونه بیدار شدند تو نگاه پاکشون شبنم اشک بچه ها مادر رفت ؟ گل خوش بوی خدا سوره ی کوثر رفت ؟ لحظه ای صبر کنید خونه بی مادرمون دلگیره اون نباشه دل ما می گیره آه اما تو بهشت چشمای پاک پدر مونده به راه بیش از این منتظرش نگذارید (عشقی) 1) همه ی کسایی که رگ غیرتشون باد کرد. 2 ) بابا لنگ دراز که اتهاماتی رو که بهش وارد کردم صادقانه پذیرفت. 3 ) بهرام که برای اولین بار اینجا پست گذاشت. 4 ) آقای "عشقی " که مدتی است به ادبیات ادبی رو
آوردن البته در مورد "ادبیات ادبی " بعدا به تفصیل در یک مقاله
انتقادی صحبت میکنم. 5 ) شید ( تولد من هم حدود یه ماهه دیگس ! ) و بابالنگ دراز ( دوباره ) برای بازگشت دوباره و 4) آقای میرزایی به تند و تیز بودن بیش از حد پست معترض بودن و قدرناشناسی زحمات ا.ی. که باید در جواب ایشان عنوان کنم که من از نوشتن پست قبل قصد توهین به هیچ کسی را نداشتم. 5 ) برنامه های من برای وبلاگ نویسی در اینجا ، برای امسال ، بر محور " محیط زیست " و "مقالات انتقادی در موضوع های مختلف " متمرکز خواهد بود. با اخلاص مهدی.ک.ث بهرام بسم الله الرحمن الرحیم. اومدم که بگم چرا از کلاس دور شدم.... مهمترین دلیلش بی جنبگی خودم بود.....تا دوتا نظر واسه پستام گذاشتن...فک کردم خبریه...رفتم و یه وبلاگ نونیه آغاز کردم. یکی دیگه از دلایلش این بود که بچه ها توی وبلاگ دیگه برای بچه های کلاس 21 نمینوشتن....برای عوامل خارجی و نفوذی مینوشتنم..... به پستای روزای اول خودمون نگاه کنید.....اونموقع که هنوز 200تا بازدید کننده نداشتیم....همش یا تیکه پرونی بچه ها به هم بود...یا قرار گذاشتن....یا تعریف از روزهای خودمون.....بازم خدا پدر استاد یوگا رو بیامرزه که هنوز داره همونطوری مینویسه که قبلا مینوشت. البته شاید با خودتون بگید خوب تلفن رو گذاشتن برای چی؟....وبلاگ که جای قرار مدار نیست که..... ولی من میگم ما اینجارو فقط برای به هم نزدیک بودن راه انداختیم....نه برای عرد( ارد) دادن به دیگران....نه برای اینکه هرکدوم بگیم واسه خودمون کلی ایده و از این جور مزخرفات داریم..... اون موقع که مشتری داشتیم به خاطر این بود که شیله پیله تو کارمون نبود....مینوشتیم که بگیم هستیم....چیزمونم نبود که چند تا نظر میدن توش. بیخیال. دلیل دیگه ای که میشه روش تمرکز کرد این بود که ما دامنه دوستیامونو گسترش دادیم.....این خوبه...ولی ما اسراف کردیم......وقتی به تعداد دوستات اضافه میشه، نمیتونی وقتتو به همشون برسونی. ممنون داش مهدی که به فکری.... من اومدم که جبران کنم..... با یه جک شروع میکنم: قضنفر میخوره به دیوار و طبق معمول کمونه میکنه. راستی خودمونیما....این روزا حامد ترکونده پس فطرت...دمش گرم. ببخشید داش حامد بابا لنگ دراز به همین سادگی می خواهم بنویسم،ساده تر از همیشه،روان تر از رود وزیباتر از آسمان ! از ، زندگی از فرصت های زیبایی که هرلحظه به انتظار نشسته اندتا آنهارا انتخاب کنیم. از انسان هایی که در اطراف مانندونمی دانند چقدر دوستشان داریم .می خواهم بنویسم تا تغییری ایجاد شود .اولین تغییر هم این است که به جای تماشا کردن،درحال نوشتنم . بسم الله الرحمن الرحیم دوستان عزیز و همکلاسان سابق کلاس 21 دبیرستان صدوق سلام علیکم از آنجا که نه تنها بنده ، بلکه تمامی غریبه هایی که به این ویلاگ سر
میزنند متوجه فضای سرد و ساکت و سنگین این محیط مجازی شده اند ، و از آنجا
که سکوت چند ماهه ی اخیر بنده نه تنها نتیجه ای در برنداشت ، بلکه رابطه ی
دوستی مان را دو صد چندان کم رنگ تر و بی فروغ تر کرد ، وظیفه ی خود
دانستم که در نامه ای سرگشاده به تذکر نکاتی بپردازم که شاید از نظر بقیه
ی دوستان مخفی مانده باشد یا آن ها جرئت یا مجال مطرح کردنش را نداشته
باشند. قطعا همه به یاد دارند این ویلاگ با چه هدفی تاسیس شد. و شاید برای
خیلی از کسانی که تازه به این مکان منجمد سر میزنند مایه ی تعجب باشد که
این مرداب گس مسموم و لانه ی پر از تخم سوسک ، روزگاری چشمه ی زلال و
شفافی بود که فرشتگان دوستی در فضای حریر مانند و معطرش میخرامیدند. روزگاری که شید ، هخامنشی ، 21 قدیس ، بابا لنگ دراز ، کیوون ، 1984
و ... از دل و جان در آن مینوشتند.فقط برای اینکه این ارتباط مقدس دوستی
را زنده نگه دارند. ولی بعد چه شد ؟ بعد به چه علت به نوشتن ادامه دادند ؟
بله درست حدث زدید ، حوادثی در راه بود . کنکور بود و ملالت های آن و یاس
و افسردگی ترم اول دانشگاه . روی سخنم با دوستان سابق و غریبه های حال
است، آیا بعدها جز به دلیل پشت کنکور معطل شدنتان و یا سختی ترم اول و
مرارت ایام عصر خوابگاهتان مینوشتید ؟ اگر جواب منفی است ، پس از خودتان
دفاع کنید و بگویید چرا الان همه یکباره سکوت کرده اید و یا ناپدید شده
اید ؟ چرا ما که این همه به هم نزدیک شدیم و خودمان را برای یکدیگر خالص
کردیم به یک باره ور پریدیم ؟ آن آمار 200 مراجعه کننده در روز کجا و این
آمار کجا ؟ آن نظرات پر احساس کجا و این نظرات کجا ؟ آن پست ها کجا و این
پست ها کجا ؟ بلی در حال فریاد کشیدن هستم ، به این دلیل که میبینم انتظار و سکوت
هیچ نتیجه ای جز به قهقرا رفتن و زوال بیشتر این رشته مقدس نداشته است . حال برویم بر سر داستان سکوت بنده ... بله این نوشتن از روی تنهاییتان
در یک برحه ی زمانی به کنار دیدم دارید از یک شخصی که شاید خودش هم راضی
به این کار نیست بت میسازید . بتی به اسم "استاد یوگا" ! و من با تمام وجود سعی کردم بدون اینکه حرمت کسی را بشکنم وجود
دوستیمان را از لوث این بت پاک کنم . ولی همچاننکه امام سجاد میگوید : "
هرکس که به مردم عیبی را نسبت دهد که دارند ، مردم به او عیبی را که ندارد
نسبت میدهند ." مرا به حسادت و غرور متهم کردید !، سعی کردید مرا از خودتان هر چه
بیشتر برانید و پروانه وار گرد بتتان بیشتر بچرخید و حتی کار را به جایی
رساندید که نظرات منتقدان او را به من نسبت دادید. اما آیا من جز سکوت کار
دیگری کردم ؟ آیا اگر حسود و یا مغرور بودم سعی در اقدامی تلافی جویانه
نمیکردم ؟ هر چند در مقام دفاع از خودم نیستم و حتی از آن اقدام بت شکنی
هم احساس پشیمانی کردم و برای تشعییع جنازه ی لحظه های کنار پل آهنچی دسته
گلی فرستادم که بی ادبانه پس فرستاده شد ! پس چه چاره ای داشتم جز سکوت در
جمعی که صدای مرا نمیشنوند ؟ اما همانطور که سعدی میگوید : سنگی به چند سال شود لعل پاره ای زنهار بیک نفسش نشکنی به سنگ میخواهم این را بدانید که این نامه از خاکستر ققنوس آتش گرفته ی دوستی
مان سر بر آورده است. از شما تقاضا دارم که این فضای مقدس را از جرثومه
های کینه و عداوت پاک کنید تا بار دیگر گذشته ی شفاف و زلالمان را این بار
در سطحی بالاتر از سر بگیریم. همچنانکه امام صادق میگوید عیب هایمان را به
یکدیگر هدیه کنیم در عین اینکه زیبایی یکدیگر را منعکس میکنیم. به امید یکدلی و یکرنگی دوباره ی ما و السلام علی من اتبع الهدی مهدی. ک . ث 15 اردیبهشت 88 پی نوشت : 1 ) ببینید تا چه حد از هم دور شده ایم که من با این لحن رسمی برایتان مینویسم ! 2 ) لطفا مدتی بگذارید این پست در صدر وبلاگ باشد تا همه ی دوستان آن را بخوانند. زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدند:فروختی؟ گفت :نخریدند ولی تمام شد. عشقی من که برگشتم ...یعنی توبه شکستم ( چه هم قافیه!) یه امتحان دادیم در حد تیم ملی .( ریاضی فیزیک۲) . بالاترین نمره (از ۸ ) شده بود ۳.۲۵ . من که اینقدر خونده بودم و ۷ صفحه پاسخ نامه سیاه کرده بودم شدم ۱.۵ . حیف خودکار ( اما جدا خودکار بیخودی بود همه اش قطع می کرد . خدا بیامرزتش . گم شد! استاد به ما گفت : ازتون ناامید شدم .( به جهنم؟) . من هم بهش گفتم : ... ( یعنی سکوت کردم) امروز هم یه امتحان دیگه بود ... بعد از جلسه نشستیم ( در حقیقت ایستادیم) و چایی خوردیم .(می دونم که هیچ ربطی نداره) استاد یوگا به نام خدا از پشت كوه سايه كه سرد و سياه بود يك روز صبح ، نور سپيدی طلوع كرد مردي كه خسته روی چمنها نشسته بود برخاست و دوباره از اول شروع كرد با خانه و درخت و مترسك وداع گفت با خاطرات خوب و بدی كه به ياد داشت روئيد در دلش گل صد آرزوی ناب با توشـه امـيـد به جاده قـــدم گذاشـت تا عاقبت ز جاده چه باشد نصيب او حالـی قــــدم بـــه راه تـكــــاپو نهـاده مــرد
نمی دونم از کجا شروع کنم اما بالاخره باید از یه راهی شروع کرد ، ما متولد شدیم که راه ها رو بریم وموفق بشیم و راهی جز موفقیت نداریم وباید موفق بشیم پس در این راه به امید خودش قدم می گذارم ومنتظر دعا های شما برای موفقیت خود هستم پس ما رو فراموش نکنید با دعاهای خود. (دعا برای موفقیت همه فراموش نشه) عشقی چند روزه که دارم فکر می کنم که به چیز هایی که در دانشگاه می خواستم برسم نرسیدم و فاصله ی زیادی دارم . به همین دلیل تا ۸ تیر دیگه به وبلاگ سر نمی زنم . سه ترم است درس ها را در سطح متوسط پاس می کنم . مطالعه ی آزادم زیاد شده بود و کم مونده بود که وارد بازی های انتخاباتی هم بشم . این دو ماه باید جبران کنم . اگر همینطور پیش برم در آینده کارم سخت می شه . احتمالا تنها فعالیت تفریحیم افسانه ی جومونگ باشه که اون هم ناقص می شه . از همین حالا هم می گم که به احمدی نژاد رأی می دهم . زیادی مهمل گفتم . به امید هشتم تیر ... استاد یوگا فلانی سلام رسوند فلانیه کیه نمیشناسیش نه نمیسناشیسمش سه بار تند بگو "نمیسناشیسم" این به معنای اوج ابتذال هنریه استاد فلان الهی ، به حرمت آن نام که تو خوانی وبه حرمت آن صفت که تو چنانی ، دریاب که می توانی . الهی ،عمر خود به باد کردم وبر تن خود بیداد کردم.گفتی فرمان نکردم ،درماندم و درمان نکردم. الهی ،عاجز سرگردانم.نه آنچه دارم دانم نه آنچه دانم دارم. الهی،دردل های ما جز تخم محبت مکار و برجان های ما جز الطاف ومرحمت خود منگارو بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار. عشقی در پی آمدن یکی از بنده خدا ها از خارج رخ داد به گزارش واحد مرکزی خبر مرگ :استاد یوگا امروز کشف کرد که حداقل به اندازه ی یک بچه شیش ساله انگلیسی بلده. یک مقام دیوانه تاکید کرد کرد : خارج هم خارجای قدیم . استاد یوگا نیوز

ادامه مطلب
شب رسیده باز هم
لحظه ها مثل شب تار شدن
که روز به روز دارد چاق و تپل می شود . از هر چه بگذریم سخن تو خوش تر است . اما خوش تر از چی ؟ خدا می داند . امیدوارم
روز های سبز فسفری داشته باشی .
![]()

روز وصل دوستداران یاد باد ![]()
یاد باد آن روزگاران یاد باد
(دوستدار شما عشقی)


![]()
(به نام خدای مهربان)
| Design By : Night Skin |












