~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~
۲۴ ملیون رای ملت مشت محکمی بود بر دهن یاوه گویان ، خیال پردازان ، شبه روشنفکران گندیده و جرثومه های فساد و تباهی ، گروهی که چشمشان را به روی پیشرفت های عظیم ایران در زمان سکان داری ایشان بسته اند. چگونه میتوان مردی را دروغ گو خطاب کرد که کلامش کاخ سیاه قلب مستکبران بی درد ، صهیونیست های صفاک و سردمداران ظلم و ستم را به لرزه انداخته است. چگونه میتوان کسی را خیال پرداز نامید ، وقتیکه همچون شمشیر حق ، خواب خوش و شهوت رویاگونه ی مفسدان را تکه تکه کرده است. چگونه میتوان ، چگونه ! رییس جمهور منتخبم ! در قلبم با تو پیمانی بسته ام ، و به ندایت لبیکی گفته ام که تا آخر راه مرا به تو و آرمان های علی وارت پیوند میزند. از طرف بچه های کلاس ۲۱ باقی چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت باقی نمی توان گفت الا به غمگساران سیاست ممنوع داشتم مروری به درس های پیشین می کردم اتفاقی به دور از شوخی اتفاقی این شعر و مست وهوشیار محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت: (ای دوست،این پیراهن است افسارنیست) گفت:(مستی،زان سبب افتان وخیزان می روی ) گفت : ( جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست ) گفت : (می باید تو را به خانه قاضی برم) گفت :(رو صبح آی ، قاضی نیمه شب بیدار نیست ) گفت:(نزدیک است والی راسرای ، آن جا شویم ) گفت : (والی از کجا در خانه ی خمار نیست ) گفت : ( تا داروغه را گوییم ، در مسجد بخواب) گفت : ( مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست ) گفت : (دیناری بده پنهان و خود را وا رهان) گفت : (کار شرع ، کار درهم و دینار نیست ) گفت : (از بهر غرامت ، جامه ات بیرون کنم ) گفت : (پوسیده است ،جز نقشی زپود وتار نیست ) گفت : ( آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه ) گفت : ( در سر عقل باید ،بی کلاهی عار نیست ) گفت:(می بسیار خوردی ،زان چنین بی خود شدی) گفت : (ای بیهوده گو ،حرف کم بسیار نیست ) گفت : ( باید حد زند هشیار مردم ، مست را) گفت: ( هشیاری بیار ،این جا کسی هشیار نیست ) عشقی تبریک وشاد باش با عرض سلام به تمامی دوستان وببینندگان تولد دخت نبی اسلام مادر تمام عالم حضرت فاطمه (س) را به تمامی دوستداران آن حضرت تبریک می گوییم . در باغ چو شد باد صبا دایه ی گل /بر بست مشاطه وار پیرایه ی گل از سایه بخورشید اگرت هست امان/خورشید رخی طلب کن وسایه ی گل با عرض سلام وخسته نباشید به مادر عزیزم وتمامی مادر های دنیا واقعا خسته نباشید می دونید چرا چون اگر مادرها نبودند ما اصلا نبودم. شما بادستان خود باجان خود با وجود خود ما ها رو پرورش دادید تا بزرگ وبزرگ تر شویم شماراه خدا شناسی رابه ما یاد دادید شما راه های زندگی را بدون هیچ منتی به ما آموختید وهیچ توقعی جز نیک خواهی نداشتید شمابه ما دوست داشتن را آموختید پس زحمات شما را چگونه جبران کنیم.( جمله ای ممنون...) مادر جان دوست دارم ........وآرزوی سلامتی برای تمامی مادران عزیز (راستی زحمات پدرها که در کنار مادر ها هستن فراموش نشه) پ.ن1:بهشت زیر پای مادر است . پ>ن2:(سیاست ممنوع) عشقی دفتر عمر ما را رهاکنیددراین رنج بی حساب /با قلب پاره پاره و با سینه ی کباب این جاهلان که دعوی ارشادمیکنند/درخرقه شان به غیرازمنم تحفه ای میاب دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن / تا کی کلام بیهده ، گفتار نا صواب خواستم یه چیزم از خودم گفته باشم چه دنیایی شده مملکت اسلامی ولی فقط دم از اسلام میزنن مسلمانی دیدی سلام منو بهش برسونین همه فکر خودشونون فکر مردم نیستن ولی دم ازمردم میزنند انشاالله خدا به همه کمک کنه تا مشکلاتشون بر طرف بشه عشقی مسابقه در ثروت اندوزی و جاه طلبی شما را سرگرم کرد و از مقصد باز داشت (1) چنین نکنید ! به زودی خواهید دانست فرجام شوم این سرگرمی چیست . (3) آری چنین نکنید ! به زودی خواهید دانست فرجام شوم این سرگرمی چیست. (4) هرگز چنین نکنید ، که اگر به علم یقینی دست بیابید. (5 ) بی گمان دوزخ را در این جهان به چشم دل خواهید دید. (6 ) سپس آن را قطعا روز قیامت به مشاهده ی یقینی خواهید دید. (7) سپس آن روز که دوزخ را بنگرید درباره ی هر نعمتی که به شما ارزانی شده است از شما سوال خواهد شد. (8) *تقدیم به راضیه خانم برای تصمیم انقلابی شان * *این تصاویر نمادین هستند و قصد الغای هیچ گونه تفکر تخدیری را با آن ها نداشته ام * مهدی.ک.ث زندگی یکی از دوستانمون در باره ی این واژه نوشته بود من با اجازه تکمیلش کردم . خداوندا پریشانم مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی ،خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ،چی می کشد آن کس که انسان است واز احساس سرشاراست. عشقی یاسی -يك سري افتخارات قراردادي در زندگي ام به دست آوردم . مثل معدل و رتبه و از اين جور چيزا . ولي به انسان بودنم افتخار ميكنم ، به اينكه چيز با ارزش و استثنايي اي به اسم زندگي در اختيار ما قرار داده شده ، و ابزارهايي چون احساس ،عشق ، ايمان ، اميد و صبر . انسان تنها موجودي است كه ميتواند به تك تك اين كلمات رنگ و معنا دهند ، و ميتواند خلق كند و عرضه دارد ، به اين وجه انساني بسيار بسيار افتخار ميكنم و اين روحيه ي جستجو گري را ستايش ميكنم و واقعا به خودم ميبالم كه جزئي از اراده و تخيل انساني هستم. - يك سري انسان ها را واقعا ستايش ميكنم. حالا اسم نميبرم چون ممكن است تداخل عقايد ايجاد شود . به اين ايمان دارم كه جاني بلافطره وجود ندارد ، و محروميت از همان كيفيات انساني - كه در بالا اشاره كردم - است كه باعث ميشود انسان به فجيع ترين جنايت ها دست بزند . و جامعه در اين وسط مهم ترين مقصر است. و از اين جهت هيچ انسان پستي در كره ي زمين وجود ندارد . فقط انسان "محروم" وجود دارد و انسان "بهره مند" . و اگر بخواهيم عدالت به مفهوم واقعي در جامعه ي انساني اجرا شود ، همه ي آدم ها بايد عميقا تلاش كنند تا انسان هاي بيشتري را از اين صفات بهره مند كنند. به اين علت است كه به هنر جمعي اعتقاد دارم . اينكه هر انساني بايد هنرمند باشد تا اين فجايع بشري رخ ندهد. - به فلسفه كوچكترين اعتقادي ندارم . به نظرم قلب هر انساني بايد نوري را ببيند . و اگر هم انساني نوري را ببيند ديگر هيچ دليل و منطق ،فلسفه و معجزه اي نميتواند او را از آن نور برگرداند. از نظر من معناي كفر اين است كه شخصي نور را ببيند و به آن پشت كند . - ذهنم ، احساس و ادراكم را در انگشت هايم ميريزم ، تا به كليد هاي كي برد يا تنه ي قلم فشار آورد ، و به اين وسيله چراغي روشن كند ،تا بتواند چيزي را كه دنبالش بوده است را پيدا كند از اين جهت است كه دوست دارم بنويسم. بيست ساله شدن ، هم بسيار كم است و هم بسيار زياد . من فكر ميكنم اين خودش خيلي است كه الان در تولد بيست سالگيم ، هنوز بسياري از نعمت هايي كه خدا داده است در من حفظ شده و مسئوليت خيلي بزرگي هم در عوض به من داده شده است. زادگاهم را دوست دارم . جايي كه بسيار ناشناخته است براي زائراني كه هر ساله مي آيند به آنجا كسي تا به حال از كنار رودخانه در انتهاي بلوار امين به كوه هاي غربي در هنگام غروب نگاه كرده است ؟ صحنه اي مقدس و بسيار ديدني اي است. انسان ياد پرستشگاه حضرت مريم بر روي كوه هاي بيت المقدس مي افتد. ميتوانم ادعا كنم ، با قطعيت ، كه شبيه ترين فرد نسل خودم به شعر او هستم . و چون بين شعر و شخصيت او جدايي اي نيست ، به شخصيتش. بعد از او صدای گرم سلن دیون بود که به لحظه های سرد تنهایی ام گرما و امید میبخشید از هر دوی شما تشکر میکنم ! و امیدوارم همان قاصدکی باشم که آن ها را روی مرداب تکرار میکند . - امروز تولدم را با مرلين مونرو افسانه اي و محمد امين چيتگران به اشتراك ميگذارم . * از عشقي ، خاتون خاله ، راضيه خانم و بقيه بچه ها از صميم قلب تشكر ميكنم * پايان مصاحبه مصاحبه كننده : مهدي كريمي ثابت تولد تولد تولدت مبارک کیک برای دفعه بد چون تمامی کیک پزها تعطیل بود راستی خیلی شیطونی نکنی ها هورا هورا هورا .خوب بسه دیگه بابای ک. ر ثابت اومدشب شد برید خونه هاتون . عشقی اینم از طرف من ولی باور کن تو تقویم من هنوز روز تولدت تو اردیبهشته ! ای که بردی جزوه ام را اشتباهی پس بده / جز فراموشی ندارم من گناهی پس بده ۱۹۸۸ 2 ) ادبیاتی که فاقد رنگ کیهانی لرزاننده است 3 ) ادبیاتی که خالقش تفاوت و تشابه بین زن و مرد ، شی و انسان ، ادراک و احساس را نمیداند 4 ) ادبیاتی که هیچ تاثیری در زندگی روزمره پدر بیسواد نوعی من ندارد 5 ) ادبیاتی که کند ، زنگ زده ، کلیشه ای ، دلی دلی دلی ای هست 6 ) ادبیاتی که حساس ترین لحظه های انسانی را فدای شائبه های فلسفی میکند 7 ) ادبیاتی که بین کسی که آن را خواننده و کسی که آن را نخوانده فرق میگذارد 8 ) ادبیاتی که خالقش قدرت طی الارض ، مکاشفه و غیب بینی ندارد 9 ) ادبیاتی که در قفسه های کتابخوانه نسل به نسل نشخوار و تف میشود 10 ) ادبیاتی که نمیتوانم ده ها هزار بار بخوانمش ، احساسش کنم ، زندگی ام را با آن رنگ زنم چنین ادبیاتی ، ادبیات ادبی است . این ادبیات را دور میریزم ، کتاب هایی که با این ادبیات نوشته شده را به آتش میکشم ، چون کلمه های هرز ، تخیلات رنگ ماست را نمیخواهم . آنچه که میخواهم لحظه ای آرامش است ، و درک طنین زمین ، ذهنم را از صدای گوش خراش اسم های اجباری خالی میکنم . این خیل مدعیان را به هیچ میانگارم و آن ها را به تحدی برای آوردن مصرعی مثل زندگی دعوت میکنم ... * طبق قولی که به عشقی دادم * مهدی.ک.ث سلام به فاطمیه دیدی زده بالای دری پرچم زهرا(س) بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا(س) ایام ، تعلق به گل یاس گرفته افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا(س) برسینه زخمی و شکسته پی تسکین جز اشک محبان نبود مرهم زهرا(س) پیدا نکند لولو و مرجان بهشتی هر کس نشود غرق مگر دریم زهرا (س) عشقی من من ........................من ....... من من من من ..............من ......................من ...............من ......................من من من من من غریزه ؟ پول ؟ شهرت ؟ عرفان ؟ هنر ؟ اینجا نشسته ام ، رو به روی صفحه های سفید لحظه های پیش رو ... روبروی اخبار همیشگی ، بمب گذاری های انتحاری ، انفجارهای مرگ آسا ، ترورهای خونین ، بدن های مثله شده ... منتقدان بی رحم ، ۳۰ - ۴۰ نویسنده (که برای همان ۳۰ - ۴۰ نفر خودشان مینویسند و به خودشان نظر میدهند) ... صحبت های توخالی و طولانی اول مرغ بود یا تخم مرغ ... جاه طلبی های بی نهایت پسرانه و حماقت بی انتها دخترانه ... مسیر مصنوعی خوشمزه ی هر والدین ، دانشگاه ، " درس بخوان پسرم تا خوشبخت شوی " ... شعرهای کند و راکد هزار سال پیش ، سکوت هزار ساله ی ادبیات ... آهنگ هایی با کلمه کلیدی " عشق " ! ... نگاه خیره ی مادر به تلویزیون و نگاه من روی کلمات بی ریشه و درصد دانلود ... نهایتا ساختن دنیایی خیالی در رویا های شبانگاهی ... این ها را هیچ نمیخواهم ، هویتم را میخواهم ... فرشته های روی دوشم را میخواهم ، میخواهم مثل بچگی همه را بدون دلیل دوست داشته باشم ، میخواهم داستان های مادرم را باور کنم ، میخواهم خرگوشم را آزاد کنم ، میخواهم برای گنجشک مرده تشییع جنازه بگیریم ، در مورد داستان به دنیا آمدن بچه ها خیال پردازی کنم ( آن مرغابی هایی که بچه ها را داخل زنبیل گذاشته اند ) ، آشتی برادرم را بعد از قهر میخواهم ، دویدن زیر باران به سمت کوه بی بی شهر بانو را میخواهم ، میخواهم مثل آن موقع ها دو شیشه فلفل قرمز و سیاه را داخل آش نذری مامان بریزم تا همه آتیش بگیرن و مامان بعد فلفل دهنم کند و بگوید : حالا بچش مزه ی کارت را ، میخواهم نان خامه ای هایی که خواهرم برای روز معلم خریدست را تا آخر بخورم و بعد به او بگویم آن ها را کلاغه خورد ، با اشیا صحبت کنم و به آن ها شخصیت دهم ، فنجان سفینه ی من است و تسبیح پره هلیکوپتر! ... میخواهم خدا را ، مثل آن موقع ها ، با هر چیز زیبایی که حس میکردم ، رنگی ، صدایی ، نوازش پدرانه ای ، چک چک قطره هایی روی حوض ، پوست زیبای جوجه اردک ها زیر نور خورشید ، خوش شانس ترین بودن بین تمام بچه های سال اول ابتدایی قم و بردن چک کمک تحصیلی ببینم ... پیش رویم راه های دیوانه هستند ... بیست سال گذشت در گشت گذار بین این راه ها . و چه به دست آوردم ؟ یک هیکل مردانه ی س ک س ی ؟ یک رتبه ی خوب در کنکور ؟ سه وعده غذای روزانه ، سر و وضعی مرتب ، دانسته های بی ارزش ؟ یا یک قلب ، عاشق تمام زیبایی های جهان ؟ پدر و مادر ، برادر و خواهرهایی که جانم را برایشان فدا میکنم ؟ دوستانی که روحم را با آن ها یگانه میکنم ؟ تجربه هایی ناب و طلایی و همیشگی ! ایمان ، عشق ، امید و آرامش تنها چراغ هایم در این راه های دیوانه بود و هست ... مهدی کریمی ثابت کیف احوالکم و احوالکن ؟! غرض از مزاحمت : دوستان لطف بفرمایند و بفرمایند که از چه روزی تا چه روزی قم تشریف دارند تا قراری گذاشته در راستای تجدید خاطرات! از الانم گفته باشم مهدی کریمی باهاس شیرینی بده (دلیل خاصی نداره ،همین جوری دور همی) ! اینم بگم که اگه قرار به ورزش باشه بدون البسه ورزشی هیش که را راه نمی دیم ... حتی شما دوست عزیز (مهدی کریمی اگه دو جعبه شیرینی بیاره شاید راش بدیم ) خودم از ۱۴ تا ۱۹ هستم ( یا همین جا تو کامنتا بنویسید یا طی یک فقره "پک (= پیام کوتاه) " به این حقیر اعلام نمایید ) سلام. ای پادشه خوبان داد ازغم تنهائی دل بی توبجان آمدوقتست که بیائی دایم گل این بستان شاداب نمیماند دریاب ضعیفان را در وقت توانائی دیشب گله زلفش بابادهمی کردم گفتا غلطی بگذرزین فکر سودائی شاید این جمعه بیاید شاید... (عشقی)
در انتخابات ریاست جمهوری را به او و به همه ی حق پژوهان تبریک میگوییم.

گل احساس منو چرا پرپر می کنی / حرف یک غریبه رو چرا باور می کنی؟
مگه بین دل ما حرف یکرنگی نبود/ تو فضای سینمون جای دلتنگی نبود؟
(مگه من با تو شوخی دارم ) دیدم براتون نوشتم همش اتفاقی شد اصلا قصد غرضی ندارم و نداشتم (برداشت سیاسی ممنوع)این شعر از پروین اعتصامی . یه موقع فکر نکنید من سیاسیم نه بابا دیدم شعرش قشنگه براتون نوشتم .تا اتفاقی بعدی خدا حافظ .
وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود
تا کشته نشود .
مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی



بگو: «بارالها! مالك حكومتها تويى؛ به هر كس بخواهى، حكومت مىبخشى؛ و از هر كس بخواهى، حكومت را مىگيرى؛ هر كس را بخواهى، عزت مىدهى؛ و هر كه را بخواهى خوار مىكنى. تمام خوبيها به دست توست؛ تو بر هر چيزى قادرى. (26 آل عمران)

تا آنگاه که مرگتان فرا رسید و گورهای خود را دیدید. (2)




- مهدي كريمي ثابت هستم . متولد 11 خرداد 68 در قم .
-از بچگي كمي استعداد در رياضي و خيال پردازي داشتم . خواندن را در 5 سالگي ياد گرفتم . و از آن موقع تا به حال به طور پيوسته خوانده ام (هر چند از خيلي چيزهايي كه خواندم سر در نياوردم يا متنفر شده ام ) . در دبيرستان مهمترين علاقه ام رياضي بود و آرزو داشتم در المپياد رياضي مقام بياورم. بعد از رياضي ادبيات مهمترين علاقم را تشكيل ميداد. ولي وقتي وارد دانشگاه شدم ، از آنجا كه پسرهاي ديگه رو با جاه طلبي هاي مشابه ديدم ، و به پوچي اين جاه طلبي ها ، و متاسفانه گريز ناپذير بودنشان براي پيشرفت ، پي بردم ،تصميم گرفتم خودم را درگير ادبيات كنم . ولي در ادبيات هم دچار سرخوردگي شده ام . از اونجا كه فهميدم بسياري اينجا هم دچار همان توهم از نظر ادبي و جاه طلبي و بدتر از ان دچار يك نوع ركود و كندي و بي حاصلي بي معني شده اند كه در " ادبيات ادبي " به آن اشاره كردم... الان هم سعي ميكنم اين نوع ادبي رو تغيير بدم...
- "فروغ فرخزاد " بزرگترين كشف زندگي ام بود !




روسیه گردم بدون جزوه من در امتحان / از برای من مخواهی روسیاهی، پس بده
روز وشب چشمم براه جزوه میباشد بیا / گر تو هم داری چو من چشمی براهی پس بده
صد کلاه بوقی به سر دارم ز فرط تنبلی / تا نرفته بر سرم دیگر کلاهی پس بده
گیر ما دیگر نیاید جزوه پس این جزوه را / مستقیما گر نمیخواهی براهی پس بده
جان تو مشروط میگردم به جان مادرت / لازمش داری نگهدار ار نخواهی پس بده
جزوه از من میبری؟ من مرکز نشرم مگر؟ / ای به قربانت شود جانم الهی پس بده
گر تو هم مانند من بیجزوهای باشد بیا / مال تو این جزوه اما گاهگاهی پس بده
چند ماهی مال تو اما دو روزی نزد من / من نمیگویم که آنرا چند ماهی پس بده
از دعای هر شب و آه سحر اندیشه کن / تا نرفته بر فلک از سینه آهی پس بده
من نمیدانم چرا این جزوه را کش رفتهای / لعنت و دشنام و نفرین گر نخواهی پس بده








.jpg)
| Design By : Night Skin |


