~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~
زیاد جدی نگیرید لینک زیر فقط و فقط برای جناب آقای میرزائیه! اگر اوضاع همین طور پیش بره مجبورم کلید اینجا را بسپرم به عشقی و اسم وبلاگ را از "کلاس ۲۱" به "دل نوشته های عشقی" تغییر بدم تازه گفته باشم رای گیری در صحت و سلامت کامل انجام شده ولی اعتراض پذیرفته می شه حتی رای گیری هم می تونه باطل بشه و دوباره انجام بشه .. واسه راهپیمایی هم مجوز می دم سلام جمعه ساعت 19 .... مدرسه 17 شهریور به بچه هایی که به نت دسترسی ندارن هم بگید بچه ها گفتن که واسه همه اکانت درس کنم که همه با اسم خودشون بنویسن مدارک لازم برای ایجاد اکانت نویسندگی : 1- آدرس ایمیل 2- یوزرنیم و پسورد (یا همون نام کاربری و کلمه عبور) مدارک را تا آخروقت اداری و غیر اداری هر روز که عشقتون کشید برام اس ام اس کنید اگر هم موبایل ندارید روز جمعه که میاید مدارک بالا را تو یه برگه A4 بنویسید (!) و تو یه پاکت ضد آب و ضد حریق بذارید و بندازید تو صندوق تعبیه شده تو دبیرستان ! دوستانی که اکانت دارن اول اکانتشونا امتحان کنن اگه باز نشد درخواست بدن رمز اصلی هم تغییر کرده و طبق نظر اکثریت بچه ها فقط می تونه در اختیاره مدیر باشه ... جمعه تصمیم می گیریم مدیر کی باشه و من رمزو بهش می دم با عرض سلام و شادباش سالروز تولد مولود کعبه؛ جان هستی؛ الهه عشق و ذوالفقار ترنم عطوفت؛ نسیم سرشار از شبنم مهر و شفقت؛ انسان کامل ولی الله اعظم مولی الموحدین ؛حضرت علی ابن ابی طالب و روز پدر را به پیروان عالم و عامل حضرتش و تمامی پدران دنیا و همه دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض می داریم . پرده به یکسو شد و درب حرم باز شد حریم بیت الهی جلوگه راز شد نور علی زان میان بر همه آفاق شد زهره به رقص آمد و کوه د ر آواز شد غریو تکبیرخاست ارض و سما شاد شد زبان کروبیان به حمد حق باز شد قلب ابوطالب و فاطمه خوشحال شد فاطمه بنت اسد صاحب آن ناز شد هزار حمد و ثنا ؛ خدای منت نهاد مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد لنگر ارض و سما علی اعلی رسید غنچه هستی شکفت نوگل حمرا دمید همای توفیق بر شانه انسان پرید عصاره لامکان کعبه دلها رسید سموم الحاد رفت نسیم ایمان وزید موسم حسرت گذشت شادی جانها رسید خدا بود میزبان مژده که میهمان رسید وصی پیغمبر و همسر زهرا رسید هزار حمد وثنا ؛ خدای منت نهاد مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد فقط خدا عالم است به قدر و جاه علی مظهر نور خداست رخ چو ماه علی ملک سلیمان دگر ز رونق خود فتاد فخر دو عالم شده حشمت و جاه علی تمام هستی طفیل هستی مرتضی است آدم و جن و ملک خیل سپاه علی خدا کند افتخار به خلقت بو تراب خدا دهد " هل عطی" به شان و جاه علی هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد سلامت؛خوشبخت و شاد باشید با علی و یا علی عشقی در این رابطه منابع خبری بین المللی اعلام كرده اند كه زمان مراسم
تشیع مایکل جکسون روز سه شنبه آینده - هفت ژوییه- ساعت 10 صبح و محل آن،
مركز "استابلز" در لس آنجلس خواهد بود, اين سالن بزرگ براى حدود 20,000
نفر جا دارد و معمولاً جهت كنسرتهاى بزرگ و مسابقات ورزشى مهم استفاده مى
شود. منبع سایت تابناک مهدی.ک.ث در قسمت تركيبات سانديس نوشته شده : كنسانتره ي طبيعي ميوه ي فلان. سوال اين جاست : آيا شركت توليد كننده ي سانديس همه ي ميوه ها را به يك قيمت ميخرد ؟ به دليل اينكه وزن كنسانتره ي ميوه ي استفاده شده در تمام سانديس ها يكي است ، اگر تعداد سانديس سيب توليد شده با تعداد سانديس پرتغال برابر باشد ، به اين معناست كه شركت سانديس اين دو ميوه را به قيمت برابر خريده است ( تازه اگر از جرم پوست و دانه و قسمت هاي زائد صرف نظر كنيم ) كه بديهي است چنين چيزي غير ممكن است مگر در حالتي كه سيب ها روي دست فروشنده باد كرده باشد ولي پرتغال ها مشتريه خوبي داشته باشند ، در نتيجه فروشنده راضي ميشود سيب و پرتغال را برابر دهد. ولي مگر فروشنده ابله است ؟ به دليل اينكه به هر حال شركت سانديس مجبور است مقدار معين سيب را بخرد و اين حق براي فروشنده محفوظ است . پس تنها حالت زير باقي ميماند : شركت سانديس مقدار بيشتري سيب ميخرد تا با خريد بيشتر ما به التفاوت قيمت سيب و پرتغال را جبران كند. اما در اين حالت هم به يك تناقض خواهيم رسيد . شركت سانديس به هر حال مجبور است با سيب هاي اضافي هم سانديس درست كند ، پس تعداد سانديس هاي سيب بيشتر از تعداد سانديس هاي پرتغال ميشود . اگر در جامعه مشتري هاي سانديس پرتغال بيشتر از مشتري هاي سانديس سيب باشند عملا شركت سانديس با يك ضرر عظيم روبرو ميشود ، زيرا مشتري ها ممكن است سانديس ديگري مثل سانديس آلبالو سفارش دهند يا اصلا از خير سفارش بگذرند. اگر شركت سانديس فرض را بر بيشتر بودن متقاضيان سانديس سيب گذاشته كه طبيعتا بايد قيمت سيب از قيمت پرتغال بيشتر شود ( به دليل اينكه خود شركت سانديس مجبور است مقادير خيلي بيشتري سيب سفارش دهد ) كه اين با فرض اول يعني بيشتر بودن قيمت پرتغال نسبت به سيب در تناقض است. پس در قضيه ي كنسانتره هاي طبيعي يك جاي كار ميلنگد كه اميدوارم اگر شما ميدانيد مرا روشن كنيد. مهدي.ك.ث سلام. زمان اون رسیده که انسان با دوست خلوت کنه کی الان در ماه رجب در زمان اعتکاف پس بریم پی خود سازی کی دیگه فرصت گیر میاریم. در حلقه درويش نديديم صفائي در صومعه از او نشنيديم ندايي در مدرسه از دوست نخوانديم کتابي در مأذنه از يار نديديم صدايي در جمع کتب هيچ حجابي ندريديم در درس صحف، راه نبرديم به جايي در بتکده، عمري به بطالت گذرانديم در جمع حريفان، نه دوايي و نه دائي در جرگه عشاق روم بلکه بيابم از گلشن دلدار، نسيمي ردپايي اين ما و مني جمله ز عقل و عقالست در خلوت مستان نه مني هست و نه مايي . 2- عجب ...! 3- مهدی کلا از پست قبلیت هیچی نفهمیدم 4- حامد انقد گیر نده .... خودم درستش می کنم 5- نه ... خودم درستش نمی کنم ... یه شورای حکمیت درس می کنیم تا به شکایات رسیدگی کنه ...آقای لاریجانی هم باهاس باشه ... چون من می گم ( یعنی چون من دوسش دارم . اگر خلاف قانونه به دیوان عدالت شکایت کنید !) 6- مهدی برای ادای پاره ای توضیحات بیا پیش من ...شایدم من اومدم پیش تو ...شایدم هر دومون اومدیم پیش هم و میدون مطهری به هم خوردیم 7- مهدی .... (این بند خصوصیه ) 8- مهدی ... (اینم خصوصیه ) یادت باشه حضوری بهت بگم 9- قبول کنید شعور سیاسی هممون صفره (و بلکم زیر صفر) پس انقد حرف سیاسی نزنید 10-از آقای میرزایی و هخامنشی متشکرم ! 12- شاید به زودی یک میتینگ (البت از نوع غیر سیاسی )گذاشتم ... اونموقع هر بلایی که خواستید سر مهدی بیارید 13- از دوستان عزیزی هم که به بلاگ کلاس 21 سر می زنن تشکر می کنم 15- (اینا اینجوری نوشتم که اسم پست به هم نخوره .... )دارم یه فکرایی واسه وبلاگ می کنم ..وقتی که فکرام تموم شد عملیش می کنم ... مشورت هم نمی کنم ... به هیش کی هم هیچ ربطی نداره 14- و من الله توفیق دو : مایکل جکسون از دنیا رفت . مطئمنا بیشتر شما اسمش را شنیده اید . من از بچگی عاشقش بودم و واقعا یکی از کسانی است که هرگز فراموشش نمیکنم ( بهرام که خیلی شبیهش هست. ) سه : بحثی که در زیر می آید مطالبی جسته و گریخته از تفکرات فلسفی من است که امیدوارم اگر انتقادی از آن دارید بنویسید تا آنها را اصلاح کنم . منطق کلامی منطق صوری منطق فرا صوری مفهوم ریاضی بینهایت و اثبات امکان تسلسل : در فلسفه ، یکی از اصولی که بدیهی فرض شده است ، رد تسلسل میباشد. تعریف دور یا تسلسل : اگر شی الف وجود داشته باشد ، به شرطی که شی ب موجود باشد و اگر شی ب به واسطه ی وجود شی پ موجود باشد ، و اگر این سلسله ی اگر تا بی نهایت موجود باشد ، هیچ کدام از اشیا موجود نخواهند بود مگر در حالتی که سلسله متناهی باشد. تعریف مجموعه ی اعداد صحیح : مجموعه ای که به ازای هر عدد صحیح ، عددی صحیح و بزرگتر از آن و هم چنین عددی صحیح و کوچکتر از آن موجود باشد. منطق تطبیقی : عدد 1 موجود است ، چون عدد -1 و 2 موجود میاشند. اگر وجود 1 مستقل بود ، عملگر جمع صحیح بی معنا میشد . و لزومی نداشت که حاصل جمع -1 و 2 برابر 1 شود. عدد 1 را میتوان به صورت حاصل جمع بی نهایت عدد نوشت . پس وجود 1 به بی نهایت وجود وابسته است. پس طبق اصل تسلسل 1 نمیتواند موجود باشد . در این مرحله اید یکی از احکام زیر را بپذیریم. 1 ) عملگر جمع ریاضی باطل است. طبق اصل ابطال تسلسل 2 ) اعداد وجود ندارند . طق اصل ابطال تسلسل 3 ) اصل ابطال اجتماع نقیضین باطل است . 4 ) اصل ابطال تسلسل باطل است. 5 ) زبان و منطق با هم تعارض ذاتی دارند. حال به مسئله ی تسلسل به صورت صوری مینگریم . تعریف فراکتال : فراکتال شکلی است ریاضی که در آن کل شبیه جز است . و هر چه شکل را بزرگتر کنیم یا هر چه کوچکتر به فضای بدون شکل نخواهیم رسید. به معنای دیگر فراکتال نمیتواند درون هیچ کره ای قرار گیرد و نمیتواند هیچ کره ای را در خود جا دهد. تطبیق با اصل ابطال تسلسل : اگر این اصل صحیح باشد پس باید در یک بعدی بتوان رشد فراکتال را متوقف کرد. پس باید کره ای به شعاع آر که ار عددی متناهی است موجود باشد که کره را در خود جا دهد . که این آشکارا با تعریف فراکتال متناقض است. باز هم باید یکی از احکام زیر را بپذیریم : 1 ) اصولا چیزی به اسم فراکتال وجود ندارد. 2 ) اصل اطال تسلسل اطل است. 3 ) اصل ابطال اجتماع نقیضین باطل است. 4 ) تصور و منطق با یکدیگر تعارض ذاتی دارند. تصور ناپذیری و شکل گیری منطق : یکی از دلایل ابطال این دو اصل توسط بشر تصور ناپذیر بودن آن هاست. نمیتوان متصور این امر شد که چیزی هم وجود داشته باشد هم وجود نداشته باشد . نمیشود سلسله ی بینهایتی از بودن ها را متصور شد. مکانیک کوانتومی : اصل عدم قطعیت هایزنبرگ : نتیجه ی این اصل که بسیاری از دانشمندان ( حتی کسانی مثل اینیشتین ) از پذیرفتن آن سرباز زدند سیار شوکه کننده است . در ابعاد اتمی ، منطق مکانی و زمانی از بین میرود . ذره ی الف هم میتواند در مکان ب و هم میتواند در مکان ج باشد . نظریه ی ریسمان : بر اساس این نظریه تعداد ابعادی که در اطراف ما وجود دارد بیش از 3 بعد شناخته شده است( به دلیل اصل تقارنی که توضیح آن از حوصله ی بحث بیرون است ) عملا تصور چنین چیزی به هیچ وجه امکان پذیر نیست . ولی نمیتوان از پذیرش آن سرباز زد. نقطه : زبان نمیتواند نقطه را تعریف کند. پس اصولا از نظر منطقی نقطه وجود ندارد. نتیجه گیری : آن چه که تا اینجا بیان شد نشان میدهد که تعارضی ذاتی بین قدرت زبانی و قدرت تصور و منطق است . و اصولا منطق غیر قابل بیان و غیر قابل تجسم میباشد. پس آنچه تا به حال مبتنی بر زبان و مبتنی بر تصور انسانی به نام منتطق که آن را جوهره ی حقیقت میدانند تعارض ذاتی با ابزاری که آن را بیان میکند و میفهمد دارد و غیر قابل اتکا است. چرا این ها را بیان کردم ؟ چون سال ها پیش با استاد یوگا بحثی کردم با این مفهوم که اصولا منتطق بی معنا است و تنها میتوان به احساس و شهود اتکا کرد. در بادی این امر برای استاد یوگا این موضوع بسیار خنده دار بود و البته فکر میکنم او هم به این مطالبی که بیان کردم اندیشیده است و شاید به نتایجی مشابه رسیده است. میخواهم بگویم ایمان تنها و تنها از راه احساس حاصل میشود. همانطور که داستیوفسکی میگوید و همانطور که در تاریخ چند هزار ساله ی پیامران شنیدیم اگر قومی نخواهد ایمان بیاورد هیچ معجزه ای نمیتواند او را با ایمان سازد . و حتی در قرآن میینیم که آمده " خدا هر که را خواهد راهنمایی میکند و هرکه را خواهد گمراه " حاصل اینکه بحث جبر و اختیاری که درباره اش بسیار صحبت شده موضوعی نیست که به سادگی از آن بگذریم . و حتی به نظره من دلایلی بسیار محکم ( بسیار محکم تر از اثبات اختیار ) وجود دارد که جبری بودن اعمال ما را متذکر میشود . ولی چرا طبع و احساس انسان هایی این موضوع را پذیرا نیست ؟ مثل خود من. این مقدمه بماند تا مباحثی جدی در موضوع جبر و اختیار در آینده مطرح کنم . مهدی .ک.ث اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر. و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه هیئت بچه های کلاس ۲۱ از آن دسته از اعضایی که به رمز جدید دسترسی ندارند عذر خواهی کرده و برای از بین بردن هرگونه سو تفاهم رمز وبلاگ را به حالت اول برمیگرداند. حسب نظر برخی از اعضای محترم مثل آقای هخامنشی و آقای میرزایی . آقای میرزایی اظهاراتی را بیان کردند مبنی بر خیانت در امانت که هیئت در نظر ایشان پاسخ مقتضی را بیان کرد. هیئت بچه های کلاس ۲۱ یک بار دیگر دلایل تغییر رمز را بیان میکند : ۱ ) افتادن رمز در دست برخی نا اهلان و فرصت طلبان ۲ ) تنزیه مطالب وبلاگ از شر نفاق و جرقه های سرکشانه از این رو ، بچه های کلاس ۲۱ با تشکیل هیئتی بیانیه های لازم را صادر کرده و همچنین اقدام به تعویض رمز نمود. باشد که دیگر جای هیچ گونه گله ، شکوه و سو تفاهمی باقی نماند . امیدواریم همه ی ما در زیر سایه امام زمان و مقام عظمای ولایت راهی شرافتمندانه و علی وار در پیش گیریم. و السلام علیکم بچه های کلاس ۲۱ روزهای قبل از انتخابات شاهد یکی از بی ساقه ترین و سنگین ترین جنگ های روانی علیه دولت منتخب مردم بودیم. هجم سیاه نمایی ها و تهمت ها به قدری بود ، که مجال پاسخ را از کف رییس جمهوری مظلوم ربوده بود. فرصت طلبانی بودند که از احساسات پاک و بی شائبه ی جوانان سو استفاده کردند ، کسانی که تا دیروز خود را اصول گراترین افراد میخوانند ، گوی سبقت را از دست اصلاح طلبان و حتی بیگانگان مستکبر ربودند. همان عده ای که بعد از حماسه ی ۲۲ خرداد ، پروژه ی جنگ روانی جدیدی به اسم تقلب به راه انداختند. این ها از خود نپرسیدند ، اگر رییس جمهوری منتخب به راحتی ۱۱ ملیون رای را جا به جا کرده است ، چه نیازی بود که قبل از انتخابات با ۳ نامزد دیگر رقابت کند. او میتوانست در مناظره های تلویزیونی ، میتینگ های تبلیغاتی ، سخنرانی های پر شور شرکت نکند و راحت روی صندلیش بنشیند و رییس جمهور ایران شود . آیا از خودشان پرسیده اند ؟ اگر کسی میخواست در این ابعاد دست به تقلب بزند ، دیگر چه نیازی به صرف انرژی و هزینه بود ؟ چه نیازی به روزها بی خوابی کشیدن و سفر به دور دست ترین شهرها و روستا ها بود ؟ میگویند یکی از نامزدها بیش از ۳۰۰ هزار رای می آورده و مثلا در دوره ی قبل حدود ۵ ملیون رای آورده است . میپرسم ، آقای احمدی نژاد هم در دوره ی قبل حدود ۱۴ ملیون رای آورد و به تعداد رای دهندگان او اگر افزوده نشده باشد کاسته که نشده . یعنی مناظره های تلویزیونی نبوغ آسا ، سفرهای استانی ایشان و پیشرفت های مختلف ایران در تمام زمینه ها نتوانست ۱۰ میلیون به آرای ایشان اضافه کند ؟ یعنی مردم ایران انقدر چشم و گوششان نسبت به ایشان بسته است ؟ بیایید قدری انصاف به خرج دهیم. اما در مورد برخی مدعیان فرصت طلب پروژه ی تقلب ( البته منظورم کاندیدا ها ی محترم و هوادارانشان نیست آن دسته از فرصت طلبان و بی انصافان ! ) خوب است در این گونه موارد به قرآن مراجعه ای کنند ، خدای بزرگ میفرماید : " و گروهی از مردم منافق گویند که ما ایمان آورده ایم به خدا و روز قیامت و حال آنکه ایمان نیاورده اند. خواهند تا خدای و اهل ایمان را فریب دهند . و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را و این را سفاهت نمیدانند. دل های آنان مریض است پس خدا بر مرض ایشان بیافزاید و آن ها راست عذاب دردناک بدین سبب که دروغ میگویند . و چون آنانرا گویند که در زمین فساد مکنید پاسخ دهند که تنها ما کار صلاح میکنیم. آگاه باشید که ایشان سخت مفسدند ولی خود نمیدانند." سوره ی بقره - آیات ۸-۱۲ ما بچه های کلاس ۲۱ به تمامی کسانی که به هر دلیلی در صحت انتخابات شبه ای دارند توصیه میکنیم در کمال آرامش ، منتظر نظر نهایی شورای نگهبان بمانند و قانون را فصل الخطاب خود قرار دهند تا خدای نکرده بهانه ای به دست بیگانگان و دشمنان این نظام و انقلاب که با همت امام امت کاشته و با خون هزاران شهید آبیاری شده است ندهند. ضمن اینکه با خانواده های کسانی که به هر نحوی در حوادث اخیر آسیب دیده اند هم دردی میکنیم برای آن ها صبر و برای عزیزان از دست رفته شان علو درجات را مسئلت کرده و امیدواریم قوه ی قضاییه و نیروی انتظامی با عوامل آشوب این حوادث تلخ ، دست به برخوردی قاطع و عبرت آمیز زند. و السلام من اتبع الهدی بچه های کلاس ۲۱ ۲۴ ملیون رای ملت مشت محکمی بود بر دهن یاوه گویان ، خیال پردازان ، شبه روشنفکران گندیده و جرثومه های فساد و تباهی ، گروهی که چشمشان را به روی پیشرفت های عظیم ایران در زمان سکان داری ایشان بسته اند. چگونه میتوان مردی را دروغ گو خطاب کرد که کلامش کاخ سیاه قلب مستکبران بی درد ، صهیونیست های صفاک و سردمداران ظلم و ستم را به لرزه انداخته است. چگونه میتوان کسی را خیال پرداز نامید ، وقتیکه همچون شمشیر حق ، خواب خوش و شهوت رویاگونه ی مفسدان را تکه تکه کرده است. چگونه میتوان ، چگونه ! رییس جمهور منتخبم ! در قلبم با تو پیمانی بسته ام ، و به ندایت لبیکی گفته ام که تا آخر راه مرا به تو و آرمان های علی وارت پیوند میزند. از طرف بچه های کلاس ۲۱ باقی چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت باقی نمی توان گفت الا به غمگساران سیاست ممنوع داشتم مروری به درس های پیشین می کردم اتفاقی به دور از شوخی اتفاقی این شعر و مست وهوشیار محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت: (ای دوست،این پیراهن است افسارنیست) گفت:(مستی،زان سبب افتان وخیزان می روی ) گفت : ( جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست ) گفت : (می باید تو را به خانه قاضی برم) گفت :(رو صبح آی ، قاضی نیمه شب بیدار نیست ) گفت:(نزدیک است والی راسرای ، آن جا شویم ) گفت : (والی از کجا در خانه ی خمار نیست ) گفت : ( تا داروغه را گوییم ، در مسجد بخواب) گفت : ( مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست ) گفت : (دیناری بده پنهان و خود را وا رهان) گفت : (کار شرع ، کار درهم و دینار نیست ) گفت : (از بهر غرامت ، جامه ات بیرون کنم ) گفت : (پوسیده است ،جز نقشی زپود وتار نیست ) گفت : ( آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه ) گفت : ( در سر عقل باید ،بی کلاهی عار نیست ) گفت:(می بسیار خوردی ،زان چنین بی خود شدی) گفت : (ای بیهوده گو ،حرف کم بسیار نیست ) گفت : ( باید حد زند هشیار مردم ، مست را) گفت: ( هشیاری بیار ،این جا کسی هشیار نیست ) عشقی تبریک وشاد باش با عرض سلام به تمامی دوستان وببینندگان تولد دخت نبی اسلام مادر تمام عالم حضرت فاطمه (س) را به تمامی دوستداران آن حضرت تبریک می گوییم . در باغ چو شد باد صبا دایه ی گل /بر بست مشاطه وار پیرایه ی گل از سایه بخورشید اگرت هست امان/خورشید رخی طلب کن وسایه ی گل با عرض سلام وخسته نباشید به مادر عزیزم وتمامی مادر های دنیا واقعا خسته نباشید می دونید چرا چون اگر مادرها نبودند ما اصلا نبودم. شما بادستان خود باجان خود با وجود خود ما ها رو پرورش دادید تا بزرگ وبزرگ تر شویم شماراه خدا شناسی رابه ما یاد دادید شما راه های زندگی را بدون هیچ منتی به ما آموختید وهیچ توقعی جز نیک خواهی نداشتید شمابه ما دوست داشتن را آموختید پس زحمات شما را چگونه جبران کنیم.( جمله ای ممنون...) مادر جان دوست دارم ........وآرزوی سلامتی برای تمامی مادران عزیز (راستی زحمات پدرها که در کنار مادر ها هستن فراموش نشه) پ.ن1:بهشت زیر پای مادر است . پ>ن2:(سیاست ممنوع) عشقی دفتر عمر ما را رهاکنیددراین رنج بی حساب /با قلب پاره پاره و با سینه ی کباب این جاهلان که دعوی ارشادمیکنند/درخرقه شان به غیرازمنم تحفه ای میاب دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن / تا کی کلام بیهده ، گفتار نا صواب خواستم یه چیزم از خودم گفته باشم چه دنیایی شده مملکت اسلامی ولی فقط دم از اسلام میزنن مسلمانی دیدی سلام منو بهش برسونین همه فکر خودشونون فکر مردم نیستن ولی دم ازمردم میزنند انشاالله خدا به همه کمک کنه تا مشکلاتشون بر طرف بشه عشقی مسابقه در ثروت اندوزی و جاه طلبی شما را سرگرم کرد و از مقصد باز داشت (1) چنین نکنید ! به زودی خواهید دانست فرجام شوم این سرگرمی چیست . (3) آری چنین نکنید ! به زودی خواهید دانست فرجام شوم این سرگرمی چیست. (4) هرگز چنین نکنید ، که اگر به علم یقینی دست بیابید. (5 ) بی گمان دوزخ را در این جهان به چشم دل خواهید دید. (6 ) سپس آن را قطعا روز قیامت به مشاهده ی یقینی خواهید دید. (7) سپس آن روز که دوزخ را بنگرید درباره ی هر نعمتی که به شما ارزانی شده است از شما سوال خواهد شد. (8) *تقدیم به راضیه خانم برای تصمیم انقلابی شان * *این تصاویر نمادین هستند و قصد الغای هیچ گونه تفکر تخدیری را با آن ها نداشته ام * مهدی.ک.ث زندگی یکی از دوستانمون در باره ی این واژه نوشته بود من با اجازه تکمیلش کردم . خداوندا پریشانم مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی ،خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ،چی می کشد آن کس که انسان است واز احساس سرشاراست. عشقی یاسی -يك سري افتخارات قراردادي در زندگي ام به دست آوردم . مثل معدل و رتبه و از اين جور چيزا . ولي به انسان بودنم افتخار ميكنم ، به اينكه چيز با ارزش و استثنايي اي به اسم زندگي در اختيار ما قرار داده شده ، و ابزارهايي چون احساس ،عشق ، ايمان ، اميد و صبر . انسان تنها موجودي است كه ميتواند به تك تك اين كلمات رنگ و معنا دهند ، و ميتواند خلق كند و عرضه دارد ، به اين وجه انساني بسيار بسيار افتخار ميكنم و اين روحيه ي جستجو گري را ستايش ميكنم و واقعا به خودم ميبالم كه جزئي از اراده و تخيل انساني هستم. - يك سري انسان ها را واقعا ستايش ميكنم. حالا اسم نميبرم چون ممكن است تداخل عقايد ايجاد شود . به اين ايمان دارم كه جاني بلافطره وجود ندارد ، و محروميت از همان كيفيات انساني - كه در بالا اشاره كردم - است كه باعث ميشود انسان به فجيع ترين جنايت ها دست بزند . و جامعه در اين وسط مهم ترين مقصر است. و از اين جهت هيچ انسان پستي در كره ي زمين وجود ندارد . فقط انسان "محروم" وجود دارد و انسان "بهره مند" . و اگر بخواهيم عدالت به مفهوم واقعي در جامعه ي انساني اجرا شود ، همه ي آدم ها بايد عميقا تلاش كنند تا انسان هاي بيشتري را از اين صفات بهره مند كنند. به اين علت است كه به هنر جمعي اعتقاد دارم . اينكه هر انساني بايد هنرمند باشد تا اين فجايع بشري رخ ندهد. - به فلسفه كوچكترين اعتقادي ندارم . به نظرم قلب هر انساني بايد نوري را ببيند . و اگر هم انساني نوري را ببيند ديگر هيچ دليل و منطق ،فلسفه و معجزه اي نميتواند او را از آن نور برگرداند. از نظر من معناي كفر اين است كه شخصي نور را ببيند و به آن پشت كند . - ذهنم ، احساس و ادراكم را در انگشت هايم ميريزم ، تا به كليد هاي كي برد يا تنه ي قلم فشار آورد ، و به اين وسيله چراغي روشن كند ،تا بتواند چيزي را كه دنبالش بوده است را پيدا كند از اين جهت است كه دوست دارم بنويسم. بيست ساله شدن ، هم بسيار كم است و هم بسيار زياد . من فكر ميكنم اين خودش خيلي است كه الان در تولد بيست سالگيم ، هنوز بسياري از نعمت هايي كه خدا داده است در من حفظ شده و مسئوليت خيلي بزرگي هم در عوض به من داده شده است. زادگاهم را دوست دارم . جايي كه بسيار ناشناخته است براي زائراني كه هر ساله مي آيند به آنجا كسي تا به حال از كنار رودخانه در انتهاي بلوار امين به كوه هاي غربي در هنگام غروب نگاه كرده است ؟ صحنه اي مقدس و بسيار ديدني اي است. انسان ياد پرستشگاه حضرت مريم بر روي كوه هاي بيت المقدس مي افتد. ميتوانم ادعا كنم ، با قطعيت ، كه شبيه ترين فرد نسل خودم به شعر او هستم . و چون بين شعر و شخصيت او جدايي اي نيست ، به شخصيتش. بعد از او صدای گرم سلن دیون بود که به لحظه های سرد تنهایی ام گرما و امید میبخشید از هر دوی شما تشکر میکنم ! و امیدوارم همان قاصدکی باشم که آن ها را روی مرداب تکرار میکند . - امروز تولدم را با مرلين مونرو افسانه اي و محمد امين چيتگران به اشتراك ميگذارم . * از عشقي ، خاتون خاله ، راضيه خانم و بقيه بچه ها از صميم قلب تشكر ميكنم * پايان مصاحبه مصاحبه كننده : مهدي كريمي ثابت تولد تولد تولدت مبارک کیک برای دفعه بد چون تمامی کیک پزها تعطیل بود راستی خیلی شیطونی نکنی ها هورا هورا هورا .خوب بسه دیگه بابای ک. ر ثابت اومدشب شد برید خونه هاتون . عشقی اینم از طرف من ولی باور کن تو تقویم من هنوز روز تولدت تو اردیبهشته ! ای که بردی جزوه ام را اشتباهی پس بده / جز فراموشی ندارم من گناهی پس بده ۱۹۸۸ 2 ) ادبیاتی که فاقد رنگ کیهانی لرزاننده است 3 ) ادبیاتی که خالقش تفاوت و تشابه بین زن و مرد ، شی و انسان ، ادراک و احساس را نمیداند 4 ) ادبیاتی که هیچ تاثیری در زندگی روزمره پدر بیسواد نوعی من ندارد 5 ) ادبیاتی که کند ، زنگ زده ، کلیشه ای ، دلی دلی دلی ای هست 6 ) ادبیاتی که حساس ترین لحظه های انسانی را فدای شائبه های فلسفی میکند 7 ) ادبیاتی که بین کسی که آن را خواننده و کسی که آن را نخوانده فرق میگذارد 8 ) ادبیاتی که خالقش قدرت طی الارض ، مکاشفه و غیب بینی ندارد 9 ) ادبیاتی که در قفسه های کتابخوانه نسل به نسل نشخوار و تف میشود 10 ) ادبیاتی که نمیتوانم ده ها هزار بار بخوانمش ، احساسش کنم ، زندگی ام را با آن رنگ زنم چنین ادبیاتی ، ادبیات ادبی است . این ادبیات را دور میریزم ، کتاب هایی که با این ادبیات نوشته شده را به آتش میکشم ، چون کلمه های هرز ، تخیلات رنگ ماست را نمیخواهم . آنچه که میخواهم لحظه ای آرامش است ، و درک طنین زمین ، ذهنم را از صدای گوش خراش اسم های اجباری خالی میکنم . این خیل مدعیان را به هیچ میانگارم و آن ها را به تحدی برای آوردن مصرعی مثل زندگی دعوت میکنم ... * طبق قولی که به عشقی دادم * مهدی.ک.ث سلام به فاطمیه دیدی زده بالای دری پرچم زهرا(س) بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا(س) ایام ، تعلق به گل یاس گرفته افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا(س) برسینه زخمی و شکسته پی تسکین جز اشک محبان نبود مرهم زهرا(س) پیدا نکند لولو و مرجان بهشتی هر کس نشود غرق مگر دریم زهرا (س) عشقی من من ........................من ....... من من من من ..............من ......................من ...............من ......................من من من من من غریزه ؟ پول ؟ شهرت ؟ عرفان ؟ هنر ؟ اینجا نشسته ام ، رو به روی صفحه های سفید لحظه های پیش رو ... روبروی اخبار همیشگی ، بمب گذاری های انتحاری ، انفجارهای مرگ آسا ، ترورهای خونین ، بدن های مثله شده ... منتقدان بی رحم ، ۳۰ - ۴۰ نویسنده (که برای همان ۳۰ - ۴۰ نفر خودشان مینویسند و به خودشان نظر میدهند) ... صحبت های توخالی و طولانی اول مرغ بود یا تخم مرغ ... جاه طلبی های بی نهایت پسرانه و حماقت بی انتها دخترانه ... مسیر مصنوعی خوشمزه ی هر والدین ، دانشگاه ، " درس بخوان پسرم تا خوشبخت شوی " ... شعرهای کند و راکد هزار سال پیش ، سکوت هزار ساله ی ادبیات ... آهنگ هایی با کلمه کلیدی " عشق " ! ... نگاه خیره ی مادر به تلویزیون و نگاه من روی کلمات بی ریشه و درصد دانلود ... نهایتا ساختن دنیایی خیالی در رویا های شبانگاهی ... این ها را هیچ نمیخواهم ، هویتم را میخواهم ... فرشته های روی دوشم را میخواهم ، میخواهم مثل بچگی همه را بدون دلیل دوست داشته باشم ، میخواهم داستان های مادرم را باور کنم ، میخواهم خرگوشم را آزاد کنم ، میخواهم برای گنجشک مرده تشییع جنازه بگیریم ، در مورد داستان به دنیا آمدن بچه ها خیال پردازی کنم ( آن مرغابی هایی که بچه ها را داخل زنبیل گذاشته اند ) ، آشتی برادرم را بعد از قهر میخواهم ، دویدن زیر باران به سمت کوه بی بی شهر بانو را میخواهم ، میخواهم مثل آن موقع ها دو شیشه فلفل قرمز و سیاه را داخل آش نذری مامان بریزم تا همه آتیش بگیرن و مامان بعد فلفل دهنم کند و بگوید : حالا بچش مزه ی کارت را ، میخواهم نان خامه ای هایی که خواهرم برای روز معلم خریدست را تا آخر بخورم و بعد به او بگویم آن ها را کلاغه خورد ، با اشیا صحبت کنم و به آن ها شخصیت دهم ، فنجان سفینه ی من است و تسبیح پره هلیکوپتر! ... میخواهم خدا را ، مثل آن موقع ها ، با هر چیز زیبایی که حس میکردم ، رنگی ، صدایی ، نوازش پدرانه ای ، چک چک قطره هایی روی حوض ، پوست زیبای جوجه اردک ها زیر نور خورشید ، خوش شانس ترین بودن بین تمام بچه های سال اول ابتدایی قم و بردن چک کمک تحصیلی ببینم ... پیش رویم راه های دیوانه هستند ... بیست سال گذشت در گشت گذار بین این راه ها . و چه به دست آوردم ؟ یک هیکل مردانه ی س ک س ی ؟ یک رتبه ی خوب در کنکور ؟ سه وعده غذای روزانه ، سر و وضعی مرتب ، دانسته های بی ارزش ؟ یا یک قلب ، عاشق تمام زیبایی های جهان ؟ پدر و مادر ، برادر و خواهرهایی که جانم را برایشان فدا میکنم ؟ دوستانی که روحم را با آن ها یگانه میکنم ؟ تجربه هایی ناب و طلایی و همیشگی ! ایمان ، عشق ، امید و آرامش تنها چراغ هایم در این راه های دیوانه بود و هست ... مهدی کریمی ثابت کیف احوالکم و احوالکن ؟! غرض از مزاحمت : دوستان لطف بفرمایند و بفرمایند که از چه روزی تا چه روزی قم تشریف دارند تا قراری گذاشته در راستای تجدید خاطرات! از الانم گفته باشم مهدی کریمی باهاس شیرینی بده (دلیل خاصی نداره ،همین جوری دور همی) ! اینم بگم که اگه قرار به ورزش باشه بدون البسه ورزشی هیش که را راه نمی دیم ... حتی شما دوست عزیز (مهدی کریمی اگه دو جعبه شیرینی بیاره شاید راش بدیم ) خودم از ۱۴ تا ۱۹ هستم ( یا همین جا تو کامنتا بنویسید یا طی یک فقره "پک (= پیام کوتاه) " به این حقیر اعلام نمایید ) سلام. ای پادشه خوبان داد ازغم تنهائی دل بی توبجان آمدوقتست که بیائی دایم گل این بستان شاداب نمیماند دریاب ضعیفان را در وقت توانائی دیشب گله زلفش بابادهمی کردم گفتا غلطی بگذرزین فکر سودائی شاید این جمعه بیاید شاید... (عشقی) سلام. چقدر با شکوه وبا عظمت بود تشیع پیکر آن مطهر از تمامی ایران بگم کم گفتم از تمامی عالم برای تشیع پیکر آن مطهر اومده بودن عجب موقعه ای رفت درایام فاطمیه . زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواندو از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد هر رهروي مقصدي دارد و مقصد نهايي همه مرگ است. خدایا بعد مرگ ما رو هم با عالمان محشور بفرما. (عشقی) در ضمن امشب جسم او همچون پدر زوسیما ، در صحن آینه ی حرم تا صبح برای آخرین وداع ، قرار گرفته است. امیدوارم کسانی که به او علاقه مند هستند ، همچون آلیوشا ، امشب تا صبح به دعا برای روح زیبای او بنشینند. خواهش میکنم بچه ها به هم دیگر خبر بدهند که صبح همه با هم به بدرقه او برویم . مهدی.ک.ث ضربه ای که وارد شده غیر قابل جبران است. تنها کسانی این را میفهمند که از نزدیک او را میشناختند. اولین بار که او را دیدم ، وقتی فقط 15 سال داشتم ، قدرت حضورش تمام ذره های بدنم را به لرزه انداخت. بعدها ، قلبم تاریک و تاریک تر شد ، ولی او همیشه ، تقریبا هر روز ، تنها نوری بود که بر آن میتابید. امروز ظهر با دوستم در باره ی او حرف میزدم . خوابش را دیده بودم ، همانطور غرق در آن عالم روحانی از زیر طاق مسجد فاطمیه رد میشد و من بالا ایستاده بودم ، همانجا که او را برای اولین بار دیده بودمش. ساعت 4 حس کردم اتفاقی می افتد . به دوستم در آزمایشگاه گفتم " چه باد غریبی میوزد " . مضطرب بودم و این طرف و آن طرف میرفتم . و عصر ساعت 7 وقتی فهمیدم برای همیشه از پیشمان رفته است ، چیزی درونم سقوط کرد ... چیزی برای همیشه از من جدا شد و رفت . نمیتوان با کلمه او را توصیف کرد . فقط کسانی که میشناختندش میفهمند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تقدیم به روح زیبایش
بپر ، با بالهای عشقت ، بپر روی تصور ،
با آن صمت بپر نرم ترین ابر ، سفید ترین کبوتر روی نسیم عشق آسمانی هر چه از آن است خوبتر رد کن ستاره ها و سیاره ها را دنیای تنهای ما را ! رها شو از این درد و اندوه دوباره بپر ای خالص ترین روح پرواز کن ، عاشقانه پرواز کن اسرار زمین را باز کن تمام شادیت را به کار گیر برای عمیق ترین زیبایی در مرگ بمیر به سمت دیگر ساحل بران جایی که احساس برای ابد هست در آن و خاطراتمان را حفظ کن تا وقتی که دوباره همدیگر را ببینیم ! پرواز کن ، پرواز و نترس یک نفس روحت را هدر نده ، یک قطره اشک نریز قلبت خالص شده , روحت آزاد روی مسیرت ، منتظرم باش بالای جهان بالا رونده بالای دندان های زمان جونده آنجا که ماه طلوع میکند ، خورشید غروب فراموش نخواهمت کرد ای ناب ترین سرود بپر ، با بالهای عشق ، بپر در استحاله ای لوت ، بی خطر جایی که حقیقت ندارد زمان پیش چشمه های نور بی پایان مهدی.ک.ث سلام .(توصیه) اگردر زندگی به ناگاه یکی از سیم های سازت پاره شد ،آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند به تو چه گذشت .(به امید این که هیچ گاه سیم ساز زندگی هیچ کس پاره نشه ) (عشقی) با توجه با نزدیک بودن انتخابات ریاست جمهوری امروز می خواهم حرف های سیاسی مهمی بزنم تا چشم و دل شما جوانان سپید دل وطن روشن شود . سیاسی سیاسی سیاسی ... هی هی ... سیاسی سیاسی سیاسی ... هی هی ... ( ریتمیک بخونید) این یه مدت که نبودم داشتم با رفقای شابراهیم گروه دامول را سازماندهی می کردم . توی بیابون یک سرزمین پیدا کردم بعد پرچمی که یومیول کشیده بود زدم وسط سرزمینم . بعدش منقلو به راه کردیم و کوفته برنجی خوردیم . به ما ملحق شوید . قدمتان روی چشم . اما فعلا پناهنده قبول نمی کنیم . استاد یوگا کریستین رونالدو برد پیت استقلال پرسپولیس جانی دپ بارسلونا بریتنی اسپیرز ریحانا جانی دپ جسیکا آلبا نویسنده ی برجسته ! هری پاتر برنده های اسکار ! فیلم فوتبالی قرار ملاقات دوست دختر هالیوود !!!! ... هر روز اسمشان را میشنویم. هر روز تصاویرشان را میبینیم که دوربین دهانشان را مثل کش میکشد ! هر روز اخبارشان را میشنویم ، و از برد و باختشان ، تعداد ازدواج هایشان ، آخرین آلبوم هایشان با خبریم . هر روز برای چند دقیقه هم که شده آن ها را میپرستیم . دقایقی از بدن خودمان جدا میشویم و در غالب شوهرشان ، زنشان ، بچه شان فرو میرویم! از این هم فراتر ، کسی را که دوست میداریم ، در فرم فیزیکی آن ها میریزیم . از پدرها و مادرهایمان یبش بقیه خجالت میکشیم ، که آن ها را نمیشناسند ، شبیه آن ها نیستند ... دیوارهای عشقمان ، پر از عکس های مزاحم و موذی آن هاست ... و سوال من از شما این است ، آیا این فیلم ها ، این بازیگران ، این فوتبالیست ها و ... کمکی به ما کرده اند که برای سوال همیشگیمان پاسخی بیایم . سوالی که هزارن سال است ذهن انسان را به سیلان وا داشته است ؟ " از کجا آمده ایم ، آمدنمان به چه علتی بوده و دست آخر به کجا میرویم ؟ " یا صورت سوال را پاک کرده ایم ، و مثل شخصیت های رمان "دنیای قشنگ نو " ، به این مواد مخدر مدرن ُاین سومای کند سهل ممتنع پناه برده ایم . آیا واقعا این فیلم ها کمکی به ما کردند ؟ آیا آلپا چینو ها ، جانی دپ ها ، پدر خوانده ها بیشتر از آن گدای سره کوچه ، مستحق نگاه تحقیر آمیز ما نیستند ؟ آیا فوتبال به ما کمکی کرد ؟ آیا جام جهانی ، آن ستاره های گوشتی ، آن بت های 100 کیلویی عضلانی ، توانستند احساساتمان را برایمان روشن تر کنند ؟ آیا توانستیم ، با بریتنی اسپیرز ها ، پا سی کت دلز ها و ریحانا ها ، این لحظه ها اسرار آمیز را هضم کنیم ؟ یا دست آخر باید با معده ای پر از هله هوله ضیافت را ترک کنیم ، بی آنکه دست به غذای اصلی زده باشیم ؟ و تنها در یک اتاق به اندازه ی طرفداریمان دور خودمان بچرخیم ُ بدون اینکه سایر اتاق ها و راهروهای و دخمه ها ی مرموز این قصر بزرگ را کشف کرده باشیم . آیا یک اقیانوس ادکلن "212 " هم میتواند روح ما را از شر این بوی گندی که گرفته خلاص کند ؟ -دیگر از هزاران هزار فیلم پو رنو ، میلیون ها میلیون قرار فریبکارانه ، ساعت ها فکر کردن به افکار جاه طلبانه و بازی های کامپیوتری حرفی به میان نمی آورم - خب ، تا به حال در این مهمانی رقصیده ایم ، ولی یک لحظه نگاه کنید ببینید آیا میدانید دست چه کسی را گرفته اید ؟ آیا سرگرمی بهانه ی درستی است ؟ آیا سعدی ، شکسپیر ، گوته ، بودلر ، امیلی دیکنسون ، نیوتون ، گاوس ، لئوناردو داوینچی ، این انسان هایی که در رشته های خود سعی کردند ، لحظه ای در چهره ی حقیقت خیره شوند ، برای کاکا یا مسی سر و دست میشکستند ، روزی دو ساعت پس بازی میکردند ، فیلم های 2 ساعته ی حیوانی میدیدند و بدون صدای انریکه خابشان نمیبرد ؟ آه که چه قدر انسان ظالم و جاهل است ! *** ۱ ) امیدوارم حالتان را بد کرده باشم. ۲ ) خیلی کلی نوشتم .امیدوارم بعدا روشن ترش کنم. ۳ ) فکر کنم حد اقل طرفدار ۴ تا از اسم هایی که گفتم باشید. مهدی.ک.ث با لباسی رنگ غم روزگاری تیر غم روی بال فاطمه (ص) نشست تیر تیز غصه ها بال زهرا را شکست فاطمه ، زهرا ، بتول نور چشمان رسول (عشق پاک علی (ع در دعایش اشک ریخت شد دعای او قبول او وصیت نامه را روی برگ گل نوشت عاقبت پرواز کرد غنچه های خونه بیدار شدند تو نگاه پاکشون شبنم اشک بچه ها مادر رفت ؟ گل خوش بوی خدا سوره ی کوثر رفت ؟ لحظه ای صبر کنید خونه بی مادرمون دلگیره اون نباشه دل ما می گیره آه اما تو بهشت چشمای پاک پدر مونده به راه بیش از این منتظرش نگذارید (عشقی) 1) همه ی کسایی که رگ غیرتشون باد کرد. 2 ) بابا لنگ دراز که اتهاماتی رو که بهش وارد کردم صادقانه پذیرفت. 3 ) بهرام که برای اولین بار اینجا پست گذاشت. 4 ) آقای "عشقی " که مدتی است به ادبیات ادبی رو
آوردن البته در مورد "ادبیات ادبی " بعدا به تفصیل در یک مقاله
انتقادی صحبت میکنم. 5 ) شید ( تولد من هم حدود یه ماهه دیگس ! ) و بابالنگ دراز ( دوباره ) برای بازگشت دوباره و 4) آقای میرزایی به تند و تیز بودن بیش از حد پست معترض بودن و قدرناشناسی زحمات ا.ی. که باید در جواب ایشان عنوان کنم که من از نوشتن پست قبل قصد توهین به هیچ کسی را نداشتم. 5 ) برنامه های من برای وبلاگ نویسی در اینجا ، برای امسال ، بر محور " محیط زیست " و "مقالات انتقادی در موضوع های مختلف " متمرکز خواهد بود. با اخلاص مهدی.ک.ث بهرام بسم الله الرحمن الرحیم. اومدم که بگم چرا از کلاس دور شدم.... مهمترین دلیلش بی جنبگی خودم بود.....تا دوتا نظر واسه پستام گذاشتن...فک کردم خبریه...رفتم و یه وبلاگ نونیه آغاز کردم. یکی دیگه از دلایلش این بود که بچه ها توی وبلاگ دیگه برای بچه های کلاس 21 نمینوشتن....برای عوامل خارجی و نفوذی مینوشتنم..... به پستای روزای اول خودمون نگاه کنید.....اونموقع که هنوز 200تا بازدید کننده نداشتیم....همش یا تیکه پرونی بچه ها به هم بود...یا قرار گذاشتن....یا تعریف از روزهای خودمون.....بازم خدا پدر استاد یوگا رو بیامرزه که هنوز داره همونطوری مینویسه که قبلا مینوشت. البته شاید با خودتون بگید خوب تلفن رو گذاشتن برای چی؟....وبلاگ که جای قرار مدار نیست که..... ولی من میگم ما اینجارو فقط برای به هم نزدیک بودن راه انداختیم....نه برای عرد( ارد) دادن به دیگران....نه برای اینکه هرکدوم بگیم واسه خودمون کلی ایده و از این جور مزخرفات داریم..... اون موقع که مشتری داشتیم به خاطر این بود که شیله پیله تو کارمون نبود....مینوشتیم که بگیم هستیم....چیزمونم نبود که چند تا نظر میدن توش. بیخیال. دلیل دیگه ای که میشه روش تمرکز کرد این بود که ما دامنه دوستیامونو گسترش دادیم.....این خوبه...ولی ما اسراف کردیم......وقتی به تعداد دوستات اضافه میشه، نمیتونی وقتتو به همشون برسونی. ممنون داش مهدی که به فکری.... من اومدم که جبران کنم..... با یه جک شروع میکنم: قضنفر میخوره به دیوار و طبق معمول کمونه میکنه. راستی خودمونیما....این روزا حامد ترکونده پس فطرت...دمش گرم. ببخشید داش حامد بابا لنگ دراز به همین سادگی می خواهم بنویسم،ساده تر از همیشه،روان تر از رود وزیباتر از آسمان ! از ، زندگی از فرصت های زیبایی که هرلحظه به انتظار نشسته اندتا آنهارا انتخاب کنیم. از انسان هایی که در اطراف مانندونمی دانند چقدر دوستشان داریم .می خواهم بنویسم تا تغییری ایجاد شود .اولین تغییر هم این است که به جای تماشا کردن،درحال نوشتنم . بسم الله الرحمن الرحیم دوستان عزیز و همکلاسان سابق کلاس 21 دبیرستان صدوق سلام علیکم از آنجا که نه تنها بنده ، بلکه تمامی غریبه هایی که به این ویلاگ سر
میزنند متوجه فضای سرد و ساکت و سنگین این محیط مجازی شده اند ، و از آنجا
که سکوت چند ماهه ی اخیر بنده نه تنها نتیجه ای در برنداشت ، بلکه رابطه ی
دوستی مان را دو صد چندان کم رنگ تر و بی فروغ تر کرد ، وظیفه ی خود
دانستم که در نامه ای سرگشاده به تذکر نکاتی بپردازم که شاید از نظر بقیه
ی دوستان مخفی مانده باشد یا آن ها جرئت یا مجال مطرح کردنش را نداشته
باشند. قطعا همه به یاد دارند این ویلاگ با چه هدفی تاسیس شد. و شاید برای
خیلی از کسانی که تازه به این مکان منجمد سر میزنند مایه ی تعجب باشد که
این مرداب گس مسموم و لانه ی پر از تخم سوسک ، روزگاری چشمه ی زلال و
شفافی بود که فرشتگان دوستی در فضای حریر مانند و معطرش میخرامیدند. روزگاری که شید ، هخامنشی ، 21 قدیس ، بابا لنگ دراز ، کیوون ، 1984
و ... از دل و جان در آن مینوشتند.فقط برای اینکه این ارتباط مقدس دوستی
را زنده نگه دارند. ولی بعد چه شد ؟ بعد به چه علت به نوشتن ادامه دادند ؟
بله درست حدث زدید ، حوادثی در راه بود . کنکور بود و ملالت های آن و یاس
و افسردگی ترم اول دانشگاه . روی سخنم با دوستان سابق و غریبه های حال
است، آیا بعدها جز به دلیل پشت کنکور معطل شدنتان و یا سختی ترم اول و
مرارت ایام عصر خوابگاهتان مینوشتید ؟ اگر جواب منفی است ، پس از خودتان
دفاع کنید و بگویید چرا الان همه یکباره سکوت کرده اید و یا ناپدید شده
اید ؟ چرا ما که این همه به هم نزدیک شدیم و خودمان را برای یکدیگر خالص
کردیم به یک باره ور پریدیم ؟ آن آمار 200 مراجعه کننده در روز کجا و این
آمار کجا ؟ آن نظرات پر احساس کجا و این نظرات کجا ؟ آن پست ها کجا و این
پست ها کجا ؟ بلی در حال فریاد کشیدن هستم ، به این دلیل که میبینم انتظار و سکوت
هیچ نتیجه ای جز به قهقرا رفتن و زوال بیشتر این رشته مقدس نداشته است . حال برویم بر سر داستان سکوت بنده ... بله این نوشتن از روی تنهاییتان
در یک برحه ی زمانی به کنار دیدم دارید از یک شخصی که شاید خودش هم راضی
به این کار نیست بت میسازید . بتی به اسم "استاد یوگا" ! و من با تمام وجود سعی کردم بدون اینکه حرمت کسی را بشکنم وجود
دوستیمان را از لوث این بت پاک کنم . ولی همچاننکه امام سجاد میگوید : "
هرکس که به مردم عیبی را نسبت دهد که دارند ، مردم به او عیبی را که ندارد
نسبت میدهند ." مرا به حسادت و غرور متهم کردید !، سعی کردید مرا از خودتان هر چه
بیشتر برانید و پروانه وار گرد بتتان بیشتر بچرخید و حتی کار را به جایی
رساندید که نظرات منتقدان او را به من نسبت دادید. اما آیا من جز سکوت کار
دیگری کردم ؟ آیا اگر حسود و یا مغرور بودم سعی در اقدامی تلافی جویانه
نمیکردم ؟ هر چند در مقام دفاع از خودم نیستم و حتی از آن اقدام بت شکنی
هم احساس پشیمانی کردم و برای تشعییع جنازه ی لحظه های کنار پل آهنچی دسته
گلی فرستادم که بی ادبانه پس فرستاده شد ! پس چه چاره ای داشتم جز سکوت در
جمعی که صدای مرا نمیشنوند ؟ اما همانطور که سعدی میگوید : سنگی به چند سال شود لعل پاره ای زنهار بیک نفسش نشکنی به سنگ میخواهم این را بدانید که این نامه از خاکستر ققنوس آتش گرفته ی دوستی
مان سر بر آورده است. از شما تقاضا دارم که این فضای مقدس را از جرثومه
های کینه و عداوت پاک کنید تا بار دیگر گذشته ی شفاف و زلالمان را این بار
در سطحی بالاتر از سر بگیریم. همچنانکه امام صادق میگوید عیب هایمان را به
یکدیگر هدیه کنیم در عین اینکه زیبایی یکدیگر را منعکس میکنیم. به امید یکدلی و یکرنگی دوباره ی ما و السلام علی من اتبع الهدی مهدی. ک . ث 15 اردیبهشت 88 پی نوشت : 1 ) ببینید تا چه حد از هم دور شده ایم که من با این لحن رسمی برایتان مینویسم ! 2 ) لطفا مدتی بگذارید این پست در صدر وبلاگ باشد تا همه ی دوستان آن را بخوانند. زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدند:فروختی؟ گفت :نخریدند ولی تمام شد. عشقی من که برگشتم ...یعنی توبه شکستم ( چه هم قافیه!) یه امتحان دادیم در حد تیم ملی .( ریاضی فیزیک۲) . بالاترین نمره (از ۸ ) شده بود ۳.۲۵ . من که اینقدر خونده بودم و ۷ صفحه پاسخ نامه سیاه کرده بودم شدم ۱.۵ . حیف خودکار ( اما جدا خودکار بیخودی بود همه اش قطع می کرد . خدا بیامرزتش . گم شد! استاد به ما گفت : ازتون ناامید شدم .( به جهنم؟) . من هم بهش گفتم : ... ( یعنی سکوت کردم) امروز هم یه امتحان دیگه بود ... بعد از جلسه نشستیم ( در حقیقت ایستادیم) و چایی خوردیم .(می دونم که هیچ ربطی نداره) استاد یوگا به نام خدا از پشت كوه سايه كه سرد و سياه بود يك روز صبح ، نور سپيدی طلوع كرد مردي كه خسته روی چمنها نشسته بود برخاست و دوباره از اول شروع كرد با خانه و درخت و مترسك وداع گفت با خاطرات خوب و بدی كه به ياد داشت روئيد در دلش گل صد آرزوی ناب با توشـه امـيـد به جاده قـــدم گذاشـت تا عاقبت ز جاده چه باشد نصيب او حالـی قــــدم بـــه راه تـكــــاپو نهـاده مــرد
نمی دونم از کجا شروع کنم اما بالاخره باید از یه راهی شروع کرد ، ما متولد شدیم که راه ها رو بریم وموفق بشیم و راهی جز موفقیت نداریم وباید موفق بشیم پس در این راه به امید خودش قدم می گذارم ومنتظر دعا های شما برای موفقیت خود هستم پس ما رو فراموش نکنید با دعاهای خود. (دعا برای موفقیت همه فراموش نشه) عشقی چند روزه که دارم فکر می کنم که به چیز هایی که در دانشگاه می خواستم برسم نرسیدم و فاصله ی زیادی دارم . به همین دلیل تا ۸ تیر دیگه به وبلاگ سر نمی زنم . سه ترم است درس ها را در سطح متوسط پاس می کنم . مطالعه ی آزادم زیاد شده بود و کم مونده بود که وارد بازی های انتخاباتی هم بشم . این دو ماه باید جبران کنم . اگر همینطور پیش برم در آینده کارم سخت می شه . احتمالا تنها فعالیت تفریحیم افسانه ی جومونگ باشه که اون هم ناقص می شه . از همین حالا هم می گم که به احمدی نژاد رأی می دهم . زیادی مهمل گفتم . به امید هشتم تیر ... استاد یوگا
http://rapidshare.com/files/97525824/statics_6th_edition_Meriam_Kraige_solution_manual.zip.html

(محمد رحیمی)

به گزارش
خبرنگار تابناک"، اکنون خانواده جکسون و برادر بزرگ او جرمین جکسون که خبر
مرگ مایکل را به رسانه ها اعلام کردمدعی شده اند که مایکل جکسون بیست سال
پیش - درسال 1989- رسما به دین اسلام مشرف شده بود.
بر اساس این گزارش مایکل جکسون بین سال 2005 تا 2006 در کشور
بحرین بسر می برده است کشوری که 80 درصد جمعیت آنرا مسلمانان شیعه تشکیل
می دهند . در نوامبر سال 2008 روزنامه های نیویورک پست و تلگراف اعلام
کردند که در یک مراسم مذهبی در لس آنجلس امریکا او توسط یکی از امامان
جمعه به دین مبین اسلام مشرف شده است.
البته در آن زمان علیرغم
اعلام حضور آقای یوسف اسلام (کت استیونس) خواننده مسلمان موسیقی پاپ در
این مراسم وی اعلام کرد که در مراسم مشرف شدن مایکل جکسون به دین اسلام
حضور نداشته است.
حضرت امام (ره) عشقی

وزیر محترم کشور
جناب آقای محصولی
با سلام
احتراماً، به اطلاع می رساند با وجود تقاضاهای مکرر نمایندگان اینجانب و نامه رسمی به رئیس جمهور و با گذشت پنج روز از انتخابات، تا کنون اطلاعات مربوط به نتایج شمارش صندوق ها که اولین و ابتدایی ترین حق کاندیدا است، در اختیار اینجانب قرار نگرفته است.
لذا با توجه به اینکه تاخیر بی سابقه و عجیب پنج روزه ستاد انتخابات کشور در ارائه نتایج شمارش آراء صندوق ها، بعد از اعلام نتایج کلی انتخابات، موجب ایجاد شائبه عددسازی در صندوق ها برای تطبیق با نتایج کلی حوزه های انتخابیه شده است، انتظار می رود که حداکثر تا پایان وقت اداری امروز نسبت به تحویل اطلاعات شمارش صندوق های رای اقدام نمایید. در غیر اینصورت اینجانب ناگزیر خواهم بود که از شورای محترم نگهبان درخواستی غیر از بازشماری آراء را بعمل آورم.
با آرزوی توفیقات الهی
محسن رضایی

در انتخابات ریاست جمهوری را به او و به همه ی حق پژوهان تبریک میگوییم.

گل احساس منو چرا پرپر می کنی / حرف یک غریبه رو چرا باور می کنی؟
مگه بین دل ما حرف یکرنگی نبود/ تو فضای سینمون جای دلتنگی نبود؟
(مگه من با تو شوخی دارم ) دیدم براتون نوشتم همش اتفاقی شد اصلا قصد غرضی ندارم و نداشتم (برداشت سیاسی ممنوع)این شعر از پروین اعتصامی . یه موقع فکر نکنید من سیاسیم نه بابا دیدم شعرش قشنگه براتون نوشتم .تا اتفاقی بعدی خدا حافظ .



تا آنگاه که مرگتان فرا رسید و گورهای خود را دیدید. (2)




- مهدي كريمي ثابت هستم . متولد 11 خرداد 68 در قم .
-از بچگي كمي استعداد در رياضي و خيال پردازي داشتم . خواندن را در 5 سالگي ياد گرفتم . و از آن موقع تا به حال به طور پيوسته خوانده ام (هر چند از خيلي چيزهايي كه خواندم سر در نياوردم يا متنفر شده ام ) . در دبيرستان مهمترين علاقه ام رياضي بود و آرزو داشتم در المپياد رياضي مقام بياورم. بعد از رياضي ادبيات مهمترين علاقم را تشكيل ميداد. ولي وقتي وارد دانشگاه شدم ، از آنجا كه پسرهاي ديگه رو با جاه طلبي هاي مشابه ديدم ، و به پوچي اين جاه طلبي ها ، و متاسفانه گريز ناپذير بودنشان براي پيشرفت ، پي بردم ،تصميم گرفتم خودم را درگير ادبيات كنم . ولي در ادبيات هم دچار سرخوردگي شده ام . از اونجا كه فهميدم بسياري اينجا هم دچار همان توهم از نظر ادبي و جاه طلبي و بدتر از ان دچار يك نوع ركود و كندي و بي حاصلي بي معني شده اند كه در " ادبيات ادبي " به آن اشاره كردم... الان هم سعي ميكنم اين نوع ادبي رو تغيير بدم...
- "فروغ فرخزاد " بزرگترين كشف زندگي ام بود !




روسیه گردم بدون جزوه من در امتحان / از برای من مخواهی روسیاهی، پس بده
روز وشب چشمم براه جزوه میباشد بیا / گر تو هم داری چو من چشمی براهی پس بده
صد کلاه بوقی به سر دارم ز فرط تنبلی / تا نرفته بر سرم دیگر کلاهی پس بده
گیر ما دیگر نیاید جزوه پس این جزوه را / مستقیما گر نمیخواهی براهی پس بده
جان تو مشروط میگردم به جان مادرت / لازمش داری نگهدار ار نخواهی پس بده
جزوه از من میبری؟ من مرکز نشرم مگر؟ / ای به قربانت شود جانم الهی پس بده
گر تو هم مانند من بیجزوهای باشد بیا / مال تو این جزوه اما گاهگاهی پس بده
چند ماهی مال تو اما دو روزی نزد من / من نمیگویم که آنرا چند ماهی پس بده
از دعای هر شب و آه سحر اندیشه کن / تا نرفته بر فلک از سینه آهی پس بده
من نمیدانم چرا این جزوه را کش رفتهای / لعنت و دشنام و نفرین گر نخواهی پس بده








.jpg)

ادامه مطلب
شب رسیده باز هم
لحظه ها مثل شب تار شدن
که روز به روز دارد چاق و تپل می شود . از هر چه بگذریم سخن تو خوش تر است . اما خوش تر از چی ؟ خدا می داند . امیدوارم
روز های سبز فسفری داشته باشی .
![]()

روز وصل دوستداران یاد باد ![]()
یاد باد آن روزگاران یاد باد
(دوستدار شما عشقی)


| Design By : Night Skin |












