~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~
من خيلي بدقول هستم . قبول دارم . اين بدقولي من هم هيچ ربطي به زندگي ماشيني نداره . درس هام هم خيلي زياد شده اما به اون هم ربط نداره . به خدا و پيغمبر و عکس امام هم ربطي نداره . همه و همه به تنبلي ربط داره . تنبلي و تنبلي . و اين تنبلي به چي ربط داره ؟ به جبری که خدا بر زندگی بشر گذاشته ( مهدی این هم استدلا ل متقن.. برو سوالای استاتیکتو بیار برات حلش کنم !) پیشاپیش روز ملی آزادی ... روز پیروزی حق علیه باطل ... بین التعطیلین را تبریک میگویم و امیدوارم به مذاق همه ی هموطنان تن پرور و تنبل گوارا باشد ... باشد که خدا بر وزارت علوم مهر تعطیلی مطلق بزند . مهدی من هر چی زور می زنم فلسفه ام نمیاد . تو یه چیزی بگو ما دنبال کنیم . هی می خوام وبالگ نویسی (جمع مکسر وبلاگ نویسی)کنم به ذهنم می رسه که قول دادم باید فلسفه نویسی کنم . بعدش می فهمم که بحث های فلسفی چقدر دموده شده . الان می خواستم اصل عدم جمع نقیضین رو رد کنم . بعد یادم اومد که تو دبیرستان مهدی و بهرام با برهان خلف برهان خلف را رد کردند... هنوز اثباتشو داری؟ یک سوال فلسفی دارم ... هوا که سرد میشه ... خوب بشه ...دمای بدن هم پایین میاد ... اما اینها چه ربطی به ویروس سرماخوردگی داره؟ هان ؟ می خواهم کمی جدی بنویسم . خب موضوع بحث را دقیقا انتخاب نکردیم . همچنین سر و ته آن هنوز کاملا مشخص نیست . شروع می کنیم تا همه چیز مشخص شود . بحث از آنجایی شروع شد که : بعضی معتقدند که جهان به تدریج تاسال ۲۰۱۲ به هم ور می شود . پس باید انسان قبل از آن از نظر فلسفی اعتقادی با خودش کنار آید که ... بعد از آن حداقل وجدانش راحت باشد و یا اینکه به بهشت رود ! گمراه نمیرد . ( اگر ثابت شد که اصلا راهی درست و جود دارد که هنوز سر آن بحث نکردیم ) شاید بگویید که این بحث ها هزار جای دیگر هم می شود و اصلا لزومی ندارد که ما از این کار ها بکنیم . در جاهای دیگر به طور تخصصی و عمومی از این کار ها انجام می شود و فقط وقت تلف کردن است . هر کس که علاقه مند باشد به سمت آنها جذب می شود . وقت سایت تموم شد . تا بعد . اولندش بگم که ایوول ... آقا مهدی هنوز هم دست به قلم میشه ... منتظریم . دومندش که آخه شما بیکاری روز ۱۳ آبان کله ی صبح میای دانشگاه بعد از خلف وعده ای که بهت میشه و غذا هم رزرو کردی باید برگردی خونه و حال و حوصله ی این کیبورد ناجور رو نداری و همه اش غر می زنی توی این وبلاگ ؟ هان ؟ مگه من وقتم رو از سر کوچه خریدم ( سر کوچه مون یه مغازه هست که همه چیز میفروشه ... من و بهرام بهش می گیم سیم خاردارفروشی) . هندی ها یه کار هایی می کنن که ازشون بعیده . مثل پرواز کردن و از این جور مهملات . بابا یارو عمرشو میزاره مدیتیشن و یوگا کار می کنه که قطار رو با چشش نگه داره . ملت عقلشون کمه ها ( منظورم تمامی ملت های جهان هستش ) . ببا می ری دانشگاه و تو دو سه سال راننده لوکوموتیو میشی . چشماتم خسته نمی کنی . مدرک هم بهت می دن که بتونی باهاش بری خواستگاری .(آخه آدم عاقل ... می پرسن آقا دوماد چی کاره هست . میگن : یوگیه . می پرسن : یعنی چی ؟ میگه : می تونم قطار رو با چشمم نگه دارم . .. آخه شما به همچین کسی .... استغفرالله ... درسته یوگی هستی اما یه لباس درستو حسابی بپوش) . می ری دانشگاه . یادت می دن که از دستات استفاده هم کنی.و قطار رو هم نگه می داری و هم راه میبری . نمی خوام ارزش یوگا رو کم کنم . اما بابا باید آدم یه چشش به جاده باشه و یه چشش هم به فرمون . تو دو ساعت باید زل بزنی به فرمون بعدش هم جلوتو نمیبینی . قطار از روبه رو میاد و باید فرمونو بپیچونی بعدش هم انحراف به چپ می شه و قطار هم از ریل خارج میشه و یک ذره خردل از جمعیتتون شهید میشن . آره خوب . کاریش نمیشه کرد . عقل نیست . جان در عذاب است . فکر کنم خلف وعده کردم . قرار بود حداقل هفته ای یک بار بنویسم . عذر می خوام( به درک) خب دوستان از طرح نجات دنیا خیلی استقبال کردن . منم خوشحال شدم و براش برنامه ریزی کردم . قرار شد هر روز صبح همراه با شبکه ۳ ایروبیک برم تا قوی شم( البته بدون موزیک ... کاملا اسلیمی ... نهایتا شجریان یا اصفهانی ) . بعد روزی ۳ لیوان شیر بنوشم . تاحالا فکر کردین که بعد از اینکه دنیا رو نجات دادیم کی باید بهش حکومت کنه ؟ لباس جدید پادشاه چه رنگی باشه ؟ من که بعد از تاج گذاری ازش می خوام قوقولی کنه تا خروسیت خودش رو اثبات کنه . مهمل گویی کافیه ... مهمل خوانی هم ( با شما هستم که عمر عزیزتو میزاری پای نوشته ها ی آب طلا نویس من ) . روز خوش! من قراره دنیا رو نجات بدم ... البته کسی نباید بدونه که من همون کسی ام که داره دنیا رو نجات بده . مگه چی ام از بازیگرای هالیوود کمتره که سالی هفت هشت بار دنیا رو نجات می دن ... شما که باید بدونین اما به من نگید که می دونید و وقتی به بقیه قضیه رو لو می دید اضافه کنید که من خوش ندارم کسی بدونه چون ریا می شه و نیتم خالص نمیشه ... حالا از اونها اصرار و از من انکار ( و حتی شما دوست عزیز ) . باید یک نقاب و لباس بدوزم ( می دم کت شروالی سر کوچه مون . خودش برای مرد عنکبوتی لباس دوخت) خب تا اینجا که خوبه... حالا شما به من اس ام اس بزنید که می خواهید از شر کی خلاص بشید ؟ مثلا صهیونیست ها یا طالبان ... اوباما ؟ طرح هدفمندکردن یارانه ها؟ گرم شدن کره ی زمین؟ کینگ کونگ یا گوریل انگوری؟ دوستان اظهار لطف زیادی کردند ( دیگه شورشو در آوردند) . من هم رو در بایستادم و در از پاشنه کنده شد . اسمم رو عوض کردم ( صاحاب وبلاگ عوضش کرد) به هزار و یک دلیل . ۱- بعد از تحقیقات مشخص شد که مدرک استاد یوگا دیپلم ریاضی فیزیکه . اونوقت توی دانشگاه استاد تمام شده . خداد تومن هم حقوقشه . نوش جونش . از جیب من که چیزی بهش نمی ماسه . ۲- در حد زورو مغرور بود . الان در حد یوگی و دوستان شده . ۳ - رفته دنیا رو گشته ( طرفای زند آباد و کامکار) . خودش بهم گفت که توی دنیا چیزهای مهمتر از یوگا پیدا کرده ( مثل دلستر و فالوده) از اين به بعد من فقط " يوگي "هستم . از شما هم مي خواهم اگه با نوشته هام حال نمي کنيد مشت بزنيد توي دهن آمريکا و اسرائيل (منم می دونم که خوب می نویسم اما شما از نوشته هام تعریف نکنید چون من برای شما این کار را نمی کنم ... همین که هست ) اگه بهتون بر خورد جاخالی ندید فایده نداره ... من نشونه گیریم در حد جومونگه . در ضمن هفته ای به طور میانگین یک بار می نویسم . لحنم توی نوشتن تند شده و از خدا هم نمی ترسم ( فقط از حضرت عباس می ترسم ). در همینجا اعتراف می کنم خوندن نوشته هام فقط مثل پفک خوردنه که ارزش غذایی نداره و برای زیر هیجده سال بد آموزی داره ( قابل توجه ساناز .تی تی) . لطفا دیگه با نظراتتان شورشو در نیارید ...متشکرم.
اين هفته چند تا اتفاق عجيب افتاد که دوست دارم شما هم بدونين
1- جمعه شب بود که رابين هود مرد و رفت به بهشت تا اونجا با شاهزاده ماريان که اون هم سري اول سريال مرده بود ازدواج کنه .شايد هم تو جهنم . خدا عالمه .
2- فرداصبحش امتحان ميان ترم نسبيت داشتم . تو درساي تخصصي اولين امتحاني بود که همه ي جواب هارو مي دونستم . شدم 8 از 10 - وقت کم آوردم .
3- فردا ساعت 10 هم زمان دو جا کار دارم . همينطور ساعت 6 بعد از ظهر . حالا هی بگو خیلی تنبلی ... ببین از 24 ساعت روز 28 ساعت کار می کشم .
4- سه شنبه(پس فردا ) امتحان میان ترم کوانتم دارم . می خواهم از روی 7 تا منبع درس بخونم .فکر کنم 600 صفحه بشه . کار خدا رو می بینید؟ عقل به بنی آدم داده قد یه نوخود . اونوقت میشه پت و مت!
5- ترسم نرسی به نیروگاه اعرابی ... این ره که تو می روی به زندآباد است . این هم شعری بود که امروز خدا بهم الهام کرد .
6- با کامپیوتر شطرنج بازی کردم( بدون برد و باخت اشکالی ندارد - رساله استفتائات آیت الله ...) . توی سخت ترین حالت . زمانی که روی فکر کردن می گذاشت بیشتر از من بود . و من (همراه یه بنده خدایی) اونو شکست دادیم .
7- آخرین اتفاق عجیب هم این بود که توی وبلاگ مطلب گذاشتم !

هوا هم سرد شد گل از خاک بردمید ...
گفتم یک کار مفید کرده باشم . حالتون خوبه؟ احوالاتتون هم خوبه ؟ جد و آباد خدا بیامرزتون هم خوبه ؟ خدا تون هم خوبه ؟ خوبه خوبه (از نظر لغوی) ؟ خوبه خوبه( از دیدگاه شرع)؟
اولندش که خوبه . خودم می دونم . اما متشکرم که تذکر دادین . از اینکه با جملات ناب وبلاگ حقیر ما را معطر می فرمایید متشکریم ( دویومندش تو پرانتز که حرف دهنمو بفهم ... منظورت از "حقیر" چی بود ؟ ) .
عالی شد . دوستان به جای ما ... چرا بوقی ، نظری ، پستی ، بنگی ( منظورم چیز نیست) ، از خودتون در نمی کنید ؟ بابا اصلا نقل این حرفا نیست ( دیالوگی از فیلم اخراجی ها1) . بابا اینطور ها تنهایی دونفره نوشتن حال نمی ده . بابا مامان گفت که غذا توی یخچاله ، یعنی بود ، برق که سهمیه بندی شد یخچال تا رسیدن سهام عدالت خاموش شد و غذا گندید ، البته همه اش زیر سر عایق بندی یخچال و تبصره 13 درب دو جداره بود .
دو حالت داره ، هر دو حالتش هم خوبه( دیالوگی از فیلم علی و قول جنگل( قولی در حد و اندازه ی غول ) ) . حالا هی برید کتاب های آقای رضا امیر خانی رو بخونید . فکر کردید من حسودیم میشه؟ دوسش دارم اما جبهه ی سیاسیش معلوم نیست.دل و روده ی آدمو دوچارهشیش می کنه .
حدس بزنید چی شده که فیوز از کله ام پریده .
... ( دیالوگی از فیلم ارباب حلقه ها ( در اینجا جادوگر سفید سکوت کرد)) .
دوچار بحران های عشقی شدم؟ عشقی که مدت زیادی وبلاگ رو می چرخوند کجا رفت ؟ دوستان چه غریبانه رفتند از این وبلاگ ... هم سوخته هم خانه ، هم سوخته دیوانه ؟ ( منظورم مجنون بود اما از اختیارات شاعری است که به خاطر حفظ قافیه ی مثنوی ، مجنون را دیوانه خطاب کند ... هر چند با صدای بلند در چمع دوست و آشنا)
ناراحت نشید . حالم مثل همیشه خوبه ( کدوم همیشه ؟ کدوم خوب؟ کدوم کشک؟ کدوم دلستر؟) .فردا نیایید عیادت من ( اِیادت؟ عیادت) اصلا چرا همه اش عیادت می روید ؟ خوب یه خورده به فکر دیگران هم باشید . یه خورده عیادم ، عیادش ،عیادشان ،عیادتان ... روزی سه وعده البته فقط وعده هایتان باید سر خرمن باشه ( برای اینکه جسارت نشه نمی گم سر خرتو ،سر خراون ، سر گاو من ، الخ )
عالیه ... عالی ... دنیا از این بهتر نمیشه ، چون اگه می شد خوب خدا اونجوری خلقش می کرد . ما که بخیل نیستیم ( دیالوگ متکلم الوحده از زبان خدا در ابتدای ازل) .
دوستان فعلا یاعلی ... در آینده هم همینطور .

| Design By : Night Skin |


